منوی برگه ها
منوی دسته ها

ارسال شده توسط در ۲۱ خرداد ۱۳۹۲ در ابن عربی, انسان شناسی, تجلی, عرفان, فصل سوم | ۶ دیدگاه

انسان کامل وجه حق است

در بخش قبلی شاهد بودید که پس از واژگان وجود و نور، یکی دیگر از واژگان برای بیان حقیقت هستی، واژه «وجه» بوده است. وجه که در لغت به معنای «صورت» به کار رفته، در واقع بیانگر حقیقت هستی و حق تبارک و تعالی می باشد. این حقیقت در هر موجودی به اندازه ظرفیت وجودی او ظاهر شده است و به این ترتیب همه موجودات را شامل می شود.

اما نکته ای که در اینجا حائز اهمیت است آن است که چه موجودی بیشترین بهره را از این حقیقت داراست؟ به عبارت دیگر چه موجودی در میان این موجودات، تصویر جامعی از حقیقت را نمایش می دهد؟ این مسئله که به نوعی پایه و اساس عرفان به شمار می آید، در این مقاله و در بیان دکتر دینانی به نحو احسن و به وجه کاملی تبیین شده است.

*       استاد! ریشه این بحث [= وجه حق] را جناب محیی الدین در «فصّ ابراهیمی» بنا نهاده است. در آنجا می گوید حضرت ابراهیم، خود دارای مقام خلیلی است و از محبت خدا پُر است، ولی با این وجود می رود و خورشید پرستان و ماه پرستان را می بیند و همیشه از این صحبت می کند که: « قَالَ لا أُحِبُّ الآفِلِينَ » [1] ؛ من افول کنندگان را دوست ندارم. سپس حضرت ابراهیم می فرماید: « إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ » [2] . جناب محیی الدین همه نکته را در این آیه می بیند. پس «وجه» هم می تواند جهت باشد، هم می تواند تحقق عشق در عالم هستی باشد و هم می تواند توجه سالک به خداوند باشد. می بینیم که چقدر در این واژه مطلب هست و محیی الدین، لبّ آن فصل را در واژه «وجه» بیان کرده است.

بله! همان طور که قبلاً اشاره کردیم، هر شیئی در وجهش خلاصه می شود. از تعابیر حکماست که می گویند: « وجهُ الشیء ، هو الشیء مِن وجه » یعنی صورت هر شیئی، همان شیء است من وجهٍ. این جمله بسیار مهم است که وجه هر چیزی همان چیز است اما در وجه آن. البته زیبایی هم واقعاً از همین جا پیدا می شود. هر چیزی وجهی دارد و هیچ موجودی نیست که وجه نداشته باشد؛ البته وجه در هر شیئی متناسب با همان شیء است. مثلاً همین میزی که اینجا قرار دارد، وجهی دارد یا این کتاب، وجهی دارد.

*       سیاهی برای سیاه و سفیدی هم برای سفید وجه است.

وجه همان جهت کافی و جهت وجودی و حیثیت وجودی شیء است؛ هم از نظر ظاهر و هم از نظر باطن. انسان هم وجهی دارد. انسان وجهی دارد که معمولاً در صورت او ظاهر می شود؛ همه چیز در صورت انسان ظاهر می شود و صورت انسان نیز بیش از همه در چشم ها متجلی است. شما وقتی به کسی نگاه می کنید اول صورت او را می بینید و بعد در بین صورت هم بیشتر به چشم ها متوجه می شوید. همین طور اگر باز هم بخواهیم خلاصه کنیم، چشم هم در مردمک چشم [خلاصه می شود] که البته کلمه «مردمک» هم واژه بسیار عجیبی است؛ مردم همان مردمک است که یک نقطه است. پس [وجه] همین طور خلاصه و خلاصه می شود تا به مردمک می رسد.

بنابراین هر چیزی وجهی دارد، از جمله کل عالم که آن هم وجه دارد. وجه عالم، انسان است. در واقع خود انسان وجه عالم هستی است؛ تو گویی که اگر در عالم انسان نبود، عالم وجه نداشت. انسان کامل، وجه عالم هستی است. اگر مجموعه عالم را از ازل تا ابد در نظر بگیریم، وجه عالم [انسان است] و همه عالم در انسان خلاصه می شود. واقعاً هم همین طور است، انسان خلاصه عالم است و این سخن، شعر یا یک تعارف نیست! هر آنچه در عالم هستی هست – از ازل تا ابد، آنچه بوده، هست و خواهد بود – [در انسان خلاصه شده است].

*       به قول مولانا:

ای آینه جمال هستی که تویی / ای نسخه نامه الهی که تویی
بیرون ز تو نیست آنچه در عالم هست / از خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی [3]

در واقع این همان حرفی است که قدما هم به تعبیرهای زیباتر گفته اند؛ انسان جام جهان نماست. وقتی که از جام جهان نما صحبت شده بود، اشخاص [آن دوران] متعجب شده بودند که چگونه جامی می تواند جهان را نشان دهد؟! اما امروزه ما خیلی جام جهان نما را می بینیم؛ جعبه ای که می تواند همه عالم را نمایش دهد. ولی باز هم همین جعبه [= دستگاه تلویزیون] نمی تواند همه عالم را نشان دهد؛ همین جعبه تلویزیون هم که خیلی چیزها را نشان می دهد، باز هم قادر به نمایش برخی موارد نیست. اما جام جهان نما، خود انسان است.

Vajh e Hasti

چه چیزی در این عالم می تواند وجود داشته باشد که نمونه آن در انسان نباشد؟ اگر هر چیزی که در این عالم هست، قابل ادراک است، پس ادراک آن در شما هست. ادراک یک شیء، نمونه همان شیء در شماست. آیا چیزی در این عالم هست که قابل ادراک نباشد؟ البته من از قابلیت صحبت می کنم، ممکن است خیلی از چیزها را ما به طور بالفعل درک نکرده باشیم. اما آیا می شود فرض کرد که در جهان هستی – در این جهانی که ما در آن زندگی می کنیم – چیزی وجود دارد که ما نمی توانیم به درک آن نائل شویم؟

*       خیر.

پس نمی توان فرض کرد. هر آنچه وجود دارد، امکان ادراک آن نیز هست، اگر چه ما هنوز به [درک] آن نرسیده باشیم. حالا یک سؤال فلسفی هم در اینجا وجود دارد و آن اینکه چرا ما می توانیم اشیاء را درک کنیم؟ و درک کردن یعنی چه؟ [عمل ادراک] یعنی آنها [= مدرَکات] در ما حضور پیدا می کنند. هر چیزی که شما درک می کنید، آن شیء برای شما نوعی حضور دارد. وقتی شما این کتاب را درک می کنید، این کتاب به نوعی در شما حضور پیدا می کند، یا وقتی که به یک درخت نگاه می کنید، آن درخت در شما حضوری پیدا می کند. پس چرا ما می توانیم درک کنیم؟ برای اینکه با اشیاء سنخیت داریم. اگر اشیاء با ما سنخیت نداشت نمی توانستیم آنها را درک کنیم. چرا [و چگونه] اشیاء با ما سنخیت دارند؟ برای اینکه نمونه ای از آن در ما هست. بنابراین ما وجه عالم هستیم.

هر آنچه در عالم هست، برای ما قابل ادراک بوده و در ما تجلی و ظهور پیدا می کند. وقتی هم که ما وجه عالم باشیم، آنگاه وجه حق نیز هستیم. پس ما وجه عالم هستیم، عالم هم وجه ماست و سر انجام ما هم وجه حق هستیم. البته وقتی می گوییم «ما» منظور «انسان کامل» است. حالا ممکن است من به عنوان یک موجود ناقص نتوانم این ادعا را بکنم، اما وقتی می گوییم ما، اشاره به انسان کامل است. انسان کامل وجه حق است.

بنابراین از یک طرف هر آنچه در عالم هست در انسان نیز هست، پس انسان وجه عالم است، از سوی دیگر چون انسان وجه حق است، همه صفات حق – تبارک و تعالی – در انسان قابل انعکاس است. یعنی انسان تنها موجودی است که می تواند تمام صفات حق را – جلالی و جمالی، سلبی و ایجابی – در خودش منعکس کند. انسان می تواند قهر و لطف حق را در خود منعکس کند؛ نیز می تواند جمال و جلال حق را در خودش منعکس کند. انسان هم مظهر جمال حق است و می تواند زیبایی حق را منعکس کند، و هم مظهر جلال و هیبت حق است و می تواند آنها را در خود منعکس کند. در یک عبارت کوتاه و خلاصه می توان گفت: «انسان، آیینه تمام نمای صفات حق است». یعنی صفات حق تبارک و تعالی در هیچ موجودی نمی تواند به تمام و کمال منعکس شود. هر موجودی که در این عالم هست – هر اندازه هم که بزرگ و کبیر باشد – تنها وجهی از وجوه حق را منعکس می کند. اما انسان همه وجوه و همه صفات و همه کمالات حق را انعکاس می دهد. یعنی شما همه صفات حق تعالی را می توانید در وجود انسان ببینید. اگر انسان وجود نداشت، حق تعالی برای هیچ موجودی قابل شناخت نبود. توجه کنید که می خواهم چه نتیجه ای بگیرم! اگر انسان کامل وجود نمی داشت، حق تعالی برای عالم قابل شناخت نبود و هیچ موجود دیگری نمی توانست او را بشناسد. اگر خداوند شناخته می شود، فقط از طریق انسان است که شناخته می شود و راه وصول به حق – تبارک و تعالی – فقط طریق وجود انسان است و هر موجودی که بخواهد به حق برسد، فقط از طریق وجود انسان باید برسد. به همین جهت است که عرفا انسان را «باب الابواب» و «باب الله الاعظم» دانسته اند. انسان باب حق است، یعنی در ورود به رحمت لایتناهی حق است. راه عبور، راه وجود انسان است و غیر از راه وجود انسان، راه دیگری به سوی حق نیست و همه راه ها بسته است.


[1] قرآن کریم، سوره الانعام، آیه 76 : « فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأَى كَوْكَبًا قَالَ هَـذَا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لا أُحِبُّ الآفِلِينَ ؛ چون شب او را فرو گرفت، ستاره ای دید. گفت: این است پروردگار من. چون فرو شد، گفت: فرو شوندگان را دوست ندارم. »

[2] قرآن کریم، سوره الانعام، آیه 79 : « إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ حَنِيفًا وَمَا أَنَاْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ ؛ من از روی اخلاص روی به سوی کسی آوردم که آسمانها و زمین را آفریده است، و من از مشرکان نیستم. »

[3] مولوی، دیوان شمس، رباعیات، رباعی شماره ۱۷۵۹. از این شعر عبارت است از:
ای نسخهٔ نامهٔ الهی که توئی / وی آینهٔ جمال شاهی که توئی
بیرون ز تو نیست هرچه در عالم هست / در خود بطلب هر آنچه خواهی که توئی


اطلاعات و مشخصات

شماره سریال: m-016-b

شماره قسمت: 016

مدت زمان: 8:29

فرمت فایل تصویری: | H.264/AVC MPEG-4 | 600×400px | 25fps | 320kbps |

فرمت فایل صوتی: | MP3 | 44.1KHz | Mono | 64kbps |

پیوند کوتاه:
www.maarefat.com/?p=1207

۶ دیدگاه

  1. سلام بر استادان گرامی بنده یک سوال برام پیش اومده
    اگر ما به چیستی صفات پبردازیم،مثلا بخشش،رحمانیت،بزرگی غضب و…میفهمیم که اینها مقوله هایی هستند که برای انسان قابل درکه،و این قابلیت رو خداوند در وجود انسان نهاده،اصلا به خود ادراک بپردازیم،میشه گفت ابزاریه که به انسان داده شده
    مثلا ما در مورد وجود و عدم صحبت میکنیم
    این مفاهیم ،وجود و عدم از کجا نشات میگیرند ؟
    خود تفکر و ادراک در طول زمان انجام میگیره،چرا ما نمیتوانیم عدم را تصور کنیم ؟یا عدم زمان را
    میخوام بگم که آیا این صفات و اصلا خود ادراک یه چیز قدیمه یا حدوث ؟
    آیا بهتر نیست بگیم این ابزار و مقوله هایی هست که خداوند برای سیستم ادراکی انسان برای شناخت خودش در ما قرار داده ؟و اون رو مطلق قرار ندیم طوری که بگیم خداوند رحمان و رحیم و …تا جایی که در نا خود آگاه انسان نعوذبالله خداوند رو موجودی مثل خودش متصور میشه…

    • درود و عرض احترام خدمت شما.

      هر چند نقاط ابهامی در سخنان شما به چشم می خورد اما باید گفت که به مطلب مهمی اشاره کردید و آن مطلب مهم، مسئله تنزیه و تشبیه است. از یک طرف نمی توان گفت که ذات خداوند همان است که ما می شناسیم و از طرف دیگر هم نمی توان گفت که ما هیچ راهی برای شناخت خداوند نداریم: آنچه در پیش تو غیر آن ره نیست / غایت فکر توست، الله نیست
      به نظر می رسد که باید گفت انسان نه در جهل مطلق قرار دارد و نه در علم مطلق، بلکه در سایه روشنی از جهل و آگاهی در حرکت و تعالی است.

      با تشکر از ابراز دیدگاهتان در معرفت

  2. سلام
    یعنی انسان کامل میشه همان خدا؟ یعنی منصور حلاج شده بود خدا ؟آیا منصور نمونه انسان کامل بود؟
    نظرم درباره استاد دینانی این است ایشان خیلی مرموز بنظر میان و خیلی هم اخمو .دوست داشتم نظرمو بگم بهش میخوره همه حرفاش دروغ باشن

    • سلام و احترام خدمت شما؛

      دوست عزیز، در مورد این مسئله نمی توان به سادگی نظر داد. این شبهه ای هم که شما مطرح فرمودید مسئله تازه ای نیست و قرن هاست مورد بحث موافقان و مخالفان قرار گرفته است. پس نمی توان انتظار داشت به سادگی معنای درست این موضوع را دریافت. از طرف دیگر به هیچ عنوان درست و معقول نیست که بر اساس ظاهر اشخاص، فردی را متهم به خطا و دروغ گویی کرد. ضمن اینکه اساتید هر حوزه و رشته از علوم، ممکن است اختلاف نظرهای بسیاری داشته باشند، اما این بدان معنا نیست که لزوماً یکی از طرفین دروغ گو باشد. لطفاً در انتخاب واژگان و نسبت دادن آنها به اشخاص بیشتر تأمل فرمایید.

    • انسان کامل، بهترین تجلی خداست نه اینکه خداست! شما وقتی یک اثر هنری خلق می کنی که بهترین اثر شما هست آیا آن اثر شماست یا خود شماست؟ آن اثر هنری فعل شماست پس شما نیست!

      عرفا و کمّلین در طریقت معرفت قطعا از کامل ترین تجلیات خدا هستند – به حکم آیه شریفه {کلّ یومٍ هو فی شأنِ} – جنابعالی فکر کردید که زمین از انسان کامل خالی است؟ اگر انسان کامل نباشد تمام زمین با اهالی آن نابود می شود. اینکه منصور حلاج انسان کامل بود یا نبود ربطی به بحث نداره! شما اگر دنبال معرفت بودی دنبال مغالطه نبودی! بر فرض که اگر حلاج انسان کامل هم نباشه، مشکلی در اصل مطلب که «انسان، آیینه تمام نمای صفات حق است» مشکلی پیش نمیاد. شما اصل را رها کردید و فروع می چسبید؟

      در مورد قضاوت از روی ظاهر!

      متاسفانه پوزیتیویست محوری (ظاهر گرایی و حس گرایی) مشکلی است که بشریت بسیار در مبتلا شدن به آن اصرار دارد. و افراد حسی مسلک به خاطر اینکه در مرتبه مادون عقل یعنی (توهم و حس) مانده اند – یعنی حتی در خیال هم نیستند- اینگونه و آن هم نه از روی گفتار متکلم و بلکه از روی یک توهم اظهار نظر می کنند.
      گفتار هر شخص آینه عقل و خرد اوست. انسان در آنچه که بر زبان می آورد نشان می دهد که کیست. جنابعالی اگر در نظر دارید که در راه معرفت باشید -انشالله- می بایست به گفتار این استاد بزرگوار توجه کنید نه از روی یک توهم پوچ قضاوت بکنید و حتی آن نظر نابخردانه تان را در این وبگاه وزین که با نام «معرفت» نامیده شدن با دیگران به اشتراک بگذارید. معرفت یعنی حرکت به سوی عقلانیت نه از روی توهمات صحبت کردن!

      • از توضیحات مکفی و مفید شما دوست و همکار عزیز متشکریم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *