منوی برگه ها
منوی دسته ها

ارسال شده توسط در ۲۴ تیر ۱۳۹۲ در تجلی, عرفان, فصل چهارم, فلسفه | ۳ دیدگاه

انطباع زیبایی ها در طبیعت

*       از آنجا که بحث ما پیرامون تجلی بوده و یکی از این تجلیات هم «سماع» است، می خواهیم تا کمی از حرمت سماع دفاع بکنیم و بگوییم که سماع ریشه قرآنی دارد، ریشه در آفرینش دارد و استماع سروش غیب است. بگذریم از اینکه این واژه تا چه اندازه غریب بوده و در دست چه نااهلانی گرفتار شده است. به نظر من وظیفه افرادی مانند حضرتعالی است که از حرمت این واژه ها دفاع کنید.

طبیعت، خود یک کلمه است و بهار، نغمه همان کلمه است. وقتی این نغمه دمیده می شود [طبیعت و آنچه در اوست] می شکفد. این همه [زیبایی] که از دل خاک بیرون می آید به برکت نغمه و سماع طبیعت است. شعری از امام راحل هست که خیلی زیباست. می فرماید:

مژده ای مرغ چمن فصل بهار آمد باز / موسم مِی زدن و بوس کنار آمد باز
دکّه زهد ببندید در این فصل طرب / که به گوش دل ما نغمه تار آمد باز

شاید اگر نمی گفتم که این شعر از امام راحل است، نمی شد آن را به ایشان نسبت داد. حالا ببینید که این نغمه تار با آن نغمه ای که امروزه در دستگاه خاصی موصّل شده است چقدر فاصله دارد! این خواستگاه نغمه و سماع بود که عرض کردم.

اما همان طور که شما هم در کتاب «دفتر عقل و آیت عشق» آورده اید، روزبهان بقلی در کتاب «مشرب الارواح» می گوید حق تعالی به زبان بهائم، پرندگان، باد و … به انسان ها پیام می رساند؛ یعنی همه آنچه در عالم آفرینش هست، ابزار و امواجی هستند که این پیام را به ما منتقل می کنند. به قول مولانا که می فرماید:

گوش و هش دارید این اوقات را / در پذیرید این چنین نفحات را
نفحه ای آمد شما را دید و رفت / هر که را می خواست جان بخشید و رفت [1]

نکته ای که در [رابطه با حقیقت] کلمه و آن نغمه که آن را می گشاید وجود دارد، در داستان حضرت داوود (ع) [انعکاس پیدا کرده است]. همه داستان ما یعنی سماع و نغمه و همه چیزهای دیگر را خداوند در داستان حضرت داوود آورده است: « يَا جِبَالُ أَوِّبِي مَعَهُ وَالطَّيْرَ » [2] .

سؤال من از حضرتعالی – که می دانم خیلی روی این نغمه های غیبی تأمل داشته و بحمدالله از آنها برخوردار هستید – این است که چرا خداوند، کوه و پرنده را همراز حضرت داوود قرار داد؟ چرا به او نگفت که برو و با فلان کس بنشین؟ آیا این بدان معنا نیست که همه موجودات عالم، بلاواسطه این اسماء و نغمه ها را برای ما می سُرایند؟

در بیانات شما چند واژه وجود داشت که اگر اجازه بدهید من روی یکی از آنها بیشتر تکیه کنم. شما از بهار و طبیعت و نغمه هم صحبت کردید، البته اکنون فصل بهار هم هست. شکفتن طبیعت، آغاز بهار است و با شکفتگی، بلبلان هم می خوانند. در واقع شکفتگی با نوعی نغمه [همراه و] هم آهنگ می شود. بلبلان وقتی به نغمه می آیند که شکفتگی بهار را حس کنند. تو گویی که رابطه ای بین شکفتگی طبیعت [و آواز پرندگان و بلبلان وجود دارد].

*       یعنی اگر گلستان نباشد، بلبل هم نمی خواند؟

در واقع همین طور است. نغمه هم خود، نوعی شکوفایی است. اما من می خواهم در اینجا و با سبکی تحلیلی، مقداری روی واژه «طبیعت» درنگ کنم. همه ما با واژه طبیعت آشنا هستیم. در لغت عربی به آن طبیعت گفته می شود و ما هم در زبان فارسی همین واژه را به کار می بریم. البته در زبان های دیگر، لغت های دیگری برای بیان این واژه وجود دارد که من در مورد آن زبان ها صحبتی نمی کنم؛ زبان هایی مانند انگلیسی، فرانسوی، چینی، ژاپنی و … . من با کلمه طبیعت که در فرهنگ ما رایج است کار دارم.

زیبایی طبیعت در بیان دینانی

اگر خواسته باشیم وزن نحوی کلمه طبیعت را در نظر بگیریم، بر وزن فعیل است؛ طبیع که طبیعت گفته می شود. چنانکه شما می دانید، وزن فعیل از نظر قواعد نحوی و صرفی برای دو معنی بکار گرفته می شود: هم به معنای فاعل و هم به معنای مفعول. برای مثال، «قتیل» هم به معنای کُشته شدن می آید و هم به معنای کُشنده؛ یعنی قتیل به معنای قاتل داریم و قتیل به معنای مقتول هم داریم. همچنین شهید به معنی شاهد داریم و شهید به معنای مشهود هم داریم. اما خود کلمه «طبع» که کلمه طبیعت هم از آن ساخته می شود، به معنای «چاپ زدن» است. برای همین شما می گویید: عالم مطبوعات. عالم مطبوعات به کجا گفته می شود؟ به چاپخانه ها و به کتاب هایی که چاپ می شوند مطبوع گفته می شود. طبع شده یعنی چاپ شده است. طُبِعَ یعنی وقتی چیزی روی شیئی حک می شود. وقتی مُهر می زنید، چیزی را حک و در واقع طبع می کنید. طبع کردن، یعنی حک کردن اثری روی چیزی.

خب! اگر طبع به این معناست، طبیعت هم به معنای حک کردن و اثر نهادن بر روی چیزی است. حالا سخن این است که آیا عالم طبیعت، چیزی است که روی آن حک می شود یا اینکه چیزی است که خودش حک می کند؟! عالم طبیعت چیزی است که روی آن چیزی چاپ می شود، یا چیزی است که خود چاپ می کند؟ به عبارت دیگر، آیا طبیعت معنای فاعلی دارد (یعنی طبع کننده و حک کننده) یا معنای مفعولی دارد (یعنی چیزی روی آن چاپ شده است) ؟

*       اگر به معنای فعیل بگیریم، هر دو درست خواهد بود.

بله، از نظر معنی لغوی، تاب هر دو معنی را دارد. اما کسانی که طبیعی مسلک هستند، در واقع برای طبیعت معنای فاعلی قائل اند؛ یعنی ذوقی فرای طبیعت ندارند.

*       به همین خاطر دهری شدند.

اما کسی که دارای درک و ذوق توحیدی است، طبیعت را مظهر حق و اثر صنع و طبع خداوند می داند. یعنی حک شدن اثر قدرت حق را بر روی عالم می بینید. چنین شخصی وقتی به عالم نگاه می کند، [تصدیق خواهد کرد که طبیعت] کتابی است که خداوند آن را چاپ کرده است. یعنی عالَم، کتاب حق و کتاب الله است. البته کتاب الله گاهی تدوینی است و گاهی تکوینی. عالم کتاب حق است به طوری که حقایق روی آن حک شده اند. روی صفحه طبیعت – که هیولایی بی شکل و بی تعین و بی وجه است – تمام تعیّنات و زیبایی ها حک شده است. این معنای طبیعت است.

طبیعت که اثر خداوند روی آن حک شده است، اکنون به شکوفایی می رسد و آنچه در درون داشته ظاهر می گردد؛ گل و لاله و رایحه و … . همان وقت است که صدای بلبل هم آشکار می شود. همان طور که [زیبایی های] طبیعت به بیرون می ریزد، بلبل هم هر آنچه در درون دارد به بیرون می ریزد و به این ترتیب نوای بلبل با زیبایی طبیعت هماهنگ می شود. و این باز هم به بحث گذشته ما باز می گردد که تجلیات حق تعالی ظاهر می شوند. این هم نوعی کلمه (به معنای سر باز کردن) است. همان طور که قبلاً عرض کردم، کلمه یعنی وقتی که سر چیزی باز می شود و باز شدن یعنی آنچه در درون است ظاهر می شود. بنابراین طبیعت برای ما ظاهر می شود.

این ظهور، چنانچه قبلاً عرض کردم، در مراتب مختلف وجودی متفاوت است. مناظر آن برای چشم من ظاهر می شود، نغمه های آن برای گوش من ظاهر می شود، روایح آن برای شامّه من ظاهر می شود، طعم های آن برای ذائقه من ظاهر می شود، و بالاخره حقایق آن برای عقلانیت من ظاهر می گردند. حقایق خیلی زیبا هستند.

*       از همه زیباترند!

حقایقی که در عقلانیت انسان ظاهر می شوند از همه زیباترند و انسانی که به مقام عقلانیت نرسد از زیبایی های فراوانی محروم مانده است. بنابراین ما باید سعی کنیم تا به درک زیبایی های معقول دست یافته و زیبایی های آن عالم را ادراک کنیم. سپس از مفاهیم هم بالاتر رفته و به «عقل شهودی» دست یابیم. آنجاست که زیبایی لایتناهی خواهد بود، آنجاست که مقام استغراق انسان در زیبای لایتناهیست.


[1] مولوی، مثنوی معنوی، دفتر اول، بخش ۹۸ – در بیان این حدیث کی ان لربکم فی ایام دهرکم نفحات الا فتعر ضوا لها. برخی از این ابیات عبارتند از:
گفت پیغامبر که نفحت های حق / اندر این ایام می‌آرد سبق
گوش و هش دارید این اوقات را / در ربایید این چنین نفحات را
نفحه آمد مر شما را دید و رفت / هر که را می‌خواست جان بخشید و رفت
نفحهٔ دیگر رسید آگاه باش / تا ازین هم وانمانی خواجه‌تاش

[2] قرآن کریم، سوره سبأ، آیه 10 : « وَلَقَدْ آتَيْنَا دَاوُودَ مِنَّا فَضْلًا يَا جِبَالُ أَوِّبِي مَعَهُ وَالطَّيْرَ وَأَلَنَّا لَهُ الْحَدِيدَ ؛ و به راستی داوود را از جانب خویش مزیّتی عطا کردیم [و گفتیم:] ای کوه‌ها، با او [در تسبیح خدا] هم‌صدا شوید، و ای پرندگان [هماهنگی کنید]؛ و آهن را برای او نرم گردانیدیم. »


اطلاعات و مشخصات

شماره سریال: m-018-c

شماره قسمت: 018

مدت زمان: 9:29

فرمت فایل تصویری: | H.264/AVC MPEG-4 | 600×400px | 25fps | 320kbps |

فرمت فایل صوتی: | MP3 | 44.1KHz | Mono | 64kbps |

پیوند کوتاه:
www.maarefat.com/?p=1568

۳ دیدگاه

  1. salam va arezo salamati baraye ostad va hame hamkarane eyshan emroz vaghti mail az tarafe in site didam vaghan khoshhal shodam makhsosan azinke goftego besorate maghale ferestade shode vaghan mamnonam va khodaghovat

    • سپاس از همراهیتون. انشاءالله که موفق باشید

  2. چشم دل و جان من با صحبتای این استاد باز شد در حالی که در جهل فراوان بودم وخیلی اتفاقی شبکه ۴ رو گذاشتم وپای صحبتای استادی نشستم که اصلا ایشونو از قبل نمیشناختم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *