منوی برگه ها
منوی دسته ها

ارسال شده توسط در ۱۳ تیر ۱۳۹۲ در انسان شناسی, تجلی, عرفان, فصل چهارم | ۰ دیدگاه

تجلی زیبایی در ادراکات انسان

*       استاد عزیز! نکته بسیار ظریف و پر معنایی که در جلسه قبل فرمودید این است که ریشه [مفهوم] تجلی در قرآن است. به آیه تجلی هم که نگاه کنیم، یک آیه بیشتر نیست. اما با دقت در این آیه به دو نوع تجلی برخورد می کنیم، و شاید بیش از دو نوع که من خدمتتان عرض خواهم کرد. در این آیه آمده است که: « وَلَمَّا جَاء مُوسَى لِمِيقَاتِنَا وَكَلَّمَهُ رَبُّهُ » خداوند با موسی صحبت کرد. حضرت موسی هم به همین خاطر «کلیم الله» نامیده می شود. اما در اینجا می بینیم که حضرت موسی از خداوند تقاضا می کند که: « قَالَ رَبِّ أَرِنِي أَنظُرْ إِلَيْكَ » آیا می شود من شما را دیدار کنم؟ اما در پاسخ می شنود: « قَالَ لَن تَرَانِي وَلَـكِنِ انظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِي » [1] .

اولاً این دیالوگ، خیلی زیبا و لطیف است. خدا با آن عظمتش اینگونه با بندگان خاص خود صحبت می کند. و من فکر می کنم که این تکلم، محصور در انبیا نباشد و خداوند با همه انسان ها این رابطه را دارد. این صحنه و فضایی که خداوند در این آیه باز می کند خیلی زیباست، اما بحث مورد نظر ما این نیست، اگرچه ان‌شاءالله به آن نیز خواهیم پرداخت. سؤال این است که آیا می توان از این آیه نتیجه گرفت: حُسن خداوند به همان اندازه که قابل رؤیت و دیدن است، قابل شنیدن هم هست؟ و آیا اینجا بحث «سماع» که جایگاه بسیار مقدسی در عرفان اسلامی دارد، باز نمی شود؟

بسم الله الرحمن الرحیم

از سخن شما چنین بر می آید که بین حُسن دیدنی و حسن شنیدنی تفاوت قائل شدید. البته همین طور هم هست، اما دو مرتبه باز می گردیم به این حرف که این دو نوع بودن و تنوع، از ناحیه گوش و چشم من است. حُسن، حُسن است، اما اگر در چشم ظاهر شود دیدنی است. دیدنی های زیبا حُسنی است که من با چشم می بینم. ولی شنیدنی ها هم حَسن است، مثل یک نغمه زیبا. گاهی یک نغمه زیبا، مسحور کننده است. گاهی آن نغمه آنچنان مؤثر و دگرگون کننده است که انسان را از حالی به حالی درآورده، دگرگون می کند. زیبایی یک نغمه حَسَن به هیچ وجه کمتر از زیبایی یک منظره زیبا یا یک صحنه ای که گل و لاله در آن وجود داشته باشد نیست. وقتی شما به یک منظره زیبا، به یک چمن، به یک گلزار و یا به یک صورت زیبا نگاه می کنید و ابتهاج پیدا می کنید، به همان اندازه و شاید گاهی بیشتر از آن از یک صدای زیبا هم مبتهج و دگرگون می شوید. اگر از شما بپرسند که آیا از آن صدای زیبا که شما را دگرگون کرد بیشتر مبتهج شدید یا از آن منظره زیبا که به رؤیت شما در آمد، شاید خواهید گفت که آن صدا مرا بیشتر دگرگون ساخت. اما حالا از چشم خود بپرسید که فلان صدا چه زیبایی داشت؟ اگر این امکان وجود داشت که چشم شما با شما سخن بگوید، از آن بپرسید که آن صدای داوودی چه زیبایی ای داشت؟ چشم شما خواهد گفت که من می دانم! و در همان لحظه اگر از گوش خود نیز بپرسید که این منظره زیبای باغ، این چمن و گلزار و این صورت زیبا چه حُسنی داشت، او نیز خواهد گفت که من نمی دانم! پس گوش، یک نوع زیبایی را درک می کند که همان نغمه و صدای خوب و حسن است. البته گوش به همان اندازه نیز از صدای نازیبا هم کراهت دارد؛ « إِنَّ أَنكَرَ الْأَصْوَاتِ لَصَوْتُ الْحَمِيرِ » [2] .

پس گوش، به همان اندازه از زیبایی یک نغمه و یک صدای خوب لذت برده و ابتهاج پیدا می کند که چشم از یک منظره زیبا. و همین طور نیز ذائقه انسان. ممکن است شما غذایی بسیار خوشمزه یا یک نوشیدنی را بخورید و از آن بسیار لذت ببرید. اما اگر از چشم و گوش بپرسید که این غذا چه طعمی دارد (مثلاً طعم عسل مصفّی)، آنها نمی دانند که چه طعمی داشت. این ذائقه است که زیبایی یک طعم را درک می کند، و این لامسه است که امر متناسب به خود را درک می کند، و همچنین این رائحه است [که یک بوی خوش را درک کرده و از آن لذت می برد]. من گاهی به شوخی می گویم که یکی از مظلوم ترین حواسّ انسان، شامّه انسان است! گاهی ممکن است از یک بوی خوش چنان حالت مستی و ابتهاج به انسان دست دهد که دیگر سر از پا نشناسد. بوی خوش، خیلی زیباست! اما اگر [زیبایی و حُسنِ] همان بوی خوش را از ذائقه بپرسید، او آن را نمی فهمد.

*       به قول شاعر که می فرماید:

بینی آن باشد که آن بویی برد / بوی، او را جانب کویی برد [3]

در آیه ای از قرآن هم داریم که: « إِنِّي لَأَجِدُ رِيحَ يُوسُفَ لَوْلاَ أَن تُفَنِّدُونِ » [4]

این مطلب که شما فرمودید در آیه شریفه است، همچنین در حدیثی از حضرت ختمی مرتبت (ص) هم درباره حضرت اویس است که: « إنّى أشّم نفس الرحمن من قبل اليمن ». پس استشمام و بوییدن رایحه خوش هم زیبایی غیر قابل توصیف دارد. ولی همین رایحه که با شامّه استشمام می شود، برای باصره، سامعه و ذائقه قابل درک نیست.

در مجموع باید گفت ضمن اینکه آنچه از زیبایی صدا می شنویم، آنچه از زیبایی منظره می بینیم، آنچه از زیبایی رایحه می بوییم و آنچه از زیبایی ذائقه می چشیم، همه اینها زیبا بوده و در زیبایی و حسن مشترک اند، اما این خود زیبایی است که تجلیات دارد. [این حقیقت زیبایی است که] گاهی در چشم شما تجلی پیدا می کند، گاهی در گوش شما تجلی پیدا می کند، گاهی در شامّه شما تجلی پیدا می کند و گاهی هم در ذائقه شما متجلی می گردد. همه اینها زیبایی است و شاید هر کدام از اینها هم هیچگونه باجی به یکدیگر ندهند! اگر من الآن شما را مخیّر کنم و از شما بپرسم که بین بوی خوشی که استشمام می کنید و منظره خوبی که می بینید و صدای دلنوازی که استماع می کنید کدام یک را ترجیح می دهید، من گمان نمی کنم که بتوانید به آسانی پاسخ مرا بدهید!

*       (با خنده) همه را انتخاب می کنم!

دکتر دینانی در برنامه معرفت

نه! تنها در صورتی که مخیّر باشید فقط یکی را انتخاب کنید. بله، اگر همه آنها باشند که نعم المطلوب! چه بهتر که هم از چشم و گوش و [سایر حواس بهره و لذت ببرید]. و البته همین طور هم هست. انسان ممکن است به مقامی برسد که از همه حواس در عین واحد استفاده کند. اما اگر شخصی را مخیّر کنند که فقط یکی از این حواس را اختیار کند، من فکر نمی کنم که بتواند به آسانی انتخاب کند که آیا دیدنی ها زیباترند یا شنیدنی ها یا چشیدنی ها و یا بوییدنی ها. منظورم این است که همه این [مدرکات حسی] زیبا هستند.

و مطلب مهم تر این که همه این زیبایی ها، زیبایی هایی هستند که در عالم محسوس اند. یعنی شما با حواسّ خود به عالم زیبایی متّصل می شوید. شما از طریق چشم، گوش، شامّه و ذائقه به عالم زیبایی متصل می شوید و آن را ادراک می کنید. حالا اگر با عقل به عالم زیبایی متصل شوید چه خواهید کرد؟! همین زیبایی ها برای کسانی که اهل عقل اند در عالم معقول وجود دارد. البته کسی که هنوز به مرحله عقلانیت نرسیده است هر چه برای او از زیبایی عقلانی سخن بگویید، او باور نخواهد کرد. چون از مرحله حسّ فرا نرفته و قدمی بالاتر نگذاشته است. اما اگر کسی حقیقتاً به عالم عقل رسیده و به شهود عقلی دست یافته باشد، آنگاه چندین برابر از آن زیبایی که در دیدنی ها و شنیدنی ها و بوییدنی ها و چشیدنی ها در می یابد، از معقولات دریافت خواهد کرد. اما این زیبایی و لذت را تنها کسانی درک کرده و از آن نصیب می برند که به عالم عقل رسیده باشند. به قول شاعر:

باده دُرد آلودتان مجنون کند / صاف اگر باشد ندانم چون کند! [5]

اگر منظره ای که من با چشم به آن می نگرم این قدر تکان دهنده است، اگر صدایی که من با گوش می شنوم آنچنان مهیّج است و اگر رایحه ای که من استشمام می کنم آن قدر منقلب کننده است، پس آیا آن چیزی که من با عقل درک می کنم، آن جهان غیر متناهی، آن دیاری که به قول حکما دیار «مرسلات» است [باید چقدر زیبا و ابتهاج آور باشد]؟! آنجا مرسل و رها و بی پایان است و زیبایی خیره کننده ای دارد. اگر کسی به شهود عقلی دست پیدا کند، آن زیبایی که با عقل درک خواهد کرد به هیچ وجه قابل مقایسه با زیبایی حسّی و بصری و ذوقی و لمسی و سمعی نیست. آن زیبایی دیگری است. قول عین القضات یا خواجه عبدالله انصاری است (تردید دارم کدام یک از این دو بزرگ عارف است) که می گوید: « اگر زیبایی معرفت را – که همان زیبایی معقول است – کسی بتواند بر دیواری نقش کند، هیچ کس آن منظره را نبیند مگر آنکه در دم جان دهد! »  یعنی از بس زیباست، کسی توان دیدن آن را ندارد.

بنابراین زیبایی در هر درکی از ادراکات و در هر شأنی از شئون ما، یا به عبارت دقیق تر، در هر مرتبه ای از مراتب وجودی ما تجلی خاص خودش را دارد و هر چه مراتب هستی و وجودی ما بیشتر و بالاتر باشد، بیشتر به عالم زیبایی راه پیدا خواهیم کرد. چرا که هستی زیباست و حق تعالی زیبایی مطلق است. زیبایی، بخشی از حق نیست، بلکه زیبایی خود حق است. حق، علی الاطلاق زیباست؛ یعنی زیبایی مطلق است. [اما همه چیز] بستگی به این دارد که ما تا چه اندازه بتوانیم به عالم زیبایی راه پیدا کنیم.


[1] قرآن کریم، سوره الاعراف، آیه 143 : « وَلَمَّا جَاء مُوسَى لِمِيقَاتِنَا وَكَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِي أَنظُرْ إِلَيْكَ قَالَ لَن تَرَانِي وَلَـكِنِ انظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِي فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَخَرَّ موسَى صَعِقًا فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَأَنَاْ أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ ؛ و چون موسی به میعاد ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت، عرض کرد: پروردگارا، خود را به من بنمای تا بر تو بنگرم. فرمود: هرگز مرا نخواهی دید، لیکن به کوه بنگر پس اگر بر جای خود قرار گرفت به زودی مرا خواهی دید. پس چون پروردگارش به کوه جلوه نمود، آن را ریز ریز ساخت و موسی بیهوش بر زمین افتاد، و چون به خود آمد گفت: تو منزهی! به درگاهت توبه کردم و من نخستین مؤمنانم. »

[2] قرآن کریم، سوره لقمان، آیه 19 : « وَاقْصِدْ فِي مَشْيِكَ وَاغْضُضْ مِن صَوْتِكَ إِنَّ أَنكَرَ الْأَصْوَاتِ لَصَوْتُ الْحَمِيرِ ؛ و در راه رفتن خود میانه‌رو باش، و از صدای خود بکاه، که بدترین بانگ‌ها بانگ خران است. »

[3] مولوی، مثنوی معنوی، دفتر اول، بخش ۱۸ – بیان حسد وزیر

[4] قرآن کریم، سوره یوسف، آیه 94 : « وَلَمَّا فَصَلَتِ الْعِيرُ قَالَ أَبُوهُمْ إِنِّي لَأَجِدُ رِيحَ يُوسُفَ لَوْلاَ أَن تُفَنِّدُونِ ؛ و چون کاروان رهسپار شد، پدرشان گفت: اگر مرا به کم خردی نسبت ندهید، بوی یوسف را می‌شنوم. »

[5] مولوی، مثنوی معنوی، دفتر پنجم، بخش ۱۹ – سبب آنک فرجی را نام فرجی نهادند از اول. این بیت به این صورت نیز آمده است: جرعه خاک آمیز چون مجنون کند / مر ترا تا صاف او خود چون کند


اطلاعات و مشخصات

شماره سریال: m-018-a

شماره قسمت: 018

مدت زمان: 11:22

فرمت فایل تصویری: | H.264/AVC MPEG-4 | 600×400px | 25fps | 320kbps |

فرمت فایل صوتی: | MP3 | 44.1KHz | Mono | 64kbps |

پیوند کوتاه:
www.maarefat.com/?p=1545

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *