منوی برگه ها
منوی دسته ها

ارسال شده توسط در ۲۸ دی ۱۳۹۲ در ابن سینا, عرفان, فصل چهارم, هستی شناسی | ۰ دیدگاه

تفسیر ابن سینا از عنایت و علم عنایی

*       استاد به نکته ظریفی اشاره فرمودید، اینکه انسان چه بکند تا همه چیز را در آینه خدا ببیند؟ یعنی از هستی به هستی برسد؛ «اعرف الله بالله». جناب محیی الدین در همینجا می فرماید چنین کاری ممکن نیست الّا به «عنایت» خود خداوند. جناب حافظ هم این طور می گوید که:

معشوق چون نقاب ز رخ در نمی کشد / هر کس حکایتی به تصور چرا کنند
چون حسن عاقبت نه به رندی و زاهدیست / آن به که کار خود به عنایت رها کنند [1]

می بینیم که حافظ به چه زیبایی گفته است، گو اینکه جناب مولوی هم می فرماید:

این همه گفتیم لیک اندر بسیچ / بی عنایات خدا هیچیم هیچ [2]

یعنی همین مرحله که انسان بتواند نظره وجود را از نور وجود پیدا کند، از عنایت پروردگار است. این مطلب در واقع اعتراف همه حکما و عرفاست که شما هم به زیبایی آن را بیان کردید. اکنون سؤالم این است که عنایت پروردگار چیست؟

همان طور که قبلاً هم ظریفانه اشاره کردید، مسئله «عنایت» یکی از مهمترین مسائل است. در ابتدا و قبل از ورود به بحث اجازه دهید عرض کنم که حضرت محیی الدین (اعلی الله مقامه) با اینکه عارف بزرگی بوده و در هر حال از عرفای عالی مقام است، بی اینکه جسارتی کرده باشم با صراحت عرض می کنم که کلمه «عنایت» را تحت تأثیر ابن سینا [بکار برده] است. اگر شما تنها به کتب عرفا – و نه حتی به کتب حکمای متألّه – نگاهی بیندازید، قبل از ابن سینا کلمه عنایت را نمی بینیم.

نخستین بار شیخ الرئیس ابوعلی سینا – که بنده او را هم فیلسوف و حکیم متألّه و هم عارف بزرگی می دانم – روی کلمه عنایت تکیه کرده و در اقسام علم حق تعالی [به علم عنایی اعتقاد داشته است]. همان طور که شما هم می دانید حکما برای علم حق، اقسامی ذکر کرده اند. ده الی دوازده قول در این زمینه وجود دارد که علم خداوند به خودش و به موجودات چه نوع علمی بوده و از چه سنخ است؟ شیخ الرئیس با صراحت تمام، علم حق تعالی را «علم عنایی» می داند و این کلمه اولین بار توسط او بکار برده شده است. کلمه عنایی از عنایت است؛ یعنی اساساً ابن سینا نسبت حق با همه موجودات – من الازل الی الابد – را نسبت عنایت می داند. چون این نسبت از نوع عنایت است، او علم حق تعالی را هم علم عنایی می داند.

در اینجا نیز به درستی می بینیم که محیی الدین هم عارفانه وارد این مسئله شده است. البته شاید آن را به ابن سینا نسبت نداده باشد ولی یقیناً این مطلب را از او گرفته است.

*       البته در کتاب «قوت القلوب» [3] هم به این عبارت اشاره شده است.

بسیار خوب! اینها از ابن سینا گرفته اند …

*       البته مؤلف قوت القلوب قبل از ابن سینا بوده است!

خب پس اگر در قوت القلوب هست باید ببینیم که آیا عنایت را به همین معنایی که ابن سینا توضیح داده در نظر گرفته است یا خیر؟! اگر کلمه عنایت قبل از زمان ابن سینا هم بکار برده شده – که خب آن هم یک کلمه است – [ممکن است در موارد دیگری استفاده شده باشد]. اما توضیحی که ابن سینا داده و تفسیری که از عنایت کرده است را من در کمتر کسی دیده ام.

تفسیر ابن سینا از عنایت

کلمه عنایت که از عَنَیَ و یعنی است، به معنای «قصد» می باشد؛ عنایت کرد یعنی قصد کرد و قصد کرد یعنی توجه کرد. اما توجه یعنی چه؟ حق تعالی در ازل و حتی قبل از آفرینش، «توجّه» داشت. حالا سؤال اصلی این است که به چه چیزی توجه داشت؟ در آن زمان که چیزی نبود، متوجّهٌ الیه [چه کسی بود]؟! همیشه در توجّه کردن، امری بیرونی وجود دارد که ما به آن شیء توجه می کنیم؛ یعنی متوجه الیه دارد. اما مگر در ازل چه بود که حق تعالی به آن توجه کرد؟ این یک سؤال که در آن زمان چیزی نبود؛ «کان الله ولم یکن معه شیء» یکی بود یکی نبود، غیر از خدا هیچ کس نبود! پس چیزی نبود که مورد توجه قرار بگیرد.

اما سؤال مهم تر این که آن چه چیزی است که می تواند شایسته توجه حق بوده باشد؟ چیزی که مورد توجه قرار می گیرد باید خیلی مهم باشد. اگر چیزی شما را به خودش متوجه کرد، باید جاذبه ای در آن بوده باشد که بتواند شما را به خودش جلب کند. شما عبث و بی دلیل متوجه چیزها نمی شوید، بلکه هنگامی به چیزی توجه می کنید که آن شیء بتواند توجه شما را جلب کند. پس اهمیتی در یک شیء هست که توجه شما را جلب می کند. اما چه چیزی در ازل بود در حالی که جز خدا چیزی نبود، و نیز چه چیزی شایستگی داشت که توجه حق را به خود جلب و جذب کند؟ من نمی توانم چنین چیزی را نام ببرم، هیچ کس دیگر هم نمی تواند و اصلاً معقول هم نیست!

[در ازل تنها] حق بود و حق و ملک حق و احاطه حق و شعاع حق و عظمت لایتناهی حق. هیچ چیز نمی توانست توجه حق را به خودش جلب کند. پس حق تعالی به چه چیز توجه داشت؟ [در پاسخ باید گفت] حق تبارک و تعالی به خود توجه داشت و آنچه که شایسته توجه حق بود، خود حق بود! حق تعالی چه چیزی شایسته تر از خودش پیدا می کرد که به او توجه کند؟ به نظر شما پاسخ این پرسش چیست؟ اگر حق تعالی می خواست به چیزی توجه کند که شایسته توجه باشد، به چه چیزی می توانست توجه کند که شایستگی توجه را داشته باشد؟

*       فقط به خودش.

این مسئله خیلی مهمی است. پس حق تعالی به خویشتن توجه کرد. اما باید توجه کرد که حق تعالی یک چیز بیشتر نیست و واحد است، ولی دارای جلوه ها و اعتبارات است و اینها وجوه واحد هستند. حق تعالی وقتی به خویش توجه کرد، عظمت را در خود و آنگاه همه چیز را در خود دید. چه چیزی بود که از دایره هستی غیرمتناهی حق بیرون باشد؟ هیچ چیز نبود مگر اینکه در حق بود، منتها به یک تعیّن وجهی و به یک تعیّن علمی. اصلاً خود توجه، آگاهی است و بدون آگاهی نمی توان از توجه سخن گفت. پس توجه کردن یعنی آگاهی داشتن و اینکه حق به خود توجه کرد یعنی حق به خود آگاه بود.

وقتی حق تعالی به خود، آگاهی پیدا کرد – آن هم نه از نظر زمان بلکه از ازل – همه چیز را در آگاهی خود یافت و هر چیزی به جای خود شایسته و جای خود را داشت. آنگاه حق تعالی به همه آنچه در خود داشت و آن را دید عنایت کرد. ابن سینا علم عنایی را این گونه تعریف می کند. به همین خاطر است که می گویم حرف ابن سینا [در مورد علم عنایی] مهم است. خداوند در ازل عنایت داشت به آنچه در خود داشت و آنچه در خود داشت، همان است که تا ابد به ظهور می رسد و جز آنچه در حق بود چیزی نیست که به ظهور برسد. پس «علم عنایی حق، علم به همه چیز است؛ علی ماینبقی» [4] این تعبیری است که شیخ الرئیس ابوعلی سینا از علم عنایی حق تبارک و تعالی می کند.

من فکر می کنم شیخ اکبر محیی الدین عربی در کتاب کبیر فتوحات، همان طور که شما اشاره کردید وقتی به موضوع عنایت [حق تبارک و تعالی] وارد می شود، البته توضیحات خوبی می دهد و زبان او عارفانه است، اما من چیزی اضافه بر آنچه ابن سینا گفته است در سخن او نمی بینم.

*       یک نکته دیگر هم از ابن سینا باقی مانده و آن رابطه این توجه و عنایت با وجه است. تا وجهی نباشد توجهی هم نیست.

بله، وجه هم از توجه است. توجه به خود یعنی توجه به وجه خود. یعنی همه وجوه در حق است و همه وجوه از حق است؛ چون در حق است، از حق هم هست. این همان مسئله ظاهر و باطن است؛ یعنی [ذات حق] ظهور و جلوه پیدا می کند. من الازل الی الابد ظهورات حق تعالی است و همان چیزی است که مورد عنایت حق در ازل بوده است و هیچ چیزی از حوزه عنایت او – تبارک و تعالی- هرگز بیرون نیست.


[1] حافظ، غزلیات، غزل شماره 196

[2] مولوی، مثنوی معنوی، دفتر اول، بخش ۹۶ – تفسیر ما شاء الله کان

[3] کتاب «قوت القلوب في معاملة المحبوب و وصف طريق المريد إلى مقام التوحيد» اثر ابوطالب مکی متوفی در سال 386 هجری قمری.

[4] این تعبیر خود ابن سیناست.


اطلاعات و مشخصات

شماره سریال: m-021-b

شماره قسمت: 021

مدت زمان: 9:56

فرمت فایل تصویری: | H.264/AVC MPEG-4 | 600×400px | 25fps | 320kbps |

فرمت فایل صوتی: | MP3 | 44.1KHz | Mono | 64kbps |

پیوند کوتاه:
www.maarefat.com/?p=2204

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *