منوی برگه ها
منوی دسته ها

ارسال شده توسط در ۰۵ تیر ۱۳۹۲ در تجلی, عرفان, فصل چهارم, هستی شناسی | ۰ دیدگاه

لبس بعد لبس در حرکت جوهری

*       جناب محیی الدین [درباره معنای تجلی] تعبیری در «فصّ سلیمانی» دارند که خیلی زیباست – البته در قرآن کریم هم درباره این موضوع مطالبی داریم و محیی الدین هم سخنان خود را بیشتر از قرآن برگرفته است – و آن اینکه وقتی حضرت سلیمان خواست تا تخت بلقیس را بیاورد، یکی از جن ها بلند شد و گفت: « أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن تَقُومَ مِن مَّقَامِكَ » [1] ؛ به محض اینکه از جایت برخیزی، من آن تخت را می آورم. اما آصف گفت: « أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ » [2] ؛ من آن را در چشم بهم زدنی می آورم. از همین جاست که حکما، عرفا و فلاسفه نظریات گوناگونی را ارائه می دهند؛ اینکه آیا در اینجا اعدام و ایجاد صورت گرفته و «خلع و لبس» است، یا اینکه «لبس بعد لبس» بوده است. اینها تعابیری هستند که آنها بکار برده اند. اما تکلیف آن با تجلی مدام چه خواهد شد؟

بسیار خوب! شاید این یکی از مهم ترین مسائلی باشد که مطرح شده است؛ مسئله ای که هم عرفا، هم حکمای متألّه و هم اشاعره به آن پرداخته اند. اشاعره هم خیلی روی این مسئله مانور داده اند. من فکر می کنم که چقدر خوب شد شما این مسئله را در اینجا مطرح کردید تا ما در اینجا قدری ابهام زدایی کنیم! با کمال تأسف باید عرض کنم که اندیشمندان اشعری ما در طول تاریخ اسلام، از قبیل امام الحرمین جوینی، ابوحامد محمد غزالی و دیگران، قائل به «خلع و لبس» یا «کون و فساد» و یا به عبارت دیگر «ایجاد و اعدام» هستند. آنها معتقدند که عالم در هر لحظه – منظور ما از لحظه، زمانی بسیار اندک یا یک آن است – معدوم شده و دوباره ایجاد می شود و بنابراین عالم همیشه تازه است. این نظریه اشاعره است.

در مقابل این نظریه، یک حرفی عرفا دارند و یک حرف هم حکما، به ویژه حکیم متألّهی مانند صدرالمتألّهین. ضمن اینکه این دو نظر، شباهت هایی صوری با نظر اشاعره دارند، اما دارای تفاوت بنیادی نیز هستند. من دیده ام که بعضی از آقایان، همواره [میان این اقوال] اشتباه کرده اند، حتی بعضی از بزرگان – که من اسم آنها را نمی برم – همواره بین نظریه اعدام و ایجاد اشاعره با نظریه تجلی عرفا و نظریه حرکت جوهری ملاصدرا خلط کرده اند.

ایجاد و اعدام از نظر عقلی مشکل آفرین است، زیرا چیزی از عدم به وجود نمی آید و از وجود هم چیزی به عدم نمی رود. متأسفانه این یک تصور واهی است که در ذهن انسان هست و اشاعره هم با همه عظمتی که برخی از آنها داشته اند، دچار این وهم بوده اند؛ من آن را با «وهم» تعبیر می کنم، هر چند ممکن است جسارت آمیز باشد. عدم، جایی نیست که چیزی به عدم برود و نیز جایی نیست که چیزی از آنجا به وجود آید. این امر نامعقولی است، چرا که اگر چیزی به عدم برود یا از عدم به وجود آید، مستلزم تناقض خواهد بود؛ یعنی اجتماع نقیضین جایز است و وجود و عدم قابل جمع هستند. اگر هم تناقض جایز شود، دیگر مجالی برای تفکر نخواهد بود، زیرا امتناع تناقض، زیربنای تفکر بشری است. البته این بحث مفصلی است و من می خواهم آن را به اجمال عرض بکنم.

وقتی خداوند ایجاد می کند، از عدم ایجاد نمی کند، زیرا اصلاً عدمی نیست. خداوند خودش همه چیز است و [همه چیز را] ظاهر می کند. اما چون ما [شیء ظاهر شده را] ندیده بودیم، گمان می کنیم که از عدم به وجود آمده است. برای انسانی که گرفتار قید مکان و اسیر زنجیر زمان است، آنچه را که به تازگی می بیند فکر می کند از عدم به وجود آمده است. همین الآن اگر پدیده ای در جلوی من ظاهر شود، من فکر می کنم که این پدیده نبود و اکنون پیدا شد. درحالی که برای من نبود، یا در مقابل چشم من نبود، یا در این لحظه نبود. بله همه اینها درست است. اگر این لحظه پیدا شد، پس قبلاً نبود؛ اگر در مقابل چشم من نبود، اکنون آمد. اما [باید دانست که] این شیء از عدم نیامده است، بلکه یک ظهور است و مبنایی دارد. بنابراین اعدام و ایجاد نیست.

اما در مقابل نظریه اعدام و ایجاد، دو نظریه دیگر وجود دارد؛ یکی حرکت جوهری صدرالمتألّهین [و دیگری نظریه تجلی عرفا]. البته از همینجا پیداست که باید معنای حرکت جوهری هم به خوبی معلوم شود. حرکت جوهری به معنای حرکت مکانیکی، یا حرکت مکانی و یا حتی حرکت زمانی نیست، بلکه یک حرکت متعالی و از دانی به عالی رفتن است. این هم نکته ای است که متصدیان امر فلسفه ملاصدرا باید به آن توجه کنند تا مرتکب اشتباه نشوند. [حرکت جوهری به معنای] تعالی و از دانی به عالی رفتن است. از دانی به عالی رفتن، حرکت است و حرکت [به مثابه] ایجاد و اعدام نیست. اتصال، جزو ذات حرکت است. توجه بفرمایید! اگر اتصال را از حرکت بگیرید، حرکت دیگر حرکت نخواهد بود. حرکت در ذات خود متصل است. البته تصور این موضوع خیلی سخت است! در همین حرکتی هم که ما آن را [در بیرون] نگاه می کنیم، تصویر خود حرکت کار بسیار سختی است.

تجلی از زبان دکتر دینانی

گاهی من در کلاس ها از دانشجویان می پرسم که آیا شما حرکت را می بینید یا نه؟ برای اینکه ذهنشان تا اندازه ای به تأمّل واداشته شود! ابتدا در جواب می گویند: بله، اما بعداً که بیشتر توضیح می دهم می گویند: خیر، ما «متحرک» را می بینیم. بله، ما متحرک را می بینیم، اما حرکت بما هی حرکت (صرف نظر از متحرک) دیدنی است یا خیر! البته جواب به این سؤال خیلی سخت است. از همین روست که صدرالمتألّهین این مسئله را طرح می کند که آیا حرکت، معقول است یا محسوس؟ و آیا ما حرکت را با عقل درک می کنیم یا با حس؟ اما او خود می داند که حس نمی تواند حرکت را درک کند، پس می گوید: حرکت به اعانة الحس معقول است؛ حرکت امری معقول است، اما با کمک حس درک می شود نه به تنهایی.

پس در ذات حرکت، اتصال هست و در ذات اتصال، ایجاد و اعدام نیست. به همین جهت ایشان [= ملاصدرا] تعبیر خلع و لبس را عوض کرده [و بجای آن تعبیر دیگری بکار برده است]. اشاعره این طور فکر می کردند که در هر لحظه صورت عالم از ماده اولیه (هیولا) خلع می شود – البته اگر به ماده قائل بوده باشند – و سپس صورت جدیدی از عدم به وجود می آید. «خلع» و «لبس» یعنی کندن لباس و لباس جدید پوشیدن. یعنی این عالم، به اصطلاح لباس خود را [در هر لحظه] می کند و لباس جدیدی که نبوده و تازه از خیاط خانه بیرون آمده را می پوشد. اما ملاصدرا بر مبنای حرکت جوهری این تعبیر را نمی پسندد. او می گوید حرکت خلع و لبس نیست، بلکه لبس بعد لبس است؛ یعنی لباس روی لباس پوشیدن است. حالا شاید کسی بگوید آدم که لباس روی لباس نمی پوشد!! در عرف، بله، ما لباس روی لباس نمی پوشیم. اما بهترین تشبیهی که می توان کرد و این تشبیه را بکار برده اند این است که یک گلوله برف را اگر در یک فضای پر از برف به حرکت درآورید – اسکی بازها خوب می دانند که یعنی چه – به این گلوله در هنگام چرخش، برف افزوده می شود. این افزایش دائم است و هر چه می گردد و می چرخد، چاق تر و فربه تر می شود؛ یعنی وسیع تر شده و برف بیشتری به خود می گیرد. اما این چنین نیست که برف های اولیه از تن آن تکانده شود و برف دیگری به خود بگیرد، بلکه [ضمن حفظ] برف هایی که دارد، برف های تازه به آن اضافه و اضافه می شود.

*       آیا لبس بعد از لبس، نو بعد از نو نیست؟

نو بعد از نو است، ولی به چه صورت؟ نو بعد از نو است اما نه به این معنی که صورت قبلی نابود شود و صورت جدیدی جای آن بنشیند. در اینجا جانشینی نیست. جانشینی آن هنگام است که لباس قبلی کنده شود و لباس جدیدی بجای آن بپوشد.

*       هر نفس نو می شود دنیا و ما / بی خبر زین نو شدن اندر بقا [3]

من کاملاً با شما موافقم، اما مفهوم «نو» را باید فهمید. بله که عالم نو می شود. عالم در نظر عرفا هر لحظه نو است. به قول آن عارف:

عارفان در دمی دو عید کنند / عنکبوتان مگس قدید کنند [4]

عالم در هر لحظه نو است، ولی مفهوم نو بودن را باید فهمید. مفهوم نو بودن یکی این است که [بگوییم لباسی] کهنه می شود و آن را دور می اندازیم و یک لباس تازه می پوشیم – که معمولاً هم به این نو می گویند – ولی آن نویی که صدرالمتألّهین می گوید این نیست! نو شدن، یعنی آن [صورت قدیمی] تحت الشعاع قرار گرفته و چیزی بر آن اضافه می شود. یعنی افزون می شود و حرکت «روزافزون» دارد، به همین جهت حرکت [مورد نظر ملاصدرا] متعالی است. اما روزافزون به معنای کمی نیست. این تشبیهی هم که من به برف کردم [از آنجا که] «تشبیه، یقرب من وجه و یبعّد من وجوه»، هر چند به من کمک کرد اما ما را از جهاتی [از حقیقت] دور می کند. گلوله برف وقتی می چرخد و بزرگ می شود، از نظر کمی افزایش پیدا می کند، ولی حرکت عالم و انسان به سوی کمال، تنها حرکت کمّی نیست، بلکه کیفی هم هست. از دانی به عالی می رود، پس لزوماً کمّی نیست. مانند غنچه ای که باز می شود، بو پیدا می کند [و به یک گل کامل تبدیل می شود]. گل در آغاز یک غنچه است، اما [در طی مسیر کمال خود] صورت های اولیه را از دست نمی دهد، بلکه پیوسته کامل و کامل تر می شود. این نظر حکمای متألّه است که در واقع صدرالمتألّهین هم یکی از بزرگترین آنهاست.

عرفا هم [این مطلب را] با تجلی بیان می کنند. در تجلی، تجلی قبلی نابود نمی شود. اصلاً تجلی خداوند که نابود نمی شود! در تجلی، تجلی پس از تجلی است. یعنی من [تجلیات را جدید] می بینم، اما حق همیشه در تجلی است و تجلی حق هرگز نابود نمی شود. تجلی حق به عدم نمی رود و لا تکرار فی التجلی. تجلی حق نه نابود می شود و نه در آن تکرار است. خداوند همواره در تجلی است و کسی هم که چشم حقیقت بین دارد، همیشه عالم را تازه می بیند و همواره عالم برای او نو است. اما نو به این معنی که عرض کردم؛ یعنی ایجاد و اعدام در آن نیست. نو بودن، تجلی تازه است نه به طور مکرر. و اساساً در تجلی تکرار نیست، چون تکرار در جایی معنا دارد که متناهی باشد. وقتی [چیزی] کم است ناچار تکرار می شود، اما در غیرمتناهی اصلاً تکرار بی معنی است. در غیرمتناهی تکرار معنای معقولی ندارد، چون چیزی از آن کم نمی شود.

دریغم آمد که این جمله را نگویم! آن عارف می گوید که تجلی خداوند یا همان بخشش الهی، مانند نم و یم (قطره و دریا) نیست. شما اگر سر انگشت خود را از دریا تر کنید، چه اندازه از آب دریا کم می شود؟ پس این رابطه مانند نم و یم نیست، بلکه مانند سایه و صاحب سایه است. این است که در آن جمله می گوید: «خداوند به گونه ای می بخشد که در بخشش و اعطا و افاضه، چیزی از او نکاهد و در بازگشت، چیزی بر او نفزاید.» خداوند نمی دهد به طوری که چیزی از او کم شود و وقتی هم بر او باز می گردد، چیزی بر او اضافه نمی شود. چون [خداوند] غیرمتناهی است، پس تکرار هم [در تجلیات او] معنی ندارد. این در واقع می تواند معنای تجلی باشد.


[1] قرآن کریم، سوره النمل، آیه 39 : « قَالَ عِفْريتٌ مِّنَ الْجِنِّ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن تَقُومَ مِن مَّقَامِكَ وَإِنِّي عَلَيْهِ لَقَوِيٌّ أَمِينٌ ؛ دیوی از پریان گفت: من آن را پیش از آنکه از جای خویش برخیزی نزد تو آرم و من بر این کار نیرومند و امین ام. »

[2] قرآن کریم، سوره النمل، آیه 40 : « قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِندَهُ قَالَ هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَنِي أَأَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ وَمَن شَكَرَ فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَرِيمٌ ؛ و آن کس که از علم کتاب بهره ای داشت گفت: من پیش از آنکه چشم بر هم زنی، آن را نزد تو می آورم. چون آن را نزد خود دید گفت: این بخشش پروردگار من است تا مرا بیازماید که سپاسگزارم یا کافر نعمت. پس هر که سپاس گوید برای خود گفته است و هر که کفران ورزد پروردگار من بی نیاز و کریم است. »

[3] مولوی، مثنوی معنوی، دفتر اول، بخش ۶۲ – هم در بیان مکر خرگوش

[4] سنایی، حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه، الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احواله، حکایت


اطلاعات و مشخصات

شماره سریال: m-017-b

شماره قسمت: 017

مدت زمان: 12:14

فرمت فایل تصویری: | H.264/AVC MPEG-4 | 600×400px | 25fps | 320kbps |

فرمت فایل صوتی: | MP3 | 44.1KHz | Mono | 64kbps |

پیوند کوتاه:
www.maarefat.com/?p=1522

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *