منوی برگه ها
منوی دسته ها

ارسال شده توسط در ۱۴ آذر ۱۳۹۱ در انسان شناسی, عرفان, فصل دوم | ۹ دیدگاه

بار امانت الهی بر دوش انسان

آسمان بار امانت نتوانست کشید / قرعه کار به نام من دیوانه زدند!

بله، مضمون این بیت از حافظ، موضوع بحث این قسمت از برنامه معرفت است. داستان آفرینش با وجود انسان گره خورده و نسبت خلق با رب را تعیین می کند. در آیه هفتاد و دو از سوره احزاب، از زبان خداوند اینگونه بیان می شود که: «ما امانت را بر آسمانها و زمین و کوه‏ ها عرضه کردیم، پس، از برداشتن آن سر باز زدند و از آن هراسناک شدند، و انسان آن را برداشت راستی او ستمگری نادان بود». عظمت و شگفتی این آیه نیازی به توضیح ندارد. همان طور که از ظاهر آیه بر می آید، خداوند پس از آفرینش موجودات تصمیم داشت تا امانت خود را به یکی از آن ها عرضه کند. این امانت به آسمانها و زمین و کوه ها عرضه شد ولی هیچ کدام توانایی حمل و نگهداری آن را نداشتند. در این میان، قرعه کار به نام انسان افتاد. او با شجاعتی تمام وارد میدان شده و پذیرش این امانت را بر عهده گرفت. از همین جا متفاوت بودن انسان با سایر موجودات حتی فرشتگان مشخص می شود. اما این سؤال هم مطرح می شود که وجه تمایز انسان با سایر موجودات در چیست؟ چه چیز باعث شده است تا انسان بتواند شایسته پذیرش بزرگترین امانت الهی شده و یگانه خلیفه حضرت حق در میان مخلوقات او باشد؟ چرا با این همه عظمتی که در این آیه برای انسان ترسیم شده است، در آخر انسان را ستمگر و نادان معرفی می کند؟ این بخش از صحبت های دکتر دینانی در برنامه معرفت می تواند پاسخگوی این سؤال اساسی باشد.

توجه کنید که این مقاله با قسمت دیگری تحت عنوان «دید ملک عشق نداشت!» که در همین وبسایت قرار دارد مرتبط و پیوسته است. بنابراین توصیه می شود تا این دو مقاله در کنار یکدیگر مورد توجه قرار گیرند.

استاد، قرآن کریم می فرماید: « إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَن يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا »[1] می خواستم که توضیحاتی را پیرامون این آیه بفرمایید.

–        بنابر این آیه خداوند می فرماید: « إِنَّا عَرَضْنَا  الْأَمَانَة عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ » امانت الهی بر کل آسمانها و کهکشانها و زمین و کوه ها و هرچه که در عالم هست، عرضه شد ولی آنها از پذیرش آن، اِبا کردند. ابا کردن هم به این معنی است که اصلآً توانایی پذیرش آن را نداشتند، یعنی صورت نوعیّه آنها اقتضای قبول نداشت و آنها نیز نمی توانستند آن را قبول کنند. بالاخره از این کار سر باز زدند زیرا در حقیقت نمی توانستند که آن امانت را قبول کنند چرا که آن، امانت بزرگی بود! حالا باید دید که این امانت، چه بوده است؟

مسئله مهم در اینجا آن است که بفهمیم « اَلْأَمانة » چیست؟ خود خداوند به صورت سر بسته می فرماید ما امانتی داشتیم که به موجودات عرضه کردیم و هیچ موجودی – سفلی و عِلوی، آسمانی و زمینی، بَرّی و بحری، کوچک و بزرگ – نتوانست آن را قبول کند و همه از پذیرش آن، سر باز زدند. اما در این میان … « وَحَمَلَهَا الْإِنسَان »؛ بانگ نوشانوش بر ایوان رسید. انسان، مشتاقانه و داوطلبانه و شجاعانه وارد میدان می شود و این امانت را می پذیرد.

اکنون سخن بر سر این است که «امانت» چیست؟ شما می فرمایید که این امانت، عشق است. من حرفی ندارم، این امانت می تواند عشق باشد. اما بد نیست که در مورد آن توضیح بیشتری بدهیم که اگر عشق است، عشق آگاهانه و با معرفت است. این امانت، «معرفت» است که البته معرفت، بدون عشق هم امکان پذیر نیست. عشق تنها در صورتی می تواند این امانت باشد که در آن، معرفت نیز حضور داشته باشد. عشقی که دارای معرفت و شناخت است، همان امانت است. خوب انسان آمد و این امانت را قبول کرد.

تا اینجا لحن آیه کریمه قرآن به صورتی است که عظمت انسان را نشان می دهد، به طور روشن می گوید آسمان ها و زمین نتوانست این امانت را بپذیرد اما انسان توانست، و این قدرت و ظرفیت بیکرانه انسان را نشان می دهد. همه موجودات، کران مند بودند و توانایی پذیرش نداشتند اما چون انسان بیکرانه بود، این امانت را قبول کرد. با این اوصاف بر حسب قائده، کار انسان باید مورد تشویق قرار گیرد؛ چنین موجودی که این چنین بیکرانه است و این توانایی را دارد تا چیزی را که هیچ موجودی نتوانسته است قبول کند، به آسانی آن را قبول کند، حالا باید مورد تحسین قرار گیرد که چه موجود زیبا و بزرگی است اما می بینیم که یک مرتبه و بلا فاصله در آیه آمده است: « إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا ».

ظلوم وجهول به حسب ظاهر، تعریف و تمجید نیست؛ ظلوم، صفت مبالغه ظالم است و جهول، صفت مبالغه جاهل. نه جاهل چیز خوبی است و نه ظالم چیز خوبی، و ظلوم و جهول بودن از این هم بدتر است؛ اصرار در ظلم و اصرار در نادانی. پس غرض از این آیه چیست؟ صدر آیه در مقام تعریف و تحسین انسان است و عظمت او را بیان می کند که توانسته این امانت را بپذیرد. اما در ذیل آیه می گوید « إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا ».

چنانکه شما می دانید، مفسرین در تفسیر این آیه، داد سخن داده اند. من وارد آنها نمی شوم چون اگر وارد آن بحث شویم، به درازا خواهد کشید، در هر حال بنده شاید با خیلی از این تفاسیر موافق نباشم. من خودم تفسیری از این آیه دارم که البته بعضی از بزرگان آن را گفته اند و خود من هم این طور فکر می کنم. ظلوم و جهول، به همان معنای ظلوم و جهول است. ظلوم یعنی چه؟ ظالم، متجاوز است، کسی است که از حد خود تجاوز می کند و ظلم یعنی تجاوز از حد. این دقیقاً معنای لغوی ظلم است. جهول به چه معناست؟ یعنی کسی که نمی تواند همه چیز را دریافت کند. این هر دو صفت، مربوط به انسان است و کمال او در این دو است. انسان، ظلوم و ظالم است به این معنا که همواره از حد خودش فرا می رود. از حد خودش یعنی چه؟ یعنی حدی که من و شما الان در آن هستیم؛ حدی از شناخت، از معرفت، از موقعیت و از هر چیز دیگر. ما حدودی داریم و در یک محدوده ای به سر می بریم، حتی حد مکانی، حد زمانی، حد موقعیت اجتماعی و حد معرفتی. اما هیچ انسانی در حد خود باقی نمی ماند و از آن تجاوز می کند. این تجاوز، خوب است؛ شما اگر در حد خودت بمانی و به آن قانع باشی، [درجا] مانده ای! باید از این حد، فراتر روی. تجاوز از حد، خصلت انسان است؛ البته منظورم تجاوز به حدود اجتماعی و حقوق مردم نیست! البته که این مذموم و بد است. تجاوز از حد یعنی در حدی که اکنون هست، نماند و تعالی پیدا کند؛ تجاوز از حد به سوی تعالی و نه به سوی تجاوز و ظلم به مردم.

بنابراین، انسان ظلوم است یعنی از حد کنونی معرفت خود بالا می رود و این حد را می شکند. من اکنون در مرتبه ای از معرفت هستم و با یک سری مفاهیمی سر و کار دارم، اما این حد را می شکنم و بالا می روم. دوباره در آن حد بعدی نیز نباید بمانم، باز هم بالا می روم. دوباره در آن حد هم نباید بمانم، باز هم بالا می روم … . من این جمله را می گویم و شما را راحت می کنم : « الإِنسانُ لا یَصِلُ إِلی حَدٍّ الّا وَ قَد یَتَجاوَزُ عَنهِ » یعنی انسان به هیچ حدی و هیچ مرتبه ای نمی رسد مگر این اینکه دوباره از آن مرحله عبور می کند. حد یقف ندارد؛ جایی که به آن برسد و بگوید که تمام شد [وجود ندارد]. تمامیت یعنی موت، یعنی مردن، یعنی نابودی! همواره باید در تجاوز، یعنی در تکامل بود. هموار باید تعالی جست و این تعالی جستن، حد ندارد.

انسان در عین حال، جهول هم هست. جهول است زیرا در مرتبه خود نسبت به مرتبه بالاتر نادان است. انسان در هر مرتبه ای که باشد مرتبه بالاتر را نمی داند و چون نمی داند قصد رفتن به آن را می کند. اگر انسان، جهول نبود تکامل هم نداشت، اگر همه چیز را می دانست [تکامل برای او بی معنی بود]. به این دلیل جهول است چون در هر مرتبه ای که هست، مرتبه بالاتر را نمی داند، و ظلوم است چون می خواهد از این مرتبه عبور کند. این حرکت دائم و تعالی جویی و تکامل، با یک نوع فراق و دردمندی توأم است. اگر این دردمندی در انسان وجود نداشته باشد نمی تواند بالا برود، انسان اگر خوش خیال و راحت طلب باشد نمی تواند حرکتی انجام دهد.

این همان مطلبی است که قبلاً عرض کردم؛ فرق مَلک با انسان در همین است. ملک از حد خود تجاوز نمی کند، هر حدی که داشته باشد از ازل تا ابد در همان حد باقی خواهد ماند. جبرئیل از ازل جبرئیل بوده و تا ابد نیز جبرئیل خواهد ماند. اما انسان همواره و بلکه هر لحظه و هر طرفة العین در تعالی است. انسان، ظلوماً جهولا است یعنی از حد خود بالاتر می رود در عین اینکه جهول است و نسبت به مرتبه بالاتر نا آگاه می باشد. و این [حرکت] توأم با نوعی دردمندی است، همان کلمه ای که جناب خواجه حافظ شیرازی، از آن به «آتش» تعبیر می کند: «عین آتش شد و بر آدم زد.»

آقای لاریجانی، خصلت آتش چیست؟ همین آتشی که در دنیا می بینید اگر از شما بپرسند که خصلت بارز آن چیست، چه پاسخ می دهید؟ صفت بارز آتش چیست؟

این است که حد موجود را می سوزاند.

–        اولاً همواره تعالی می جوید. آتش به طرف پایین شعله ور نمی شود، آتش همیشه به طرف بالا حرکت می کند. ثانیاً خود را می سوزاند؛ مرتبه ای که در آن هست را می سوزاند و نور و گرما به غیر می بخشد. دو صفت در آتش وجود دارد، سوختن و تعالی جستن. از همین رو، خواجه با یک کلمه مفرد، می گوید عین آتش شد. سپس اضافه می کند که این آتش بر آدم زده شد. در نتیجه این خصلت آتش، که همان خصلت تعالی است و همان معنای ظلوماً جهولا است، تنها در انسان وجود دارد و در فرشته نیست.


[1] قرآن کریم، سوره الاحزاب، آیه 72 : « إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَن يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا ؛  ما امانت را بر آسمانها و زمین و کوه‏ ها عرضه کردیم، پس، از برداشتن آن سر باز زدند و از آن هراسناک شدند، و انسان آن را برداشت راستی او ستمگری نادان بود. »


اطلاعات و مشخصات

شماره سریال: m-005-d

شماره قسمت: 005

مدت زمان: 9:18

فرمت فایل تصویری: | H.264/AVC MPEG-4 | 600×400px | 25fps | 320kbps |

فرمت فایل صوتی: | MP3 | 44.1KHz | Mono | 64kbps |

پیوند کوتاه:
www.maarefat.com/?p=288

۹ دیدگاه

  1. سلام خدا قوت بده به شما ان شاالله . هم مطالب هم ظاهر سایت قشنگه

  2. سلام
    سپاس از شما خیلی خوب بود

  3. سلام
    بسیار متشکرم .

  4. بسیار ممنون از اطلاع رسانی شما
    تفسیر ارائه شده از یک روند منطقی و جامع برخوردار است و تا حد زیادی قانع کننده می باشد خدا به شما و مفسر این آیه شریفه خیر عطا فرماید.

  5. با سلام و خسته نباشید
    خدا خیرتان دهد برنامه عالیست .
    یا علی (ع)

  6. با سلام و احترام
    تفسیر استاد از ” ظلوم و جهول” بسیار تازگی داشت و قابل تامل است والبته به نظر حقیر قانع کننده و موجب خروج از سردرگمی سالیان شد، ای کاش شاهدی هم از کلام معصومین علیهم صلوات الله به عنوان حسن ختام و تیر خلاص آورده می شد.
    همچنین اینکه فرمودند حرکت همراه با دردمندی و فراق است باز بسیار بر اوج گیری معنا افزود .
    همان دردمندی و فراق مجنونانه که آتش به دامن آدم زد.
    ایدکم الله بنصره

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *