منوی برگه ها
منوی دسته ها

ارسال شده توسط در ۰۲ آذر ۱۳۹۱ در امامت, عرفان, فصل دوم | ۳ دیدگاه

شهادت امام حسین (ع)؛ مرگ اختیاری، فنا و روزی ابدی

همیشه این سؤال برای بسیاری از افراد مطرح است که فلسفه عزاداری برای امام حسین چیست؟ عظمت امام حسین (ع) در چه ابعادی از زندگی ایشان است که باعث شده هر ساله خیل عظیمی از مردم جهان، سالروز شهادت این امام بزرگ را گرامی بدارند و برای آن، مراسم عزاداری به پا کنند. مگر در طول تاریخ، تنها در واقعه کربلا و حادثه عاشورا، ظلم و جنایت و بی عدالتی اتفاق افتاده است؟ به نظر می رسد مطلب عظیم تری در باطن این ماجرا نهفته باشد. قبل از مطالعه این مطلب، پیشنهاد می شود که مطلبی با عنوان ” خودشناسی، مقدم بر هر شناخت دیگر است ” را در همین وبسایت، مطالعه بفرمایید.

استاد آیا مرگ و شهادت با توجه به رسیدن انسان به افق های متعالی و ملکوتی، به معنای نیستی و نابودی است؟

–        ابداً ! در مرگ، نیستی نیست. مرگ، تعالی و گسترش هستی انسان است.

بنابراین مرگ و زندگی در اختیار خود انسان است.

–        بله. توجه داشته باشید که مرگ، مرگ هاست. یک مرگ عادی است که خوب هر پیرزنی مرگ طبیعی دارد / مردی که به اختیار میرد مرد است. مرگ اولیا اعم از اینکه به دست یک ظالم کشته شوند مانند حضرت امام حسین (ع) [یا به طور طبیعی بمیرند، با دیگر مرگ ها متفاوت است].

امام حسین (ع)، فانی فی الله است و مرگ ارادی دارد. وقتی در صحنه کربلا هم کشته شد، آن یک مرگ ظاهری بود و خوب، به شهادت رسید. [اما] حضرت امام حسین همان موقع هم که در مدینه و در خانه خودش نشسته بود، فانی فی الله بود. هر ولی ای به مقام فنا رسیده است و الّا ولی کامل نیست. ولی، همیشه در مرگ اختیاری به سر می برد. مرگ اختیاری یعنی اینکه از خودش نیست.

مرگ اختیاری را چگونه مثال بزنیم؟ عرفا یک مثال خوبی زده اند. وقتی یک میّت را به دست غسّال می دهند، غسّال آن را حرکت می دهد و این میّت، مقاومتی ندارد؛ کالمیّت بین الیدی الغسّال. مرگ اختیاری هم به این معناست که انسان در مقابل اراده حق تبارک و تعالی و خواست خداوند، از خود مقاومتی نداشته و تسلیم امر خداوند باشد. مانند میّت است یعنی خودش در مقابل خواست خداوند مقاومت و مخالفتی نمی کند و دست حق او را حرکت می دهد. مانند شیر عَلَم است که به دست حق حرکت می کند.

این مقامی است که اولیا به آن رسیده اند و از آنجا که امام حسین (ع) یک ولی کامل است، این مقام فنا را دارد. [از طرف دیگر] اولیا از مرگ نمی ترسند؛ قرآن کریم هم اینگونه صفت اولیا را بیان می کند که: « لاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ » بنابراین ولیِ خدا خوف ندارد، غصه هم ندارد. او عاشق فنای در حق است. این مرگ و شهادت ظاهری، در ظاهر است. ولیِ خدا، آن وقتی هم که در جبهه شرکت نمی کند و به دست ظالمی کشته نمی شود، همچنان در مقام فنا هست. به قول یکی از عرفا که جمله زیبایی در این باب دارد؛ او کسی جز مولوی نیست:

مرگ را دانم ولی تا کوی دوست / راه اگر نزدیک تر داری بگو

مرگی که تو می گویی را می شناسم اما این مهم نیست، راهی نزدیکتر و سریع تر از این به من بگو.

بنابراین داستان اولیای خداوند، داستان دیگری است. مسئله کربلا هم همین است. قتل در عالم زیاد بوده است؛ قتل، غارت، کشتن، ظلم، ظالم، مظلوم و … . در بدو خلقت، از همان روزی که پسران حضرت آدم (ع) یکی به دست دیگری کشته شد، قتل اتفاق افتاد. از همان وقتی که خداوند می خواست انسان را بیافریند، [فرشتگان به خداوند] گفتند که این موجودی است که خون ریز است و « وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِك » و این از همان روز اول [برای فرشتگان] معلوم بود. در عالم خیلی قتل بوده است ولی صحنه هایی در تاریخ هست که با اینکه در تاریخ اتفاق افتاده اما تجلی الهی دارد.

اگر کسی با معرفت به این مسئله نگاه کند، شهادت امام حسین یک چیز دیگر است. اما اگر کسی به امام حسین معرفت نداشته باشد، گمان می کند که این هم یک قضیه مانند سایر قضایا است. اگر کسی امام حسین را به عنوان یک ولیِ خداوند بشناسد، در آن صورت می داند که آن صحنه شهادت، چه صحنه ای است.

این حرف خیلی زیباست که: « امام حسین در مدینه، فانی فی الله بود. »

–        همیشه مقام فنا داشت چرا که ولی خداست.

دکتر اسماعیل لاریجانی

چون شما از جناب مولوی مطلبی را فرمودید، حیف است که این عبارت ایشان را نخوانم. ایشان می گوید که من خودم را به کربلا رساندم. شنیدم که آنجا سرها بریده اند و استخوان ها قلم کرده اند. اما دیدم که در آنجا غوغایی به پاست! [1]

رفتن و جولان سر میدان کنند / رقص اندر خون خود مردان کنند
چون رهند از دست خود، دستی زنند / چون رهند از نقص خود، رقصی کنند
مطربان شان از درون دف می زنند / بحر ها در شورشان کف می زنند
این دهن بر بند از هزل ای عمو / جز حدیث روی او چیزی مگو

امام راحل هم این جمله را در مورد شهدای ما به کار برده اند که: « شهدای ما در قهقهه مستانه و شادی وصولشان “عند ربهم یرزقون” اند. »

در اینجا ولیِ خدا مأموریت دارد تا جان تشنگان را به کوی یار برساند و گرسنگان را از رزق الهی بهره مند کند. یکی از اسماء الهی هم اسم رزّاق است. «یرزقون» در اینجا چه معنایی دارد؟ آیا انسان حتماً باید در میدان جهاد شرکت بکند [تا از روزی حق بهره مند گردد] یا اینکه روحیه شهادت طلبی یا طلب فنای فی الله و ورود به افق اعلی مهم است؟

–        همان طور که فرمودید از صفات خداوند، رزّاق بودن است و طبعاً انسان هم مرزوق خداوند است. رزق، هم رزق ظاهری است و هم باطنی؛ رزق تن، رزق تن است. برای اینکه تن زنده بماند، غذا و آب و هوا می خواهد و اگر اینها نباشد، تن زنده نخواهد ماند. انسان به حکم اینکه تنها تن نیست و جنبه دیگری دارد – که ما نام آن را روح و روان می گذاریم و شاید مراحلی بالاتر از این هم باشد – آن جنبه هم روزی دارد. روزی روح و روان آدمی، معرفت است. من همیشه روی « معرفت » تکیه می کنم! غذای جان، آگاهی است و جانی که آگاه نباشد مرده است. مادامی که روان آدمی معرفت نداشته باشد در حکم یک مرده است. فقط یک استعداد و آمادگی [صرف] که چیزی گیرش نیامده است. زنده بودن روان و روح آدمی به غذا خوردن اوست و غذای او، معرفت است. و از روز آفرینش هم مسئله این بوده است.

آیا این معرفت، اعطایی است؟

–        همه چیز اعطایی است ولی تلاش هم لازم است. نمی شود که انسان با خود بگوید که چون اعطایی است، من بنشینم [و کوشش نکنم]. معلوم است که همه چیز اعطایی است اما تلاش هم هست. بنابراین برای [کسب] معرفت باید تلاش کرد. انسانی که در راه طلب معرفت تلاش بکند، روزی او بیشتر می شود و من قبلاً عرض کردم که خود معرفت هم توقف ندارد. معرفت، چیزی نیست که به جایی برسی و بگویی که من سیر شدم. غذای ظاهری سیری دارد، غذا که خوردی سیر می شوی – گرچه بعداً دوباره گرسنه می شوی اما فعلاً سیر شدی – ولی در غذای معنوی، سیری وجود ندارد. هرچه که شما از آب گوارای معرفت بنوشی، باز هم تشنه تر می شوی و عطش شما بیشتر می شود، [از آن طرف هم] آب گوارای بیشتری می رسد. به این دلیل است که مولانا در شعر دیگری می گوید:

آب کم جو، تشنگی آور بدست / تا بجوشد آبت از بالا و پَست

وقتی که انسان تشنه معرفت شد، باز هم معرفت می جوید. وقتی که معرفت حاصل شد و تعالی پیدا کرد خود همین، شهادت است. پس این انسان، چه در جبهه و میدان جنگ بمیرد و چه در رخت خواب، شهید مرده است. کسی که در راه معرفت بمیرد، شهید است. « وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا » یا در روایت هم هست که اگر کسی در راه معرفت بمیرد، مات شهیدا؛ کسی که در راه معرفت بمیرد، شهید مرده است.

بنابراین اساس و محور، معرفت است. هر اندازه که معرفت انسان بیشتر باشد، در واقع تعالی او هم بیشتر است و “عند ربهم یرزقون” هم بیشتر است. رزق الهی، رزق معنوی و معرفت است و هرکس به اندازه معرفتش روزی می گیرد. هرچه میزان معرفت بیشتر باشد، روزی هم بیشتر است.

این که رسول خدا می فرماید: « اَبِیْتُ عِنْدَ رَبِّیْ یُطْعِمُنِیْ وَ یَسْقِیْنِیْ » بن مضارع هم آورد تا بگوید که تمام شدنی نیست.

–        یطعمنی و یسقینی! ساقی، حق است! یسقینی یعنی حق، ساقی است. و این کلمه «اَبیتُ» خیلی عجیب است. ابیتُ به معنای بیتوته است، یعنی شب را به روز آوردن و ابیت عند ربی یعنی با حق، بیتوته کردم! این چه مقامی است که حضرت ختمی مرتب [از آن صحبت می کند؟]

از عند ربهم یرزقون هم بالاتر است!

–        خیلی مقام بالایی است و مقامی بالاتر از این نمی توان تصور کرد! کسی که شب با خدا بیتوته کند، مقامی از این بالاتر متصور نیست! و چون با حق بیتوته کردم، او ساقی من بود. این همان روزی حق است. عند ربهم یرزقون، همین است.


[1] به نظر می رسد که این ابیات از « دفتر سوم مثنوی مولوی در بخش ۲ – قصهٔ خورندگان پیل ‌بچه از حرص و ترک نصیحت ناصح » گرفته شده است که اصل آن، به این صورت می باشد:

رقص و جولان بر سر میدان کنند / رقص اندر خون خود مردان کنند
چون رهند از دست خود دستی زنند / چون جهند از نقص خود رقصی کنند
مطربان شان از درون دف می ‌زنند / بحر ها در شورشان کف می ‌زنند
تو نبینی لیک بهر گوششان / برگها بر شاخها هم کف ‌زنان
تو نبینی برگها را کف زدن / گوش دل باید نه این گوش بدن
گوش سر بر بند از هزل و دروغ / تا ببینی شهر جان با فروغ


اطلاعات و مشخصات

شماره سریال: m-004-c

شماره قسمت: 004

مدت زمان: 10:24

فرمت فایل تصویری: | H.264/AVC MPEG-4 | 600×400px | 25fps | 320kbps |

فرمت فایل صوتی: | MP3 | 44.1KHz | Mono | 64kbps |

پیوند کوتاه:
www.maarefat.com/?p=162

۳ دیدگاه

  1. با سلام و تشکر فراوان از زحمات شما
    به نظر من دراين زمانه اگر انسانها بتوانند معرفت ديني اشخاص ديگر خصوصا جوانان را ارتقاء دهند از بهترين عبادات مي باشد ، لذا ميخواستم بگويم که مشغول چه عبادتي مي باشيد ( خوشا انان که دائم در نمازند) به نظر من علاوه بر گذاشتن فايل متني سخنان استاد ، ارائه ويدئو داراي اثر گذاري بيشتري ميباشد همچون سايت اپارات ، بالاخره ديدن چهره استاد ديناني و همچنين استاد لااريجاني خود عبادت بوده و اثر گذار ميباشد .
    بازهم از شما تشکر ميکنم و براي همه کساني که با زحمات بي منتشان خواهان افزايش فهم ديني و عرفاني ديگران هستند ارزوي توفيق روز افزون الهي را دارم.

    • درود و تشکر از شما. همان گونه که شما هم ملاحظه کردید هر قسمت از برنامه معرفت، در هر سه قالب متنی، ویدیویی و صوتی برای علاقه مندان قرار گرفته است. امیدوارم بهره کافی برده باشید.

  2. بسیار زیبا و عالی است از همه دست اندرکاران تشکر و سپاس ویژه داریم اجرکم عندالله
    خداوند این استاتید بزرگوار را سلامتی و طول عمر با عزت عنایت فرماید انشاء الله

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *