منوی برگه ها
منوی دسته ها

ارسال شده توسط در ۰۴ بهمن ۱۳۹۱ در دین و شریعت, عرفان, فصل دوم | ۲ دیدگاه

شهادت یا هلاکت؟!

باز هم مسئله ظاهر و باطن و صورت و معنی!

احتمالا شما هم تا کنون به افرادی بر خورده اید که حادثه عاشورا و عمل امام حسین (ع) در کربلا و قیام ایشان را نوعی هلاکت و یا حتی خودکشی تلقی می کنند. تعجبی نیست! در گذشته نیز شاهد چنین افرادی با این طرز فکر بوده ایم. اما از این شبهات که بگذریم و در حقیقت شهادت امام حسین (ع) بیشتر تفکر و تأمل کنیم به حقایقی خواهیم رسید که نمایانگر عظمت مقام انسان می باشد. شهادت ولی مطلق خداوند و فنای حقیقی او، دارای نکات و اشاراتی است که کمتر کسی به حقیقت آن پی می برد.

مقام قرب حق و رضوان الله، مقامی نیست که بتوان آن را حتی با نعمت های بهشتی نیز قابل مقایسه دانست؛ مقامی که تنها با عبودیت حاصل شده و سرانجام به ربوبیت ختم می شود. مسلم است که اگر انسانی بتواند این مقام را درک کند، نه تنها زندگی پست و حیات ناچیز این دنیا در چشم او کمترین ارزشی نخواهد داشت، بلکه حورالعین بهشتی و همه نعمت های فردوس نیز کفایت او را نمی کند! در این مقام است که انسان تنها به کوی حق راضی است و با خرسندی تمام می گوید:

گر مخیّر بکنندم به قیامت که چه خواهی / دوست ما را و همه نعمت فردوس شما را

انسانی که به مقام قرب می رسد و در خداوند فنا می شود، همان طور که در جلسات پیش هم بحث شد، فنای او یک سیر لایتناهی و سیر یک عبد در حق است. چنین انسانی که به این مقام می رسد خودش می تواند وسیله ای برای فنای دیگران نیز باشد. ما در مورد امام حسین نیز داریم که: « اَلسَّلامُ عَلَیْکَ وَعَلَی الاَرْواحِ الَّتی حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکُمْ مِنّی جَمیعاً سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقیتُ … » [1] این شأن هر انسانی نیست! انسان باید به جایگاهی برسد که ارواح دیگران [در برابر او تسلیم باشند]. و همان طور که شما نیز به زیبایی فرمودید، این تنها در جایی ممکن است که انسان به مرتبه «فخلع نعلیک» برسد و کوه انانیت او در مقابل خداوند مندک بشود.

جناب گنابادی در بیان‌السعادة نیز به همین تعبیر شما اشاره دارند اما در ذیل آیه: « يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ ». وقتی خداوند می بیند که بنده ای به طور کامل رنگ الهی گرفت، خودش به دنبال او می آید و او را با خود می برد. جناب گنابادی نیز می گوید: اگر در روز عاشورا به ندای زمین و زمان گوش می دادی، همین صدا [و مضمون همین آیه] طنین انداز بود، لذا با صراحت می گوید که این آیه فقط در شأن امام حسین (ع) [نازل] و تفسیر شده است. اگر بگوییم که عاشورا و حتی امام حسین، شأن [و مرتبتی] نداشت جز تفسیر همین آیه، کافی است: « يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً * فَادْخُلِي فِي عِبَادِي * وَادْخُلِي جَنَّتِي » [2] . باز در اینجا دو نکته رمزی در دو آیه آخر وجود دارد. منظور از «عبادی» و «جنتی» در این دو آیه چیست؟ آیا این دو، مقام هستند؟ یا دو مرتبه اند که انسان، در فناء‌فی‌الله طی می کند؟ در سیر الی الله این دو عبارت چه معنای می دهند؟

–        تفسیر زیبایی است که صاحب بیان السعادة [در ذیل این آیه] فرموده اند و این یک استعاره یا مجاز نبود بلکه یک حقیقت بود. هنگامی که ولایت کلّیه – که جنبه یلی‌الرب دارد و سایه و ظهور و تجلی کامل حق است و حتی می توان آن را علت غایی آفرینش دانست – در حال مراجعت به حق است و یک ولی کامل به حق باز می گردد، به این معناست که جهان نیز در این بازگشت، به سوی حق باز می گردد. و اگر این بازگشت نباشد، هیچ بازگشتی نخواهد بود و جهان در هاویه جهنم، باقی خواهد ماند. انسان اگر به نور حق باز نگردد، در هاویه جهنم [باقی] است. این یک رجعت است جهان نیز به واقع در حال رجعت بود، منتها دیدن آن، یک چشم باطنی می خواهد و چشم ظاهری نمی تواند آن را ببیند. هنگامی که چشم، ظاهری باشد تنها تن و بدن را می بیند، آب را تنها یک جسم سیال می بیند [3] و به همین معنای ظاهری [اجسام توجه دارد] اما اگر چشم باطن بین باشد [باید گفت که] صاحب بیان السعادة به درستی این آیه را تفسیر کرده اند و به نظر من این یک «تفسیر به رأی» نیست بلکه یک تفسیر واقعی است. [این حادثه] از دید عرفانی واقعاً رجعت همه عالم به حق است.

خوب البته کسی که ظاهر بین است [به این معنا توجه ندارد]. همه این اشکالاتی هم که به دفاع امام حسین (ع) وارد شده است [به ظاهر بین بودن افراد بر می گردد]. این اتفاق [و تعریض] در یکی از جنگ های پیامبر نیز اتفاق افتاد. ظاهراً حضرت حمزه بود که بدون زره به میدان جنگ رفت. شخصی به او گفت: زره بپوش! مگر این آیه از قرآن را نخواندی که می گوید « وَلاَ تُلْقُواْ بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ » [4] با دست خود، خود را به هلاکت نیندازید! حضرت حمزه نیز پاسخ داد: این تهلکه نیست و شما آن را تهلکه می بینید.

در اینجا مولانا تعبیر زیبایی دارد که می گوید:

آنکه مردن پیش او شد تهلکه / امر لا تلقوا بگیرد او به دست
آنکه مردن پیش او شد فتح باب / سارعوا آید مر او را در خطاب [5]

کسی که فنای در راه حق را هلاکت می داند، به آیه شریفه « وَلاَ تُلْقُواْ … » تمسک می کند. اما آن کسی که فنای در راه حق را فتح باب و گشوده شدن ابواب رحمت و جنت می داند، باید به این آیه تمسک کند که: « وَسَارِعُواْ إِلَى مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ » [6] . و این آیه « سَارِعُواْ … » و آیه ای که شما فرمودید، دقیقاً برای حضرت امام حسین صادق است.

البته مقام «عبودیت» در عرفان، مقام بالایی است و آیه « فَادْخُلِي فِي عِبَادِي » یعنی در زمره بندگان خالص [داخل شو] . بنده، کسی است که خالص باشد…

… در بند «او» باشد.

–        در بند او بودن یعنی گسستن از هر بند دیگر. مقام عبودیت یعنی گسستن و آزادگی از غیر حق، و این مقام بالایی است.

شهادت یا هلاکت

« العُبودِیَّةُ جَوْهَرَةٌ کُنْهُهَا الرُّبُوبِیَّةُ » [7]

–        کُنه عبودیت، ربوبیت است یعنی [عبودیت] رسیدن به حق و رهایی از غیر حق است. « فَادْخُلِي فِي عِبَادِي » هم یعنی مقام رهایی از غیر حق. کسی که از غیر حق رها شد و به مقام عبودیت – که خیلی خیلی بالاست – رسید، آن وقت : « وَادْخُلِي جَنَّتِي ». این جنّت، جنّت خاص است [چرا که خداوند می فرماید] جنّتِ من. جنّت ، دارای مقامات است و در یک مرتبه خلاصه نمی شود. جنّت دارای مراتب مختلفی است؛ کسانی هستند [که از جنّت] فقط «حورالعین» می خواهند! برخی دیگر، مرغ بریان و عسل مصفّی می خواهند. این ها همه هستند و درست هم هست؛ همه اینها در قرآن کریم آمده است. هم حور العین هست، هم عسل مصفّی، هم مرغ بریان و … همه اینها هست. عدّه ای به اینها دلخوش اند ولی «جنّتی» جنّت حق است.

من در اینجا به یاد شعری از شیخ اجل، سعدی افتادم که دریغم آمد آن را نخوانم!  [این نشانگر آن است که این بزرگان] واقعاً چه توجهاتی به مسائل ظریف عرفانی داشته اند. شیخ اجل می گوید:

گر مخیّر بکنندم به قیامت که چه خواهی / دوست ما را و همه نعمت فردوس شما را [8]

شما به همین نعمت ها مشغول شوید اما ما به وصل دوست، خوشحالیم. و اگر توجه کرده باشید، در قرآن کریم نیز بعد از آنکه اوصاف بهشت را بیان می کند، در پایان می فرماید: « وَرِضْوَانٌ مِّنَ اللّهِ أَكْبَرُ » [9] . همه این هایی که گفتیم، اشخاص به میزان مرتبه خود از آن متنعم اند. اما رضوان من الله یعنی خرسندی حق. خرسندی حق مانند آن است که معشوقی برای عاشق، لبخندی بزند. هنگامی که عاشق، لبخند معشوق را ببیند چقدر خرسند می شود؟ رضوان و خرسندی حق تعالی، همان جنت مخصوص اوست و بالاترین مقامی است که انسان ولی و فداکار در راه حق به آنجا می رسد.


[1] از فرازهای زیارت عاشورا : « اَلسَّلامُ عَلَیْکَ وَعَلَی الاَرْواحِ الَّتی حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکُمْ مِنّی جَمیعاً سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ ؛ سلام بر تو و بر روان‌هایی که به آستانت فرود آمدند، سلام خدا از جانب من همیشه بر شما همگی باد؛ تا من برجایم و شب و روز برجا است. »

[2] قرآن کریم، سوره الفجر، آیات 27، 28، 29 و 30 : « يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً * فَادْخُلِي فِي عِبَادِي * وَادْخُلِي جَنَّتِي ؛ ای نفس مطمئنّه، خشنود و خداپسند به سوی پروردگارت بازگرد، و در میان بندگان من درآی، و در بهشت من داخل شو. »

[3] اشاره به مطالبی است که درباره معنا و مفهوم معنوی آب در حادثه کربلا گفته شد. برای اطلاع بیشتر به این مقاله رجوع کنید: « آفرینش عالم در شش روز؛ حدوث و قدم »

[4] قرآن کریم، سوره البقره، آیه 195 : « وَأَنفِقُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَلاَ تُلْقُواْ بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ وَأَحْسِنُوَاْ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ ؛ در راه خدا انفاق کنید و خویشتن را به دست خویش به هلاکت میندازید و نیکی کنید که خدا نیکوکاران را دوست دارد. »

[5] مولوی، مثنوی معنوی، دفتر سوم، بخش ۱۶۶ – جواب حمزه مر خلق را :
گفت حمزه چونک بودم من جوان / مرگ می‌دیدم وداع این جهان
سوی مردن کس برغبت کی رود / پیش اژدرها برهنه کی شود
لیک از نور محمد من کنون / نیستم این شهر فانی را زبون
از برون حس لشکرگاه شاه / پر همی‌بینم ز نور حق سپاه
خیمه در خیمه طناب اندر طناب / شکر آنک کرد بیدارم ز خواب
آنک مردن پیش چشمش تهلکه‌ست / امر لا تلقوا بگیرد او به دست
و آنک مردن پیش او شد فتح باب / سارعوا آید مرورا در خطاب
الحذر ای مرگ‌بینان بارعوا / العجل ای حشربینان سارعوا
الصلا ای لطف‌بینان افرحوا / البلا ای قهربینان اترحوا

[6] قرآن کریم، سوره آل عمران، آیه 133 : « وَسَارِعُواْ إِلَى مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ ؛ و برای نیل به آمرزشی از پروردگار خود، و بهشتی که پهنایش [به قدر] آسمان‌ها و زمین است [و] برای پرهیزگاران آماده شده است، بشتابید. »

[7] قالّ الصَّادِقُ علیه‌السّلام: العُبودِیَّةُ جَوْهَرَةٌ کُنْهُهَا الرُّبُوبِیَّةُ؛ فَما فُقِدَ مِنَ العُبودِیَّةِ وُجِد فِى الرُّبُوبِیَّةِ، وَ ما خَفِىَ مِنَ الرُّبُوبِیَّةِ أُصیبَ فى العُبودِیَّة. حضرت صادق (ع) فرموده است: حقیقت بندگی گوهری ‏است که اساس و ذات آن ربوبیت است، پس آنچه از مقام عبودیت کم و ناپیدا شد، در مقام ربوبیت پیدا و هویدا گردد. و هر مقداری که از مراتب و صفات ربوبیت مخفی و پوشیده گشت، در مراحل عبودیت جلوه‏گر و آشکار شود. (مصباح الشریعة، ترجمه مصطفوی، ص 453)

[8] سعدی، دیوان اشعار، غزلیات، غزل 6

[9] قرآن کریم، سوره التوبه، آیه 72 : « وَعَدَ اللّهُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَمَسَاكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ وَرِضْوَانٌ مِّنَ اللّهِ أَكْبَرُ ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ ؛ خداوند به مردان و زنان با ایمان باغ‌هایى وعده داده است که از زیر [درختان‏] آن نهرها جاری است. در آن جاودانه خواهند بود، و [نیز] سراهایى پاکیزه در بهشت‌های جاودان [به آنان وعده داده است‏] و خشنودی خدا بزرگتر است. این است همان کامیابی بزرگ. »


اطلاعات و مشخصات

شماره سریال: m-009-d

شماره قسمت: 009

مدت زمان: 9:03

فرمت فایل تصویری: | H.264/AVC MPEG-4 | 600×400px | 25fps | 320kbps |

فرمت فایل صوتی: | MP3 | 44.1KHz | Mono | 64kbps |

پیوند کوتاه:
www.maarefat.com/?p=522

۲ دیدگاه

  1. سلام.با تشکر فراوان
    من قبلا یک سوالی برام پیش اومد و اون مسئله خستگی در بهشت بود که آیا انسان از بودن بی نهایت خسته نمیشود؟که با تحقیق فهمیدم که به خاطر حالت روحی که درآن انسان دچار آرامش و ثبوت هست این خستگی پیش نمی آید .ولی این در مورد افرادی صادق است که بهشت را برای نعمتهای بهشتی اش میخواهند به قول استاد و افراد فانی در خداوند حالتی دیگر دارندو مشغول به خداوند و سیر در صفات خداوند هستند ودر مورد این دسته افراد این سوال پیش می آید که آیا شناخت خداوند توقفی نداردو این سیر متوقف نمیشود؟تصور اینکه انسان در یک بی نهایتی بیکران دائم مشغول به سیر در شناخت خداوند باشد غیر قابل باور است.ممنون میشوم توضیحی بفرمایید.

    • درود بر شما. بنده هم خدمت شما عرض تشکر و احترام دارم.

      پرسشی که مطرح فرمودید یک مسئله مهم و بنیادی است و پاسخ آن تا حد بسیار زیادی به شناخت حقیقت و چیستی انسان بستگی دارد. آنچه در نظر شماست این است که در بهشت، دو دسته افراد قرار دارند: ۱- کسانی که متنعم به نعمت های بهشتی اند (مانند شراب و عسل و مرغ و کباب و … !) و ۲- کسانی که از این نعمت ها صرف نظر کرده و به معرفت و شناخت خدا مشغول شده اند.
      این دسته بندی با این صراحت! کمی دچار اشکال است. از جمله این اشکالات آن است که ملاک این تقسیم بندی افراد چیست؟ آیا قبل از ورود به بهشت، از افراد سؤال می شود که می خواهید از نعمت های بهشتی متنعم گردید یا اینکه به کوی دوست قدم گذارید و در مسیر شناخت خدا حرکت کنید؟!

      به نظر می رسد که این تصور از بهشت، نواقصی و ایراداتی داشته باشد. قبل از هر چیز باید تصور خود را از بهشت و جهنم، تا حدی که امکان دارد تصحیح کنیم. البته در قسمت های بعدی برنامه معرفت، مفصلا در این باره بحث شده است اما تا قبل از آن اگر بخواهیم در این باره اظهار نظری کرده باشیم باید به چند نکته توجه کنیم:

      – اولا تصوری که عموم مردم از بهشت و جهنم دارند (که خوب البته مطابق با ظواهر آیات قرآن و همچنین برخی از روایات است) نمی تواند پاسخگوی این سؤال شما باشد. ایرادی که به این تصور عرفی و رایج وارد است (همان طور که این سؤال برای شما هم پیش آمده بود) آن است که اگر بهشت، آن طوری که گفته می شود مانند یک باغ بسیار بزرگ و مجلل و زیباست و همه نعمت ها در آن به وفور یافت می شود، و اگر قرار است که زندگی انسان های ساکن آن، تا ابد ادامه داشته باشد آیا این روال و این زندگی دچار دل زدگی و خستگی افراد نمی شود؟ مسلماً اگر بهشت، این گونه باشد انسان دچار دلزدگی می شود و پس از مدتی (بالاخره حتی بعد از چندین هزار سال!) زندگی در آنجا برایش خسته کننده و حتی آزار دهنده خواهد بود! بنابراین، این تصور از بهشت و جهنم (اگر چه در نظر بسیاری از افراد صحیح است و در مراتب معرفتی پایین تر کاربرد دارد) مستلزم ایراداتی است که می تواند برای آینده نگری و تعیین مسیر انسان، مشکل ساز باشد.

      – ثانیا اگر آن طور که اهل حکمت و عرفان می گویند، بهشت انسان مؤمن، لقاء و دیدار پروردگار و به عبارت دیگر، فنای در حق است، و اگر برای این سیر و این فنا، نهایتی قابل تصور نباشد، این سؤال مطرح می شود که راهی که مقصد نهایی نداشته باشد چگونه راهی است؟ آیا این خود نوعی سردرگمی و گمراهی نیست؟ چگونه انسان می تواند در مسیری حرکت کند در حالی که هیچ امیدی به پایان آن ندارد؟ مگر نه این است که انسان باید به مقصدی برسد و در آنجا آرامش یابد؟

      اگر دقت کرده باشید، هر دو تفسیر از بهشت (تفسیر عامیانه و تفسیر حکیمانه) کاملاً در مقابل هم قرار می گیرند و دو وجه یک موضوع را تشکیل می دهند. از طرفی اگر نعمت های بهشتی، ثابت باشد، پس از مدتی مایه دل زدگی و دل سردی اهل بهشت خواهد شد. از طرف دیگر اگر این نعمت ها (که در اینجا باید آن را شناخت و معرفت حق دانست) لایتناهی و بی انتهاست پس انسان باید به چه چیزی دل خوش شود؟!

      پاسخ این سؤال را نمی توان با یک بار گفتن، کاملا روشن و آشکار ساخت بلکه رسیدن به این پاسخ، نیازمند تفکر و تأمل فراوان است (ضمن اینکه بنده شایسته پاسخ گویی کامل به آن را ندارم). باید با تفکر و مطالعه اندیشه های بزرگان و اهل معرفت و همچنین حقیقت و معنای آیات قرآن کریم، با تفسیر آنها از بهشت و جهنم آشنا شد و خود، به حقیقت آنها رسید. اما ذکر یک نکته در اینجا بسیار مفید به نظر می رسد و آن اینکه انسان به کجا می رسد که دیگر فراتر از آن را نخواهد؟ به عبارت دیگر، طلب انسان برای کسب کمالات، در کجا متوقف می شود؟ و آیا کمالات، دارای محدوده و اندازه مشخصی است که بتوان با کسب همه آن، به انتهای راه رسید؟ مسلما از یک طرف انسان به طور نامحدود طلب می کند و هر چه بدست می آورد در تلاش است تا چیزی فراتر از آن را بدست بیاورد؛ و از طرف دیگر، کمالات (که در حقیقت چیزی جز معرفت خدا نیست) نیز نامحدود و بی انتها هستند.

      هان مشو نومید چون واقف نه‌ای از سر غیب / باشد اندر پرده بازی‌های پنهان غم مخور
      گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد ناپدید / هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور

      ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
      اگر در راه تحقیق بیشتر در این مسئله، به دانستن نظرات دیگر دوستان و افراد نیز علاقه مند هستید، پرسش و چالش خود را در انجمن معرفت، به اشتراک بگذارید و با دیگران (ازجمله سایت معرفت) به بحث و گفتگوی بیشتری بپردازید. آدرس انجمن ما: https://plus.google.com/communities/107782444474786970095

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *