منوی برگه ها
منوی دسته ها

ارسال شده توسط در ۲۸ آذر ۱۳۹۱ در عرفان, فصل دوم | ۱۳ دیدگاه

عرفان، تجربه شخصی نیست!

آنچه در دو قسمت پیشین گفته شد، صرفاً جنبه نظری عشق و عرفان را تبیین می کرد. اما با حفظ جایگاه و اهمیت مباحث نظری باید گفت که برای تکمیل این مبحث، یک بحث عملی و کاربردی نیز لازم است. مقاله پیش رو در صدد تبیین همین حوزه از عشق و سلوک عرفانی است. یکی از خطاهایی که امروزه در فهم عشق و عرفان صورت گرفته است، آن است که گفته می شود: عرفان، یک تجربه شخصی است. به این معنا که هر کس می تواند با فراهم آوردن مقدماتی، به چنین تجربه و حالتی برسد. مشکل اساسی این بیان از عرفان، در نظر نگرفتن جنبه نظری و معرفتی عرفان است و اینکه عرفان را صرفاً یک تجربه شخصی و قابل تحقق برای هر شخص به حساب می آورند. در حالی که چنین حالت و تجربه ای می تواند بر اثر استعمال یک ماده مخدر نیز ایجاد شود! بنابراین بطلان این مطلب که گفته می شود، عرفان تنها یک حالت و تجربه شخصی است، روشن می شود. اما با رد این اشتباه و غلط شمردن آن، لازم است تا راه صحیح و مفهوم درست عشق و عرفان نیز مشخص شود. اینکه ما در عمل، چگونه می توانیم به عشق حقیقی نایل شویم و مراتب عرفان را طی کنیم، مسائل مهمی است که در این قسمت به آن می پردازیم.

امروزه بسیاری از افرادی که بر اساس آن بستر اولیه و حق گرایی که در وجودشان نهفته است، به میدان می آیند، به دلیل عدم آگاهی و یا به تعبیر حضرتعالی، گم کردن قیدی که آنها را به مطلق می کشاند، ممکن است به انحراف کشیده شوند. اینجاست که خود قرآن هم به طور مطلق فرموده است که: « اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِينَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَتَكَاثُرٌ فِي الْأَمْوَالِ » [1] . همچنین جناب مولوی نیز در اینجا می گوید:

خَلق اطفال اند جز مَست خدا / نیست بالغ جز رهیده از هوا [2]

همچنین در جای دیگر می فرماید:

آفت این در هوا و شهوت است / ور نه اینجا شربت اندر شربت است [3]

امروزه ما می بینیم که مرز میان «عشق شهوتی» و «عشق شربتی» خیلی به هم نزدیک شده است. یک سری از جوان ها و علاقه مندان که با نیت پاک به دنبال عشق واقعی اند، ناگهان از عشق شهوتی سر در می آورند. این معضلی است که هم اکنون در بین ما وجود دارد. نکته اینجاست که قرآن کریم می فرماید، بالغ، تنها انسان کامل است. و ما اگر واقعاً می خواهیم که در این وادی حرکت کنیم باید به دنبال انسان کامل بگردیم.

برای مثال در عاشورا، این قاعده تجلی پیدا کرد؛ علی اکبر گمان می کرد که چون پسر امام است، کسی بهتر از او امام را نمی شناسد. اما وقتی وارد میدان کارزار شد و جنگ نمایانی کرد –  در آنجا پرده ها کنار می رود و فطرت، پاک تر می شود – تازه آنجا به حقیقت پدرش پی می برد و می فهمد که ولیّ خدا چه جایگاهی دارد؛ قمر بنی هاشم هم همین طور بود. عبارت ایشان [در مقتل ها و تاریخ] هست که در روز عاشورا از پدر خود آب طلب می کند. البته متاسفانه ما [این موضوع را بد متوجه شده ایم] و این سؤال برای ما پیش می آید که: مگر علی اکبر نمی دانست، پدر از او تشنه تر است و در کربلا آبی پیدا نمی شود؟! غافل از اینکه او به دنبال آب فرات نبوده است، آب حیات طلب می کرده است.

بنابراین نکته اینجاست که انسان برای رسیدن به خودآگاهی و یافتن آن قید حقیقی، باید دنبال انسان کامل باشد و الزاماً باید به تعالیم انبیا رو بیاورد. ما در قرآن داریم که می فرماید: « هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِّنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ »[4] . انحصار تزکیه و تعلیم به ساحت وحی، آیا بیانگر این نیست که معرفت واقعی فقط در تعالیم وحی، حاصل می شود؟ در اینجا می خواهیم مرز میان عرفان هایی که غیر وحیانی اند را با عرفان اصیل تبیین کنیم.

–        بله، درست است و ما هم بنا را بر معرفت گذاشتیم. راه سعادت، در واقع همان راه معرفت است و راهی غیر از معرفت هم ندارد.

البته یک راه هم، راه خودشناسی بود که قبلاً فرمودید.

–        بله، همان است. چون راه معرفت، از خودشناسی شروع می شود. ولی معلوم است که ما باید در راه خودشناسی، الگو داشته باشیم تا راه معرفت را بشناسیم. طبیعتاً بهترین راهروان این طریق، انبیا و اولیا هستند. این راه که تا این اندازه صعب العبور است و راهی است عمیق و بی پایان، راه بسیار سختی است و ما باید ببینیم که کاملان و عارفان و اولیا و انبیا، چگونه این راه را رفته اند. آنها الگوی ما هستند [و ما باید بدانیم که] حضرت موسی، حضرت عیسی و حضرت ختمی مرتبت چگونه [در این راه] حرکت کرده اند. ما باید هم سیره آنان را مطالعه کنیم و هم با حالاتشان آشنا شویم و هم کلماتشان را بدانیم؛ و بهترین کلمات آنها، همان کلماتی است که در قرآن کریم آمده است. قرآن کریم، بهترین راهنمای ماست ولی باید آن را درست بفهمیم و تنها به الفاظ و کلمات و صرف و نحو آن، بسنده نکنیم. یک موقع است که ما به قشر قرآن بسنده می کنیم. حرفی نیست! همه چیز قرآن خوب است؛ حتی الفاظ و کلمات آن و همه آنها کلام وحی است. ولی بعضی از مواقع ما تنها به قشر و الفاظ آن می چسبیم و در همانجا متوقف می مانیم. در این صورت راه را به روی خودمان بسته ایم.

قرآن کریم، بطون دارد و لبطنه بطن و لبطنه بطن … الی سبعین ابطن [5] و این ها از روایات اهل بیت است. ما باید از همان الفاظ شروع کنیم و به بطون آن راه پیدا کنیم؛ فیه عبارات، فیه اشارات و لطائف، حدیث داریم که قرآن، عبارات دارد و اشارات دارد و لطائف. [6] ما باید از عبارات به اشارات برویم و از اشارات نیز به لطائف برسیم. و همان طور که شما هم فرمودید، بهترین الگو کلام خداوند است و چنانچه آن را سرمشق خود قرار دهیم، راه را طی خواهیم کرد. نباید بی گدار به آب بزنیم، معلوم است که پیمودن این راه باید خیلی حساب شده و از روی آگاهی باشد. اما بدست آوردن این آگاهی خیلی سخت است، و نباید فوراً خسته شویم و بگوییم که دیگر کافی است! ما وقتی که چند تا کلمه صرف و نحو یاد گرفتیم، می گوییم که کل قرآن همین است و من همه قرآن را فهمیدم! این اشتباه است. ما باید ببینیم که اولیا چگونه از قرآن مطالب را فهمیده اند. مطالب و محتوا و باطن این آیات چیست؟ خوب این را که به آسانی نمی توان فهمید! بلکه با سلوک می توان فهمید. من نمی توانم بنشینم و صرف و نحو و ادبیات بخوانم و بعد بگویم که من می فهمم. خیلی خوب، تو می فهمی! ولی ادبیات آن را می فهمی و خیلی خوب هم می توانی آن را تجزیه و تحلیل کنی و صرف و نحو آن را هم بلدی. در حالی که این کافی نیست. قرآن که تنها صرف و نحو نیست، ضمن اینکه موازین ظاهری آن هم درست است. [لازمه پیمودن] این راه، کوشش است. البته الگو، قرآن کریم است و کلمات اولیا و انبیا.

جناب مولوی می فرماید که:

همسری با انبیا برداشتند / اولیا را همچو خود پنداشتند [7]

–        زیرا آنها، [به حقیقت] اتصال نداشتند و عده ای حتی در مقام مقابله برآمدند و این خود، اول خسران است!

عرفان، تجربه شخصی نیست!

امروزه متأسفانه برخی از افراد، عرفان را صِرف «تجربه» در نظر گرفته اند. می گویند که هم عارف و هم نبی، هر دو سیر و سلوک کردند (حالا من اسم این آقایان را نمی برم) ولی عارف، وصل شد و دید که آنجا، یعنی شهر الله بسیار زیباست و بنابراین گفت: ما از خیر دنیا گذشتیم! اما نبی کسی است که در خود، احساس [مسئولیت و] دغدغه می کند و با خود می گوید باید بروم و دیگران را هم خبر کنم! این ها تعابیری بسیار … غیر عالمانه (اگر تعبیر دیگری نکنیم!) و در این حد است. در حالی که ما می بینیم در عرفان، مثلاً بحث «سفرم چهارم» [8] به این نحو است که انسان سیر حق را باید با خلق، انجام دهد. باید بیاید و از خلق، دستگیری کند و آنها را هدایت نماید. پیامبر ما آنقدر به هدایت خلق، حریص بودند که خداوند به ایشان می فرماید: مردم که ایمان نمی آورند، تو داری خودت را هلاک می کنی!

می خواهم بگویم که فرق عرفان متعهد و عشق خدایی با عشق غیر خدایی آن است که فردی که لذت حضور خدا را چشیده و حقیقت عبودیت را درک کرده است، آن را برای دیگران هم می خواهد و دوست دارد تا دیگران نیز آن را بچشند. اینجاست که ما می بینیم تا چه اندازه عشق، متعهد می شود و چقدر احساس مسئولیت می کند. تجلی کامل این موضوع هم در اهل بیت ماست. اما تا بحث از اهل بیت می شود می گویند اگر آنها به خداوند وصل بودند پس دیگر برای چه آمدند و حکومت تشکیل دادند؟ سیاست را برای چه می خواستند؟ عرفان اسلامی، عرفانی که اهل بیت می گوید، یک شأن اجتماعی هم دارد و آنها تنها نمی خواهند گلیم خود را از آب به بیرون بکشند، آنها کسانی هستند که می خواهند غرق شدگان را نیز نجات بدهند. فرق میان «عرفانِ متعهد» با «غیر متعهد» در همین جاهاست که معلوم می شود.

–        ببینید! من ترجیح می دهم که باز هم از کلمه «عقلانی» و «معرفت» صحبت کنم؛ هر چقدر این ها را بگوییم [به جایی نخواهیم رسید].

عرفان، یک تجربه شخصی نیست؛ این یک حرف مزخرفی است که امروزه گفته می شود! این تجربه شخصی گاهی ممکن است با یک داروی مخدّر هم برای اشخاص به وجود بیاید، چنانکه الآن هم هست. این که من یک تجربه شخصی بکنم [کافی نیست]، تو چه کسی هستی که تجربه شخصی کرده ای؟! باید ببینیم که مقام معرفتی تو چقدر است. تجربه شخصی و درونی هر کسی به اندازه فهم و شعور و معرفت آن شخص است. انسانی که معرفت او جز امور حسی و ظاهری، چیزی نیست، تجربه او هم در همین حد است. و اینها بسیار خطرناک است! قبلاً عرض کردم که الگوی ما، اولیا هستند.
همچنین آنچه شما درباره دعوت گفتید [باید توجه داشت که] دعوت در عرفان بسیار مشکل است. دعوت، مربوط به مقام نبوت است. اولیا کمک می کنند، ولی زیاد اهل دعوت نیستند و این یک مسئله مهمی است که باید در جای خود در مورد آن بحث کرد. شخص ولی – البته ولی کامل خداوند –  آمادگی دارد تا اشخاص مستعد را راهنمایی بکند، اما این طور نیست که ما دعوت هر شخص مدعی را بپذیریم. خود مولوی می گوید:

چون بسی ابلیس آدم روی هست / پس به هر دستی نشاید داد دست [9]

تا هر کسی ادعایی کرد که ما نباید مرید او شویم و دست به دست او بدهیم. این خیلی خطرناک است و موانع راه سلوک می شود. اولیا از کلماتشان شناخته شده اند. کتب آسمانی که البته [جایگاه ویژه ای دارند] و خود قرآن کریم نیز کتاب هدایت و کتاب عرفان هستند، خود قرآن، کتاب عرفان است؛ پس چیست؟! شما در همین آیات قرآن دقت کنید؛ « هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ » [10]. همه عرفان در این آیه موجود است. همچنین قصص قرآن، سرنوشت حضرت موسی و رسیدن به مقام طور و مقام تجلی؛ سرنوشت حضرت عیسی؛ و یا خود سرنوشت حضرت ختمی مرتبت؛ « أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ * وَوَضَعْنَا عَنكَ وِزْرَكَ » [11] ؛ در داستان خضر و حضرت موسی، شما می بینید که حتی حضرت موسی با آن مقام نبوتی که داشت، یک جا [در مقابل حضرت خضر] کوتاه آمد زیرا واقعاً او را درک نمی کرد.
بنابراین باید آمادگی پیدا کرد و تشنگی. باز ناچاریم تا شعر مولانا را دوباره بخوانیم؛ آب کم جو، تشنگی آور بدست! انسان اولاً باید صدق را در خود محقق کند و بخواهد؛ تنبلی را هم کنار بگذارد. بخواهد و بکوشد. اگر خواست و کوشید و سرمشق خود را اولیای کامل و انبیا قرار داد، گمراه نخواهد شد. اما اگر خواست تا اعمال سلیقه کند، یا فرض کنید خدای ناکرده تمنّیات و شهوات نفسانی دارد [و می خواهد بوسیله عرفان آنها را ارضا بکند] یا اینکه هنوز به جایی نرسیده، ادعا کند و بگوید که من، تجربه شخصی دارم، خوب معلوم است که هزار غلط پیش می آید. تجربه شخصی به اندازه فهم آن شخص است؛ تجربه او همان است که او می فهمد. حالا او چقدر کمال و معرفت دارد که تجربه شخصی اش ملاک باشد؟! و ضمناً تجربه شخصی، قابل انتقال نیست؛ تجربه شخصی را که نمی توان به کسی منتقل کرد. اولیا یک اثر نفوسی دارند و افق هایی را دیده اند که می توانند با کلمات خود، اشخاص را روشن بکنند؛ احیا کننده و محیی هستند. پس باید اولیا حق را پیدا کرد که البته پیدا کردن آن هم خیلی سخت است. اما شرط آن، صداقت است. من از مقام ظاهر نمی توانم بگویم که چه شرایطی [برای ولی بودن یک شخص لازم است]. اصلاً از ظاهر، نمی توان یک ولی را معرفی کرد. اگر بخواهی صفاتی برای او بگویی، شاید اشخاص گمراه شوند. [شخص سالک] در مقام باطن باید بخواهد تا برسد و اگر خواست، می رسد.


[1] قرآن کریم، سوره الحدید، آیه 20 : « اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِينَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَتَكَاثُرٌ فِي الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَبَاتُهُ ثُمَّ يَهِيجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ يَكُونُ حُطَامًا وَفِي الْآخِرَةِ عَذَابٌ شَدِيدٌ وَمَغْفِرَةٌ مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٌ وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ ؛ بدانید که زندگی دنیا، در حقیقت، بازی و سرگرمی و آرایش و فخر فروشی شما به یکدیگر و فزون ‏جویی در اموال و فرزندان است. [مَثَل آنها] چون مثل بارانی است که کشاورزان را رُستنی آن [باران‏] به شگفتی اندازد، سپس [آن کشت‏] خشک شود و آن را زرد بینی، آن گاه خاشاک شود. و در آخرت [دنیا پرستان را] عذابی سخت است و [مؤمنان را] از جانب خدا آمرزش و خشنودی است، و زندگانی دنیا جز کالای فریبنده نیست. »

[2] مولوی، مثنوی معنوی، دفتر اول، بخش ۱۵۶ – در بیان آنک حال خود و مستی خود پنهان باید داشت از جاهلان. چندی از ابیات این شعر عبارتند از:
خلق اطفالند جز مست خدا / نیست بالغ جز رهیده از هوا
گفت دنیا لعب و لهوست و شما / کودکیت و راست فرماید خدا
از لعب بیرون نرفتی کودکی / بی ذکات روح کی باشد ذکی
چون جماع طفل دان این شهوتی / که همی رانند اینجا ای فتی

[3] مولوی، مثنوی معنوی، دفتر دوم، بخش ۱ – سر آغاز. چند بیت بعدی این مثنوی از این قرار است:
آفت این در هوا و شهوتست / ورنه اینجا شربت اندر شربتست
این دهان بر بند تا بینی عیان / چشم‌بند آن جهان حلق و دهان
ای دهان تو خود دهانهٔ دوزخی / وی جهان تو بر مثال برزخی
نور باقی پهلوی دنیای دون / شیر صافی پهلوی جوهای خون
چون درو گامی زنی بی احتیاط / شیر تو خون می‌شود از اختلاط

[4] قرآن کریم، سوره الجمعه، آیه 2 : « هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِّنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ ؛ اوست آن کس که در میان بی ‏سوادان فرستاده ‏ای از خودشان برانگیخت، تا آیات او را بر آنان بخواند و پاکشان گرداند و کتاب و حکمت به ایشان بیاموزد، و [آنان‏] قطعاً پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند. »

[5] اشاره به یکی از احادیث متواتر که در کلام پیامبر و سایر معصومین به دفعات نقل شده است: « ان للقرآن ظهرا و بطنا و لبطنه بطن الی سبعة ابطن ؛ همانا برای قرآن، ظاهری است و باطنی، و برای باطن آن نیز، باطنی تا هفت بطن »

[6] اشاره به حدیث معروفی با این مضمون است: « للقرآن عبارات و اشارات و لطائف و حقايق. فالعبارات للعوام، و الاشارات للخواص، و اللطائف للاولياء و الحقايق للانبياء ؛ برای قرآن، عباراتی است و اشاراتی است و لطائفی است و حقایقی. عبارات برای عوام مردم است، اشارات برای خواص، لطائف برای اولیا و حقایق نیز مخصوص انبیاء است. »

[7] مولوی، مثنوی معنوی، دفتر اول، بخش ۱۱ – حکایت بقال و طوطی و روغن ریختن طوطی در دکان. در این شعر چنین می خوانیم:
کار پاکان را قیاس از خود مگیر / گر چه ماند در نبشتن شیر و شیر
جمله عالم زین سبب گمراه شد / کم کسی ز ابدال حق آگاه شد
همسری با انبیا برداشتند / اولیا را همچو خود پنداشتند
گفته اینک ما بشر ایشان بشر / ما و ایشان بسته خوابیم و خور
این ندانستند ایشان از عمی / هست فرقی در میان بی ‌منتهی

[8] عرفا، سیر و سلوک خود و مراحل و مراتب رسیدن به حقیقت را به عنوان چهار سفر برای انسان، تبیین کرده اند:
اول، سفر از خلق به سوی حق؛ دوم، سفر از حق به حق؛ سوم، سفر از حق به خلق (با حق)؛ چهارم، سفر از خلق به خلق (با حق). در دنباله این تقسیم بندی، تعالیم زیادی نیز از سوی اهل عرفان مترتب گشته که خوانندگان را برای شناخت آنها به منابع معتبر در این زمینه دعوت می کنیم.

[9] مولوی، مثنوی معنوی، دفتر اول، بخش ۱۱ – حکایت بقال و طوطی و روغن ریختن طوطی در دکان.

[10] قرآن کریم، سوره الحدید، آیه 3 : « هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ ؛ اوست اول و آخر و ظاهر و باطن، و او به هر چیزی داناست. »

[11] قرآن کریم، سوره الشرح، آیات 1 و 2 : « أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ * وَوَضَعْنَا عَنكَ وِزْرَكَ ؛ آیا سینه ات را برای تو گشاده نکردیم و بار گرانت را از تو فرو نهاديم. »


اطلاعات و مشخصات

شماره سریال: m-006-d

شماره قسمت: 006

مدت زمان: 12:15

فرمت فایل تصویری: | H.264/AVC MPEG-4 | 600×400px | 25fps | 320kbps |

فرمت فایل صوتی: | MP3 | 44.1KHz | Mono | 64kbps |

پیوند کوتاه:
www.maarefat.com/?p=347

۱۳ دیدگاه

  1. سلام-ممنون هستم از زحمات بی دریغ شما
    میخواستم ببینیم که قبل و ادامه این ویدیو را کجا میتوانم ببینم؟
    عالی میشود اگر ویدیو کامل را روی سایت قرار بدهید

    با تشکر

    • درود و سپاس از شما.
      روش فعالیت وبسایت معرفت به این شکل است که از قسمت آغازین برنامه معرفت تا قسمت های کنونی را به ترتیب و در یک بازه زمانی متناسب با پخش این برنامه از سال ۸۷، برای علاقه مندان، تهیه و آماده بارگیری نماید. در گام اول، در نظر داریم تا هر قسمت از این برنامه را به چند بخش کوچکتر با موضوع واحد، تقسیم کنیم و بر روی سایت قرار دهیم. بدین ترتیب می توانیم تمرکز بیشتری بر هر عنوان از مباحث مطرح شده در هر قسمت، داشته باشیم. برای مثال، قسمت هفتم برنامه معرفت، به سه بخش مجزا (البته با موضوع منسجم) تقسیم شده و هر سه بر روی سایت قرار گرفته است. عناوین این سه بخش به ترتیب عبارتند از: «پرتو عشق، ظهور معنی در صورت» «عشق حقیقی و عشق مجازی» «عرفان، تجربه شخصی نیست!». این سه بخش، تقریبا همه ۴۵ دقیقه از قسمت هفتم برنامه معرفت را پوشش داده و هیچ نکته مهمی از مباحث، فروگذاشته نشده است.

      اما در آینده (احتمالاً نزدیک!) قسمت های کامل این برنامه نیز برای دانلود قرار خواهد گرفت، اما تا آن زمان امکان دانلود قسمت های کامل این برنامه (حداقل در این وبسایت) امکان پذیر نیست. بنابراین ضمن عرض پوزش از شما و سایر دنبال کنندگان مباحث برنامه معرفت، از شما دعوت می کنیم تا چون گذشته با ما همراه باشید.

  2. این درست است که آقای دینانی مروج فرهنگ و عرفان صوفیانه است؟نظر شما درین مورد چیست؟

    • موضع و دیدگاه های فکری جناب آقای دکتر دینانی در صحبت ها و کتاب های ایشان به روشنی بیان شده است. باید تطبیق دهید ببینید آیا واقعاً چنین است؟ عرفان صوفیانه در نظر شما چه معنایی دارد؟

      • منظورم اینه: safiesfahani.com/falsafe/961-1391-03-04-10-04-35

        • سلام
          بله این اتهامی است که از طرف مخالفان فلسفه و عرفان مورد توجه ایشان قرار گرفته است؛ مقالات و بیانیه هایی نیز از طرف هواداران ایشان منتشر شده اما خود ایشان پاسخی به این عمل نداده اند. موضع مسئولین این سایت نیز در این خصوص تا هنگامی که به فصل مولوی برنامه معرفت برسیم و قسمت های قبل و بعد این کلیپ را منتشر نماییم، بی طرفی است.

  3. من مدت ۱ سال هست بحث های عرفان را دنبال میکنم و میتونم بگم که متوجه شدم که کسانی در این راه هستند که مخلصین واقعی هستند و همانطور که قرآن میفرماید خداوند هر کس را دوست داشته باشد به او حکمت عطا میکنید.ودرمقابل افرادی هستند که به علت اینکه حجاب دارند نمیتوانند حقیقت را ببینند و دست به تهمت زدن میزنند.آیت الله شیخ جواد انصاری یکی از مخالفان عرفان بوده و خودشان نقل کرده اند که شبی در خواب ملکه ای را میبینند که به ایشان جامی آب گوارا میدهد که رویش نوشته ذالک فضل الله یعطیه من یشاء و بعد از آن با سخن انسان کاملی به این راه وارد میشوند.پس خود ما دلیل بر گمراهی مان هستیم .در ضمن بین تصوف که پایبندی کامل به شریعت ندارد و بیشتر هنرشان نشان دادن خوارق عادت است با عرفان شیعه تفاوت زیاد است و فقط اخلاص انسان و لطف خداوند میتواند این در را به روی بنده اش باز نماید.

  4. با سلام

    من چند سالی هست که برنامه های استاد رو دنبال می کنم و کتابهاشون رو می خونم

    نمیدونم این شخص چه طور این برداشت رو از صحبت های استاد داشته، فکر کنم اصلا آشنایی با مشرب و نحوه تفکر استاد ندارن و نمی فهمم چه طور به خودشون اجازه می دن هر تصمیمی راجع به صحبتهای ایشون بگیرن…

    به هر حال امیدوارم کج فهمی های چنین اشخاصی باعث محروم شدن مایی که راحت ترین راه استفادمون از نظرات استاد برنامه معرفت هستش نشن…

    در پناه حق

  5. به نظر من تنها ریسمان مطمئمن الهی خداوند و قرآن و انبیائ و اولیا هستند و ما به این چیزها باید اتصال بیشتری داشته باشیم تا به حرفهای دیگران. شاید عده ای سعی کنند با حرفهایی ابتدا انسان را مجذوب و کم کم به انحراف ببرند. کم کم نماز و بقیه اعمال مذهبیرا بی اهمیت تلقی کنند دوستان عزیز ابتدا سر منشا تمامی افکار و فلسفه را قران خداوند قرار دهید حتی بعضی هوشمندانه آیه های قرآن را در جایی از مثال هایشان به کار میبندند که اگر حواسمان نباشد فریب خواهیم خورد در بین انسانها این سخنان پیامبران و اولیا خداوند است که قطع یقین درست است گرنه انسانهای دیگر در جایگاه خطا و آزمایش شاید دچار لغزش و اشتباه شوند پس حواستان به حرفهایی که میشنوید باشد و خیلیتحت تاثر هر کتاب فلسفی و ادیان دیگر قرار نگیرید جز مراجع تقلید و خدا و قرآن و انبای و اولیای خداوند. و نمازتان ترک نشود که اتصال مهم ما به خداست

  6. البته منظورم تحت تاثیر ادیان دیگر قرار نگیرید این است که دین ما کاملترین دین هاست.
    و تحت تاثیر ادیان ساختگی بشریت قرارنگیرید که البته نمیشود نام دین بر آنها گذاشت و در ارتباط با این ادیانی که خداوند فرستاده فقط دین کامل دینی است که بر حضرت محمد(ص) فرستاده شده و کتابش قران است. هدف نهی ادیان دیگر نیست و فقط اینکه بدانیم و بدانید اسلام کاملترین دین هاست

  7. عالی

    ramazani.org

  8. آن شخصی که وحی راهم تجربه شخصی می دانست آیا شنیده است که چند ماهی وحی قطع شد ولی رسول الله انتظار کشید ولب فروبست وازبه نام وحی چیزی نگفت؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *