منوی برگه ها
منوی دسته ها

ارسال شده توسط در ۰۹ بهمن ۱۳۹۳ در امامت, انسان شناسی, فصل چهارم, نبوت | ۲ دیدگاه

دریچه ورود به عالم غیب

*       جناب محیی الدین انسان کامل را از وجهی که به عالم غیب متصل است، در شأن ولایت دانسته و آن را ولیّ کامل خدا می نامد و نیز از بُعدی که به عالم خارج ارتباط دارد، او را در شأن نبوت دانسته و نبی اطلاق می کند. اگر نبوت با سیاست و احکام نیز همراه باشد آن را رسالت می خواند. جناب سهروردی هم در تفسیر آیه « فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّكْرِ » [1] عبارتی به همین مضمون دارد. ایشان به این آیه خیلی علاقه مند بوده و آن را [در آثار خود] بسیار تکرار کرده است. هر دوی این بزرگواران معتقدند که انسان از وجهی که ولیّ خداست، در خداوند مندک است؛ یعنی نمی توان میان او و خداوند حدی قائل شد. اما انسان از آن وجه که نبی است، باید با عالم خارج مشابهتی داشته باشد. استاد! آیا با این فرض ما می توانیم ساحت ولایت را یک ساحت الوهی در نظر بگیریم؟

مسأله بسیار عمیقی را مطرح کردید، اما اجازه بفرمایید که من در اینجا توضیح بیشتری بدهم. وقتی شما از ابن عربی نقل کردید که انسان دو جنبه ظاهر و باطن یا دو جنبه غیب و شهود یا دو جنبه مُلک و ملکوت و یا دو جنبه نبوت و ولایت دارد – همه اینها عبارت اخری یکدیگرند – لازم است که من هم توضیحی بدهم، چرا که در این تعبیر خیلی سوء تفاهم می شود. وقتی برای اشخاص از غیب و شهود و ظاهر و باطن صحبت می کنیم، گمان می کنند که جهان غیب و شهود دو جهان بیرونی اند که اگر مثلاً از طرف یمین برویم به طرف غیب و اگر از سمت یسار برویم به طرف ظاهر رفته ایم. اشتباه از همینجا شروع می شود. از آنجا که انسان ظاهر بین است، غیب و شهود را نیز می خواهد در بیرون از خودش پیدا کند. تمام اشکالات ناشی از این است که انسان بیش از آن که درون بین باشد، بیرون بین است. البته انسان باید بیرون بین هم باشد. من نمی خواهم بگویم که انسان بیرون را نبیند! چون انسانی که بیرون را نبیند کور است و دچار مشکل خواهد شد. ولی نباید بیرون بینی را به بهای از دست دادن درون جدی بگیرد؛ یعنی درون بینی را فدای بیرون بینی نکند و بلعکس. ولی ما تا از ظاهر و باطن صحبت می کنیم، ذهن انسان ها به سمتی می رود که ببینند از کدام جهت به غیب بروند و از کدام طرف به ظاهر برسند. این طرز فکر به طور کلی اشتباه است.

دریچه ورود به عالم غیب

برای اینکه انسان غیب و شهود، یا به تعبیر واضح تر ظاهر و باطن و یا همان طور که شما فرمودید، ولایت و نبوت را درک کند، بهترین راه آن است که بیرون را برای یک لحظه در پرانتز قرار داده و به خودش مراجعه کند. مراجعه به خود یعنی چه؟ یعنی خودش را یک لحظه حضوراً دریابد. آنگاه خواهد دید که خودش وجهی به بیرون دارد که بر اساس آن ماه و آفتاب و خیابان را می بیند، غذا و آب می خورد، زن و بچه و رفیق دارد و … . این بیرون انسان است. اما همین خود، یک درون هم دارد؛ یک حالات باطنی هم دارد. در سرّ سویدای خویش شاید حالات و افکاری داشته باشد که به هیچ کس نگفته است و چیزهایی در درون اش است که در هیچ کجای دیگر نیست. اگر انسان این دو نگاه را داشته باشد و بداند که هر دو نگاه مربوط به خود اوست، [آنگاه با معنای غیب آشنا خواهد شد]. آنجا هم که خداوند فرموده است: « أَلَمْ نَجْعَل لَّهُ عَيْنَيْنِ وَلِسَانًا وَشَفَتَيْنِ » [2] ما برای شما دو چشم قرار دادیم، [اشاره به همین نکته دارد]. درست است که ما دو چشم ظاهری داریم، ولی در این آیه یکی از این دو چشم اشاره به چشم باطن است. درست است که دو چشم ما ظاهر را می بینند، اما همین دو چشم می توانند باطن را هم ببینند، به شرطی که در درون برویم! البته درون رفتن برای بسیاری از اشخاص سخت است.

حالا با این مقدمات چه می خواهم بگویم؟ می خواهم بگویم برای اینکه انسان بتواند عالم غیب را بفهمد، باید به باطن خودش برود. اجازه دهید من این مسئله را خیلی ساده کنم که مردم فکر نکنند که «غیب» چیز عجیب و غریبی است! چون مردم فکر می کنند که غیب یک چیز عجیب و غریب است. بله! هم عجیب و غریب است و هم عجیب و غریب نیست! من آن را برای شما ساده می کنم. شما همه اعضای بدن خود را می توانید ببینید، از جمله دست و چشم و گوش و دیگر اعضا و جوارحی که دارید. حتی لباس خود را اندازه می گیرید و می بینید که به چه قامتی هستید. همچنین حواس خودتان را نیز به واسطه اینکه محسوس آن در بیرون است می بینید. البته ممکن است بگویید که من دیدن خودم را نمی بینم! شما چشم خودتان را می توانید در آینه ببینید، ولی دیدن خود را نمی توانید ببینید. من اگر از شما بپرسم که آیا می توانید «دیدنِ خود» را ببینید، چه جوابی به من خواهید داد؟ آیا شما دیدن خودت را میبینی؟ شنیدن خودت را می شنوی؟ [مسلماً پاسخ خواهید داد که] نه! اما می توانید به من اینگونه جواب دهید که دیدن خودم را در محسوسات می بینم. وقتی به چیزی نگاه می کنم، درست است که دیدن خود را نمی بینم، ولی آن [شیء] مرئی را می توانم ببینم. پس دیدن من در محسوسات تجلی پیدا می کند.

حال اگر از شما بپرسم که آیا عقل خود را می توانید ببینید، چه جوابی خواهید داشت؟ آیا شما می توانید عقل خود را ببینید و به آن دست انداخته و بر او احاطه پیدا کنید؟ اصلاً آیا می توان به عقل احاطه پیدا کرد؟ [حقیقت این است که] او بر شما احاطه دارد، نه شما بر او! ممکن است بگویید که عقل خودم را نمی توانم ببینم، اما آن را در معقول می بینم؛ چنانکه دیدن خود را نمی توانستم ببینم، اما آن را در مرئی می دیدم. من اکنون خواهم پرسید که معقول شما کجاست؟ آیا معقول را می توانید ببینید؟ در اینجاست که حتی معقول را هم نمی توانید ببینید! نه عقل را می توان دید و نه معقول را. امر معقول، معقول است و دیدنی نیست. بنابراین هم عقل خود و هم معقول خود را نمی توانید ببینید، در حالی که هم عقل دارید و هم معقول! و این غیب شماست. من می خواهم [معنای] غیب را برای مردم روشن کنم تا از آن وحشت نکنند و نپندارند که غیب، جای سیاه و عجیب و غریبی است! خیر! غیب شما، عقل شماست. اما جهان عقل – که جهان غیب شماست – جهانی بس بیکرانه است. در درون عالم غیب شما – که همان عقل است – غیب هایی نهفته است. این وادی آنچنان بیکرانه است که می توانید در اینجا به غیب اندر غیب اندر غیب و پرده اندر پرده اندر پرده دست بیابید. تا جایی که خود عقل بگوید من ناتوان شدم. بله! خود عقل در جایی به ناتوانی اش پی خواهد برد.

این همان راه غیب است که شما باید آن را از درون خود پیدا کنید. وقتی من از غیب و ظاهر می گویم، شما به بیرون نگاه می کنید و می گویید از این طرف باید به غیب رسید یا از آن طرف؟! از تمام جهات ششگانه، چه به آسمان روی، چه به اعماق زمین بروی به غیب نخواهی رسید. اگر با انواع قمرها و شاتل ها به اعماق فضا بروید، یا یک چاه بکنید و به اعماق زمین بروید، آیا به غیب می رسید؟ والله نخواهید رسید! به هر جهتی که بروید، آسمان همین رنگ است. پس از چه طریقی باید به عالم غیب رفت؟ از درون خودت! همان طور که من مثال زدم، درون هم چیز عجیب و غریبی نیست. وقتی شما به سمت عقلانیت بروید، به سمت غیب رفته اید. عقل برای شما «دریچه» غیب است و نمی توانید آن را لمس کنید. وقتی وارد عالم عقل خود شدید، به عالم غیب که لایتناهی است پا گذاشته اید. حال برگردیم به پرسش شما. سؤال شما در ابتدای بحث چه بود؟

*       اینکه نسبت ولایت و نبوت با ظاهر و باطن چیست؟

بله، ظاهر و باطن. برای رفت به باطن – که همان ولایت است – باید از درون وارد شد. از درون رفتن نیز نوعی صعود است که عرفا به آن «قوس صعود» می گویند؛ صعود به حق و لایتناها. اما خیلی از مردم معنای ولایت را نفهمیده اند. ولایت، رفتن به باطن، سرّ سویدا و جهان لایتناهی است. اما نبوت، سیر معکوس از آن عالم لایتناهی است. البته نبی هم کسی است که ولایتش تمام باشد. هیچ پیغمبری بدون ولایت، پیغمبر نیست و هر نبی به اندازه ولایتش نبی است. هر ولیّ به اندازه ای که در باطن سیر کرده و مراحل غیر را طی نموده است می تواند نبی باشد. به همین خاطر است که مراتب انبیاء یکسان نیست. مراتب انبیاء به اندازه مراتب ولایتشان است. انبیاء به اندازه ای که در جهان درون و غیبی سیر و صعود کرده اند می توانند باز گردند. بازگشت از غیب به ظاهر را «نبوّت» می نامند و «نبی» آن کسی است که از باطن و سرّ سویدا و مکمن غیب به جهان ظاهر می آید و با مردم گفتگو کرده و آنها را دعوت می کند. پس نبوت، آمدن به ظاهر است و ولایت، رفتن به باطن می باشد.

اما کدام یک برتر و بالاتر است؟ آیا به طرف باطن رفتن مهم تر است یا به طرف ظاهر آمدن؟ هر دو مهم است اما کدام بالاتر است؟ عرفا، ولایت و رفتن به باطن را «یلی الرّب» به معنای به طرف حق رفتن می نامند. همچنین نبوت را «یلی الخلق» به معنای به سوی خلق آمدن نامیده اند. در اینجا «سوی» است که فرق دارد. ولایت، جهت حقّانی و رو به سوی حق دارد، ولی پایان نبوت رسیدن به خلق است. درست است که نبی از حق می آید، اما می خواهد به خلق برسد. در ولایت نیز درست است که از خلق حرکت می کند، اما میخواهد به حق برسد. نبوت و ولایت دو سیر بوده که هر دو به هم وابسته و پیوسته است. به عبارت دیگر این دو معنی، دو قوس و یا دو نیم خط دایره هستی را تشکیل می دهد، اما سیر باطنی سیر به مقام غیب و ولایت است و از باطن به ظاهر آمدن نیز نبوت است. این دو دایره صعود و نزول، همان دایره هستی انسان است. انسان کامل با این دو نیم دایره تکمیل می شود. انسان کامل کسی است که این دایره را طی کرده و یک دور هستی را در نوردیده است. اگر در یکی از این دو سیر نقص باشد، انسان کامل نخواهد شد.


[1] قرآن کریم، سوره النحل، آیه 43 « وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ إِلاَّ رِجَالاً نُّوحِي إِلَيْهِمْ فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ ؛ اگر خود نمی دانید، از اهل کتاب بپرسید، که ما پیش از تو به رسالت نفرستادیم مگر مردانی را که به آنها وحی می فرستادیم. »

[2] قرآن کریم، سوره البلد، آیه 9 و 10 « أَلَمْ نَجْعَل لَّهُ عَيْنَيْنِ ؛ آیا برای او دو چشم نیافریده ایم؟ » « وَلِسَانًا وَشَفَتَيْنِ ؛ و یک زبان و دو لب؟ »


اطلاعات و مشخصات

شماره سریال: m-024-b

شماره قسمت: 024

مدت زمان: 12:41

فرمت فایل تصویری: | H.264/AVC MPEG-4 | 600×400px | 25fps | 320kbps |

فرمت فایل صوتی: | MP3 | 44.1KHz | Mono | 64kbps |

پیوند کوتاه:
www.maarefat.com/?p=2710

۲ دیدگاه

  1. با عرض سلام و خسته نباشید.بسیار عالی بود

  2. سلام
    سایتتون عالی شده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *