منوی برگه ها
منوی دسته ها

ارسال شده توسط در ۱۶ تیر ۱۳۹۲ در تجلی, سید حیدر آملی, فصل چهارم, قرآن | ۱ دیدگاه

تجلی در کلمه؛ تجلی در عقل

*       زیبایی خدا در حواسّ ما تجلی دارد و گوش ما، چشم ما، ذائقه ما و شامّه ما از این تجلی بهره‌مند می شود. اما در این آیه که خدمتتان عرض کردم [1] کلام پروردگار مقدم بر تجلی دیداری است. حضرت علامه سید حیدر آملی هم از این آیه چنین تعبیر می کند که اصل سماع، همان ندای میثاق است: « أَلَسْتَ بِرَبِّكُمْ قَالُواْ بَلَى » [2] . اگر بندگان این ندا را استماع نمی کردند، اصل میثاق منعقد نمی شد. همچنین است آنچه حکما و عرفا درباره «کُن وجودی» می گویند: « إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ » [3] . کن وجودی زمانی تحقق پیدا می کند که [شیء قابلی] پیام کن را دریافت کند. اینجاست که برای «سَماع» نسبت به بقیه [حواس] تقدم قائل می شوند، زیرا [تنها اوست که این میثاق را] منعقد می کند. اگر چه که همه این حواس برای تحقق تجلی به کار گرفته می شوند و هیچ حسی در ما و در مأموریتی که در انتشار تجلی خداوند دارد بیکار نمی ماند.

استاد! می خواستم راجع به همین کلمه که در میثاق هم هست [یعنی سماع، بیشتر صحبت کنیم]. جنابعالی هم که در شرح کتاب شیخ احمد جامی یعنی کتاب «التجرید فی کلمة التوحید» به زیبایی این مطلب را بیان کردید، می خواهم برای بینندگان نیز آن مطلب را بیان کنید.

چه مسئله عمیقی را شما مطرح کردید! حقیقت این است که شاید من اکنون حضور ذهن نداشته باشم تا از آن کتابی که اشاره فرمودید [صحبت کنم]، اما آنچه که اکنون می توانم درباره طرح این مسئله – که مسئله عجیبی هم هست – بگویم [را خواهم گفت]. شما به خوبی به این نکته اشاره کردید که خداوند درباره حضرت کلیم الله می گوید: « كَلَّمَهُ رَبُّهُ ». موسی کلیم الله است و خداوند با او سخن گفته است. کلیم است، یعنی خداوند با او صحبت کرده است. موسی در جایی هم تقاضای رؤیت می کند، اما كَلَّمَهُ قبل از رؤیت است. این بر می گردد به همان بحثی که من با شما در اینجا داشتم. در کلام، عقل دخالت دارد و در رؤیت، حس. دیدن منظره با چشم است؛ یعنی من با چشم ظاهر می توانم منظره ای را ببینم. شاید هم حضرت موسی همین [نوع از دیدن] را تقاضا می کرد که در پاسخ به او « لَن تَرَانِي » آمد! و الّا چنانچه تقاضای [رؤیت] عقلانی و شهودی کرده بود [شاید پاسخ منفی دریافت نمی کرد]. بر اساس مقتضی کلیمی، خداوند در میقات با او حرف زده بود.

*       شاید « وَخَرَّ موسَى صَعِقًا » تنبیهی برای این تقاضا بود!

بله! موسی در اینجا خواست تا کمی از عالم عقل به عالم حس فرود آید، پس تقاضای رؤیت کرد و گفت: « رَبِّ أَرِنِي أَنظُرْ إِلَيْكَ ». البته شاید در اینجا کلمه أنظُر تا اندازه ای قابل تفسیر باشد. کلمه «نظر» که در این آیه آمده، هم به معنای دیدن ظاهری است – نظر کرد، یعنی با چشم دید – و هم به معنای تأمل عقلانی است؛ چنانچه «ارباب نظر» یعنی کسانی که اهل تأمل اند. اما گاهی هم «نظر کردن» به معنای با چشم دیدن است. وقتی در اینجا می گوید: « رَبِّ أَرِنِي أَنظُرْ إِلَيْكَ » گویا تقاضای رؤیت ظاهری کرده است. از کجا می فهمیم که این تقاضای رؤیت ظاهری بوده است؟ از پاسخ حضرت حق تبارک و تعالی که گفت: « لَن تَرَانِي » هرگز نمی توانی ببینی. و الّا چنانچه تقاضای رؤیت باطنی یا عقلانی بود، پاسخ آن، لن ترانی نبود. لن ترانی پاسخ [به تقاضای] رؤیت با چشم است.

اما می خواهم دو مرتبه به همان مسئله برگردم که هر دو [دیدن و شنیدن] تجلی است. اگر حضرت موسی حق را با همین چشم ظاهر می دید [آن هم تجلی خداوند محسوب می شد]؛ البته خداوند را در تجلیات هم می توان دید. حق را می توان حتی با چشم ظاهر هم در تجلیاتش مشاهده کرد؛ به هر چیزی که دید اول خدا دید … . اما رؤیت عقلانی [تنها] در کلام ظاهر می شود. خداوند در تجلیات خود می تواند در چشم انسان هم ظاهر شود. چنانچه این همه مناظر زیبا که در این عالم هست، تجلی خداوند است که ما آن را با چشم می بینیم. شما گل را که نگاه کنید، تجلی حق را دیده اید و رایحه خوب را که استشمام کنید، تجلی حق است. همه اینها تجلی حق است، اما تجلی در کلام یک تجلی دیگر بوده و از سایر تجلیات خیلی بالاتر است. من فکر می کنم هیچ تجلی – علی الاطلاق – مانند تجلی در کلام نباشد. در عالم هیچ تجلی از حق تبارک و تعالی مانند تجلی حق در کلمه نیست. به همین جهت است که می گویند: « اول کلمه بود، و کلمه خدا بود ». به همین جهت است که سرّ آفرینش در کلمه «کُن» است. «کُن» کلمه است. هر چند کُنِ تکوینی است، اما کلمه است. به همین جهت قبل از اینکه موسی از خداوند تقاضای رؤیت ظاهری بکند، خداوند با او صحبت کرد و موسی به مقام کلیمی رسیده بود. مقام کلیمی، مقام بسیار بالایی است که در آن مقام خداوند با او صحبت می کند. منتها این صحبت کردن، یک موقع صحبت تکوینی است که مقتضی کن بوده و خداوند در این مقام با کل هستی حرف می زند. یک موقع هم هست که این صحبت، یک صحبت روحی و معنوی بوده و در واقع در باطن انسان رخ می دهد و سپس به مفاهیم و به کلام منتهی می شود. همین کلام [به معنی رایج تکلّم و صحبت کردن، یک امر] عقلانی است.

دینانی و لاریجانی در برنامه معرفت

اجازه بفرمایید تا اینجا تحلیلی در واژه «کلام» داشته باشیم. واژه «کلمه» در عربی معنای خیلی عجیبی دارد. کلمه از زخم و جراحت [حکایت می کند]؛ یعنی سر باز کردن چیزی. چیزی را که سرش را باز می کنند، در مورد آن از واژه کلمه استفاده می شود. مثلاً تعبیر «مُداوِ الکُلوم» که در اصطلاح یکی از عرفا آمده است، یعنی کسی که زخم ها را مداوا می کند. کلوم، کَلِم و کلمه به معنای سر باز کردن چیزی است. بنابراین اگر معنای لغوی این واژه [سر باز کردن چیزی] است، کلمه در این جا یعنی چه؟ این واژه با این موضوع خیلی مناسبت دارد. در واقع یعنی یک حقیقت پنهان که عجیب و غریب است، سر باز می کند. یعنی سر باز کردن یک حقیقت پنهان و ظاهر شدن چیزی که پنهان بوده است و سپس از مکمن غیب ظهور پیدا می کند، و این ظهور می آید تا به زبان ظاهری هم برسد.

کلمه، ابتدا در باطن [و در تکوین] تجلی پیدا می کند: « إن الکلام لفی الفؤاد و إنما جُعِلَ اللسان علی الفؤاد دلیلا » [4] . به یک معنی حتی تفکر هم نوعی کلمه است. اصلاً وقتی انسان های کامل و اولیاء الله فکر می کنند، فکر آنها کلمات الله و بلکه تفکر آنها، خود عین کلمه است. منتها این کلمه در باطن بوده و شاید بتوان آن را کلمه نفسی هم خواند که البته این تعبیر از اشاعره است و آنها به «کلام نفسی» قائل هستند. هیچ عیبی ندارد که ما آن را کلام نفسی بگوییم و این در ظاهر به صورت بیان و مفهوم و لغت در می آید.

بنابراین، کلام یعنی بارز و ظاهر شدن و نخستین تجلی خداوند نیز در کلمه بوده است. چنانچه در آن جمله معروف آمده است: « اول کلمة شقّت أسماء الممکنات کلمة کُن ». و در اینجا خواهیم رسید به همان کلمه «مستمع» که شما فرمودید. اولین چیزی که در گوش عالم ممکنات طنین افکند و اولین صدایی که در گوش هستی طنین افکند، کلمه «کُن» حق تبارک و تعالی بود. این نخستین طنین بود که در گوش ممکنات [پدید] آمد.

*       کلمه ای هم هست که با نغمه همراه است.

بله، با نغمه است. کلمه در واقع صوت و صداست و یک نغمه الهی است. اما نکته ای که شما به آن اشاره فرمودید، نکته مهمی است و آن اینکه کلمه همیشه آنجایی است که گوش هست و جایی که گوش نیست، سخن هم نیست. اگر گوشی نباشد، سخنی نیست. فرض کنید که در عالم گوشی نبود، در آن صورت کسی هم سخن نمی گفت. شما با یک دیوار سخن نمی گویید، و اگر گاهی هم با دیوار سخن بگویید آن سخن نیست، بلکه ورّاجی و سلسله ای از اصوات است. ممکن است انسان دیوانه ای بدون مستمع حرف بزند، البته شاید او هم [مانند دیگران] حرف نزند!

بنابراین کلام آنجاست که گوش هست و گوش هم برای شنیدن کلام است. اگر کلام نبود، [وجود] گوش هم بی معنی بود. فرض کنید [در عالم] کلامی نبود که شنیده شود، در این صورت اگر سخنی برای شنیده شدن وجود نداشت آیا گوش را معنایی بود؟! هرگز معنی نداشت! گوش، برای شنیدن است و سخن، برای شنیده شدن. پس گوش کائنات، آماده [شنیدن سخن حق] بود. اما اینجا نگویید که [در آن زمان] کائنات کجا بودند؟! باید دوباره برگردیم به اعیان ثابته عرفا [و بگوییم] که گوش اعیان ثابته – که اعیان ثابته هم از شئون حق و ازلی اند – آماده شنیدن صدای حق بود و خداوند هم با کلمه کُن [با آنها] سخن گفت. این کلمه کُنِ تکوینی و سخن تکوینی است.

سپس این سخن به مرحله دیگری می رسد که در آن خداوند با انسان های کامل صحبت می کند. البته کلمه کُن هم از همان اول خطاب به انسان کامل بوده است. اولیا که حادث نیستند! تن آنها حادث است. اولیا همیشه و با ازلیّت حق بوده اند. در روایات است که حضرت امیر (ع) می فرماید: « هللنا فهللت الملائکة فسبحنا فسبحت الملائکة » [5] در ازل ما تسبیح گفتیم و فرشتگان از ما آموختند، اگر ما تسبیح نمی گفتیم، فرشتگان از ما نمی آموختند. ما تهلیل (لا اله الّا الله) گفتیم و فرشتگان از ما آموختند و اگر ما نمی گفتیم فرشتگان هم نمی آموختند. این حدیث معتبر است، اما معنای آن چیست؟ یعنی ما معلم جبرائیلیم، ما معلم میکائیلیم، یعنی ما معلم ملائکه هستیم.

بنابراین خداوند با اولیا و انبیا صحبت کرده است و صحبتی که خداوند با اولیا و انبیا می کند، همین صحبت [و تکلم ظاهری و زبانی] است که پس از آن به مرحله عقلانیت رسیده و بیان می شود. انبیا آنچه را که از حق شنیده اند بیان کرده اند. البته شاید اولیا آن را بیان نکنند. فرق میان نبوت و ولایت در همین جاست؛ شاید اولیا لازم ندانند بعضی از آنچه را که از حق می گیرند را بیان کنند، یا اینکه در اشخاص آمادگی نبینند تا آن را بیان کنند. تفاوت نبوت و ولایت در همین جاست. اما انبیا و پیغمبران آنچه را که از حق می گیرند و آن دریافت های خودشان از حق را – وقتی خداوند در ظاهر و باطن با آنها سخن می گوید – برای مردم بازگو و بیان می دارند: « عَلَّمَهُ الْبَيَانَ » [6] . اگر [انبیا سحن الهی را] بیان نکنند، در آن صورت رسالت خود را تمام نکرده اند. در واقع آنها مأمورند تا رسالت خود را به انجام برسانند. بنابراین همه [سخنان خداوند را] بیان کرده و در کتب آسمانی آورده اند؛ حضرت موسی در تورات گفته، حضرت عیسی هم به حواریون گفته و حضرت ختمی مرتبت هم هر آنچه را که از حق دریافت کرده در قرآن کریم بیان داشته و چیزی را فروگذار نکرده است. ما باور نداریم که چیزی بوده و حضرت آن را نگفته است. همه آنچه در قرآن کریم آمده سخن خداوند بوده و برای ما معقول است و اگر ما نتوانیم آن را بفهمیم از آنجاست که به مرتبه عقلانیت نرسیده ایم. هر چه ما رتبه خود را بالاتر ببریم، بیشتر به فهم معانی قرآن کریم دست پیدا می کنیم. هر چه معقول تر فکر کنیم، قرآن را معقول تر می فهمیم و هر چه بالاتر رویم، بالاتر می فهمیم. اگر روزی [کلام قرآن را] نفهمیدیم، تقصیر از آن ماست و باید خود را مقصر بدانیم.


[1] اشاره به: قرآن کریم، سوره الاعراف، آیه 143

[2] قرآن کریم، سوره الاعراف، آیه 172 : « وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِن بَنِي آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنفُسِهِمْ أَلَسْتَ بِرَبِّكُمْ قَالُواْ بَلَى شَهِدْنَا أَن تَقُولُواْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِينَ ؛ و پروردگار تو از پشت بنی آدم فرزندانشان را بیرون آورد و آنان را بر خودشان گواه گرفت و پرسید: آیا من پروردگارتان نیستم؟ گفتند: آری، گواهی می‌دهیم تا در روز قیامت نگویید که ما از آن بی خبر بودیم. »

[3] قرآن کریم، سوره یس، آیه 82 : « إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ ؛ چون به چیزی اراده فرماید، کارش این بس که می‌گوید: «باش» پس [بی‌درنگ] موجود می‌شود. »

[4] شرح مقاصد الطالبين في علم اصول الدين، سعدالدين مسعود بن عمرتفتازاني، ج 4، ص 150

[5] حدیث از حضرت مصطفی (ص) در مورد خودشان و حضرت علی (ع) – به نقل از عبد الله بن العباس. بحارالأنوار، ج 24، ص 88، باب 33

[6] قرآن کریم، سوره الرحمن، آیه 4 : « عَلَّمَهُ الْبَيَانَ ؛ به او بیان آموخت. »


اطلاعات و مشخصات

شماره سریال: m-018-b

شماره قسمت: 018

مدت زمان: 13:45

فرمت فایل تصویری: | H.264/AVC MPEG-4 | 600×400px | 25fps | 320kbps |

فرمت فایل صوتی: | MP3 | 44.1KHz | Mono | 64kbps |

پیوند کوتاه:
www.maarefat.com/?p=1554

۱ دیدگاه

  1. به نام خدا
    زیباترین, پرمعناترین,عمیق ترین,دلنشین ترین جانبخش ترین سخنان وتعابیر”وقتی” شنیدم.

    زنده باد استاد ابراهیمی دینانی@-}–

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *