منوی برگه ها
منوی دسته ها

ارسال شده توسط در ۱۳ آبان ۱۳۹۳ در تجلی, فصل چهارم, قرآن, هستی شناسی | ۴ دیدگاه

معیت قیومی و رابطه خالق با مخلوق

*       در جلسه پیش مسئله ای مطرح شد و جنابعالی هم تاکید کردید که ارتباط خداوند با عالم هستی به واسطه انسان کامل صورت می گیرد. اما اکنون پرسشی وجود دارد که باید در اینجا آن را مطرح نمود. در قرآن کریم برخی آیات نظیر « وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ » [1] یا « وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ » [2] وجود دارد که معیت قیومی حق را با ما نشان می دهد. بنابراین چرا باید چیزی به نام انسان کامل، میان ما و خدا واسطه باشد؟

بسم الله الرحمن الرحیم

انسان کامل، همان معنای معیت را توجیه می کند. وقتی حق تبارک و تعالی می فرماید « هُوَ مَعَكُمْ » این معیت، مسئله قابل توجهی است و باید تفکر و بررسی شود که معیت حق تعالی به چه معناست؟

خدا به حکم قیّومیتی که دارد با همه چیز هست، یعنی معیت او معیت قیّومی است. «معیت» در زبان فارسی به معنای «با همی» و «با هم بودن» است. اجازه دهید به سادگی از این جمله عبور نکرده و آن را تحلیل کنیم! وقتی حق تعالی می فرماید « هُوَ مَعَكُمْ » بدین معناست که او نه تنها با انسان ها، بلکه با همه چیز است. بین حق تعالی و موجودات دیگر فاصله تباینی و بینونت نیست. بلکه باید گفت که اصلاً فاصله ای وجود ندارد، زیرا تصور فاصله میان دو چیز نیازمند محدود کردن طرفین است. هر کجا که میان دو چیز فاصله باشد، یعنی هر کدام حدی داشته و به هم نمی رسند. اما شما نمی توانید برای وجود حق تعالی محدودیتی تصور کنید. به مجرد اینکه [برای خداوند] مرز گذاشتید و حد تعیین کردید، حق تعالی را محدود کرده اید و محدودیت حق تعالی به معنای ممکن [الوجود] بودن او خواهد بود. هر [شیء] محدودی، ممکن است و چیزی که محدود و در نتیجه ممکن است، صلاحیت الوهیت نیز نخواهد داشت. بنابراین شما نمی توانید حد و مرزی برای هستی حق تعالی تعیین کنید.

رابطه خالق و مخلوق - دینانی

اکنون سؤال شما جدی تر خواهد شد! اگر مرزی [میان حق و سایر موجودات] نیست، پس معیت به چه معناست؟ با هم بودن دو چیز مانند با هم بودن دو انسان است که با هم راه می روند، مصاحبت دارند، سخن می گویند، با یکدیگر ازدواج می کنند و … . دو شیئی که با هم هستند بدین معناست که در کنار هم قرار داشته و با یکدیگر فعل و انفعال خواهند داشت. اما حق تعالی با چه چیزی [بدین صورت] معیت دارد؟ آیا معیت [حق تعالی] بدین معناست که طرف مقابل نیز استقلال داشته باشد؟ اساساً چنین چیزی در مورد حق تعالی متصور نیست و [اعتقاد به آن] موجب شرک خواهد شد. چیزی نمی تواند در مقابل حق اعلام استقلال کرده و بگوید با او معیت دارد. معیت آن جایی است که هر دو طرف بگوید من، منم. این یک نوع معیت اعتباری است.

اگر بخواهیم به زبان فلسفه صحبت کنیم می توان اینگونه مثال آورد که صورت و ماده با هم معیت دارند. جسم از صورت و ماده تشکیل می شود. صورت و ماده [دو مفهوم] جدا هستند، ولی با هم معیت پیدا می کنند و جسم پیدا می شود. این بر اساس نظر ارسطویی است که به صورت و ماده قائل بود. اما این سخن در مورد کسانی هم که جسم را متشکل از اجزایی مانند اتم ها می دانند یا آنهایی که بدن را تشکیل شده از سلول ها می پندارند نیز صادق است. برای مثال، سلول ها با نظم و به صورت هماهنگ در کنار هم قرار می گیرند، معیت پیدا می کنند و در این سیستم بدن حیوانی یا بدن انسانی ایجاد می گردد. اینها معیت هایی است که ما می شناسیم. اما معیت خداوند با انسان و هر موجود دیگری از نوع معیت هایی که ما می شناسیم نیست. معیت خداوند آنگونه که دو موجود در یک سیستم هماهنگ در کنار هم قرار می گیرند یا با یکدیگر فعل و انفعال و تعامل داشته باشند نیست.

اساساً مهم ترین مسئله که شما آن را مطرح فرمودید، مسئله رابطه حق تعالی با غیر خودش است. معیت هم یک نوع رابطه است. اگر دو شیء هیچ نوع رابطه ای نداشته باشند، معیت هم نخواهند داشت. دو چیز که متباین هستند و هیچ ربطی به هم ندارند، معیت هم نخواهند داشت. معیت در آنجایی است که دو شیء به نحوی با هم ارتباط داشته باشند. البته ارتباط اقسامی دارد، از جمله ارتباط تکوینی، ارتباط اعتباری، ارتباط فعل و انفعالی و انواع و اقسام ارتباطات که جای بحث آن در این جا نیست.

رابطه خداوند با موجودات – که همان معیت او با غیر اوست – از قبیل هیچ یک از انوع معیت ها و ارتباط هایی که ما تاکنون می شناسیم نیست. بزرگان ما و من نیز به پیروی از آنها، این معیت را «معیت قیومی» می نامم. معیت قیومی به چه معناست؟ درست است که خالق و مخلوق است، خدا و انسان است، خدا و جهان است، اما رابطه خدا با جهان و رابطه خدا با انسان – که سمبل هستی و جهان است – رابطه قیومی است؛ یعنی خداوند مقوّم بوده و موجودات متقوّم هستند.

این رابطه حتی از نوع رابطه عَرَض و جوهر نیست. می دانیم که عرض و جوهر با هم در ارتباط هستند. برای مثال، جسم با رنگ خودش ارتباط دارد. اما آیا رنگ می تواند بدون جسم، وجود مستقل داشته باشد؟ هر کجا رنگ است، یک رنگین هم هست. شما جسم رنگی دارید [نه رنگ]؛ یعنی رنگ همیشه رنگِ چیزی است. اما آیا ممکن است که شما رنگی بدون جسم داشته باشید؟ چنین چیزی امکان پذیر نیست. پس رنگ یا هر عرض دیگر [از جوهر خود مستقل نیست]. اما با اینکه عرض در تمام وجود خودش به جوهر وابسته است، مع ذالک نمی توان رابطه خداوند با جهان را رابطه جوهر و عرض بدانیم. چون عرض در هر حال یک استقلال مفهومی و ماهیتی غیر از جوهر دارد و جدای از آن محسوب می شود.

پس بهتر آن است که بگوییم رابطه حق تعالی با انسان و کل جهان، رابطه قیومی بوده و خداوند مقوّم سایر موجودات است. مقوّم یعنی چه؟ یعنی اگر مقوّمیت او نباشد، موجودات دیگر نیز نخواهند بود. از آنجا که ممکن است تصور رابطه مقوّم با متقوّم برای بعضی از افراد مشکل باشد، بهتر است به یک مثال توسل پیدا کنم و بگویم که نسبت این دو مانند خورشید و شعاع خورشید است. شعاع خورشید با خود خورشید چه نسبتی دارد؟ آیا می توان صرف نظر از خورشید، شعاع [و پرتو آن] را منهاض و جدا در نظر گرفت؟ همچنین رابطه انسان با سایه خودش نیز بدین گونه است (البته همه اینها را به عنوان مثال عرض می کنم). انسان با سایه خودش و نیز سایه با انسان معیت دارد. آیا این یک معیت نیست؟ شما هر کجا روید، سایه شما همراه شماست. بنابراین یک معیت است، اما چه نوع معیتی؟ آیا سایه شما و شما از هم جدا هستید و سپس شما را به هم می چسبانند؟ ابداً! سایه ضمن اینکه غیر از شماست، حتی یک لحظه نمی تواند بدون شما معنی و تحقق داشته باشد. سایه در تمام هستی خود، به صاحب سایه وابستگی تمام عیار دارد. اما در هر صورت سایه همان صاحب سایه نیست! این معیت انسان با سایه خودش است.

وقتی حق تعالی می فرماید « هُوَ مَعَكُمْ » بدین معنی که خداوند با شما و بلکه با همه موجودات معیت دارد، مانند این است که شما با سایه خود معیت دارید. البته باز هم تکرار می کنم که این سخن تنها از باب تشبیه و به عنوان مثال است و نه چیز دیگر. ما می توانیم رابطه قیومی حق را با این مثال روشن کنیم. پس حق تعالی با همه چیز معیت دارد، منتها این معیت یک نوع ظهور است. چنانکه انسان نیز در سایه خود ظهور پیدا می کند. وقتی شخص آگاهی سایه شما را می بیند، می تواند شما را شناسایی کند. از سایه می توان صاحب سایه را شناخت و از ظل می توان به وجود ذی ظل پی برد. سایه در واقع به نوعی ظهور صاحب سایه است.

پس عالم، ظهور حق تبارک و تعالی است و انسان نیز ظهور او به شمار می آید. اما در حالتی ممکن است که سایه همه صاحب سایه را نشان دهد. همه موجودات – از ذره تا کهکشان و از ملک تا ملکوت – سایه و آینه حق هستند، ولی این آینه ها تمام نما نیستند. هر موجودی می تواند وجهی از حق را نشان دهد، اما تنها موجودی که می تواند حق تبارک و تعالی را در همه جهات از جمله قهر و لطف و جلال و جمال او نشان دهد انسان کامل است. باید توجه داشت که وقتی ما از انسان صحبت می کنیم به انسان کامل و به طور کلی، استعداد انسان اشاره داریم و از فرد فرد انسان ها صحبت به میان نمی آوریم. ممکن است استعداد همه افراد به صورت کامل به فعلیت نرسد، بر همین اساس ما از انسان به ما هو انسان صحبت می کنیم. انسان کامل این توانایی را دارد که سایه و آینه تمام نمای حق باشد. بسیاری از انسان ها ممکن است در اثر شرایطی که برای آنها پیش می آید یا خودشان رقم می زنند نتوانند ظرفیت وجود خود را پیدا کنند و آن استعداد هایی که می توانسته در آنها به فعلیت برسد به فعلیت نرسیده باشد. بنابراین فرد انسان مورد بحث ما نیست. ولی انسان به ما هو انسان به حسب طبع، ماهیت و ذات خویش دارای این توانایی است که بتواند همه صفات جلالیه و جمالیه، صلبی و ایجابی، ازلی و ابدی حق تبارک و تعالی را نشان داده و سایه کامل حق تعالی گردد. به تعبیر دیگر چنین انسانی آینه تمام نمای هستی حق تبارک و تعالی شناخته می شود.

*       بسیار خوب! اتفاقاً با توجه به بیانات اخیر شما، مرحوم فیض کاشانی نیز معیت را به معنی ظهور گرفته است. عبارت معکم در آیه « وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ » نیز اشاره به این دارد که معیت در همه انسان ها ظهور دارد، اما تام و تمام آن تنها در انسان کامل ظاهر می شود. انسان کامل نیز کسی است که این ظهور در او به کمال می رسد. این سخنی بود که حضرتعالی بیان کردید و در ضمن آن پاسخ پرسش نیز داده شد.

ضمناً باید یک جمله اضافه کنم که من ضمیر «کُم» را تنها به انسان مربوط نمی دانم. خداوند نه تنها با انسان، بلکه با همه موجودات همراه است. هیچ موجودی بدون معیت حق تحقق پیدا نمی کند. اما چون انسان هست، همه چیز هست! چرا من اینگونه ادعا می کنم؟ این یک ادعای گزاف نیست! اصلاً کمال جهان در انسان است. اگر این جهان بود ولی انسان را نداشت کامل نبود. جهان بدون انسان ناقص و شاید بی معنی است. انسان، مردمک چشم هستی است. این جهان کامل است، چون انسان در آن زندگی می کند. جهانی که انسان نداشته باشد، جهانی ناقص و بلکه بی معنی خواهد بود. مقام انسان در هستی چنین است.


[1] قرآن کریم، سوره الحدید، آیه 4 : « هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يَعْلَمُ مَا يَلِجُ فِي الْأَرْضِ وَمَا يَخْرُجُ مِنْهَا وَمَا يَنزِلُ مِنَ السَّمَاء وَمَا يَعْرُجُ فِيهَا وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ ؛ اوست که آسمان‌ها و زمین را در شش روز آفرید سپس به عرش پرداخت هر چه را، در زمین فرو رود و هر چه را از زمین بیرون آید و هر چه را از آسمان فرو آید و هر چه را بر آسمان بالا رود، می‌داند و هر جا که باشید همراه شماست و به هر کاری که می‌کنید بیناست. »

[2] قرآن کریم، سوره ق، آیه 16 : « وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ ؛ ما آدمی را آفریده‌ایم و از وسوسه‌های نفس او آگاه هستیم، زیرا از رگ گردنش به او نزدیک تریم. »


اطلاعات و مشخصات

شماره سریال: m-024-a

شماره قسمت: 024

مدت زمان: 15:13

فرمت فایل تصویری: | H.264/AVC MPEG-4 | 600×400px | 25fps | 320kbps |

فرمت فایل صوتی: | MP3 | 44.1KHz | Mono | 64kbps |

پیوند کوتاه:
www.maarefat.com/?p=2651

۴ دیدگاه

  1. “مع کل شی لا بمقارنه و غیر کل شی لا بمزایله؛ خداوند با همه چیز است ،نه این که همنشین آنان باشد . با همه چیز فرق دارد، نه این که از آنان جدا و بیگانه باشد….” “حضرت علی(ع)”

    • آفرین

  2. چطور شد که عرض در تمام وجود خودش به جوهر وابسته است، و از طرفی عرض در هر حال یک استقلال مفهومی و ماهیتی غیر از جوهر دارد و جدای از آن محسوب می شود؟ عین متن.
    عرض که حاصل و وابسته به جوهره؛ حالا چطور شد که مستقله از جوهر؟

    به نظر من مشابهت معیت خدا با مخلوق به مانند سایه شخص با خود شخص خوبه؛ اما سایه هیچ اختیاری نداره و تحت اختیار ماست. در حالی که ما اختیار داریم ضمن اینکه در اراده خدا هم احاطه ایم. البته اگه به سایه هم جانبخشی بدیم و بگیم اختیار داره و کلا با اراده ما راحته، مشکل حل میشه.

  3. سلام
    ممنون از برنامه خوبتون و هم چنین بابت زحمات نویسندگان مطالب تشکر می کنم ان شاء الله ادامه داشته باشه.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *