منوی برگه ها
منوی دسته ها

ارسال شده توسط در ۳۰ خرداد ۱۳۹۲ در انسان شناسی, تجلی, شناخت شناسی, فصل سوم | ۰ دیدگاه

پرده رومیان و آینه چینیان

اکنون که در آخرین بخش از آخرین قسمت فصل سوم برنامه معرفت به سر می بریم، اگر بخواهیم برای بحث های هستی شناسانه ای که تا کنون به آن پرداختیم، یک نتیجه گیری به عمل آوریم در واقع باید بیاییم و بررسی کنیم که اکنون باید چکار کرد؟ اگر این طور است که حقیقت هستی همه موجودات را فرا گرفته و آنها را به ظهور رسانده است، ما چه نسبتی با این حقیقت بسیط داریم؟ چگونه است که انسان با این حقیقت متعالی در وحدت به سر می برد اما از آن ناآگاه و بی خبر است؟

اینها از جمله مباحثی است که در این بخش پایانی به آن خواهیم پرداخت و به فضل و امید پروردگار، دفتر فصل سوم را به اتمام خواهیم رساند. امیدواریم که شما عزیزان همچون گذشته با ما در این مسیر همراه باشید.

*       جناب سهروردی در رابطه با «وجه» می فرماید کسی که به حقیقت نور واقف شود، این وجه او را به «نورالانوار» خواهد رساند. در واقع این همان «شعاع» است که شما هم فرموده اید …

بله! من مخصوصاً اسم کتابم را «شعاع اندیشه و شهود» گذاشتم. تعمّد داشتم که بگویم این نور ظاهری، شعاع آن نور [حقیقی] است. خود اندیشه، نور است و همان نیز شعاعی دارد. نور معنا نیز شعاعی دارد که [شعاع آن] همین نور ظاهر است. من در انتخاب این اسم کمی دقت کرده ام و آن کتاب را «شعاع اندیشه و شهود در فلسفه سهروردی» نام نهادم.

*       شیخ عطار هم خیلی زیبا گفته آنجا که می گوید هستی این وجه را خداوند در وجود انسان نهاده است. یعنی هر کس که به دنیا می آید، عاشق خداست و به دنبال او می گردد. چنانچه می فرماید:

ای در میان جانی و جان از تو بی خبر / از تو جهان پر است و جهان از تو بی خبر
یاد تو در خیال و خیال از تو بی نصیب / نام تو بر زبان و زبان از تو بی خبر
جویندگان جوهر دریای کنه تو / در وادی یقین و گمان از تو بی خبر [1]

یعنی [جویندگان] در عین اینکه به دنبال تو می گردند، از تو خبر ندارند.

نتیجه همه این بحث ها و حرف هایی که عرفا زده اند و نیز همین اشعاری که قرائت فرمودید و فراوان هم هست، در واقع این است که ریشه همه چیز در ما هست، اما ما آن را فراموش کرده ایم. معرفت حق، چیزی نیست که ما آن را تازه به دست بیاوریم، بلکه [از ابتدا] در نهاد ما هست؛ یعنی پرده ای بر او کشیده شده است که ما آن پرده را بر می داریم. معرفت حق، وصول به حق، راه حق و به طور کلی سلوک به سوی حق، پرده برداری است، نه اینکه شما چیز تازه ای بدست بیاورید. همه اینها [= حقایق] در ازل همراه شما بوده است، منتها غبار اندر غبار روی آن را گرفته و کوشش شما هم زدودن این غبارهاست. به همین دلیل هم عرفا اسم کتاب های خود را بر اساس همین موضوع انتخاب کرده اند.

مثلاً ما کتاب «کشف المحجوب» داریم که خیلی کتاب مهمی است و یکی از مهم ترین کتاب های عرفانی ما به شمار می آید. اسم این کتاب آگاهانه انتخاب شده است، یعنی صاحب کتاب کشف المحجوب می خواهد بگوید آنچه که شما در این کتاب به دست می آوری و آنچه که سالک در سلوک و در طی طریق خود حاصل می کند چیز تازه ای نیست، بلکه تنها حجاب ها را بر می دارد؛ و این همان کشف محجوب است. وقتی حجاب ها برداشته شد، حقیقت نیز آشکار می شود. در اشعار هم فراوان به این مطلب اشاره شده است. همین اشعاری هم که حضرتعالی خواندید، همه آنها اشاره به این موضوع است. شعر حافظ هم هست که می گوید: ز ملک تا ملکوتش حجاب بردارند … .

*       جناب مولوی هم خیلی زیبا می گوید که اگر شما این حجاب ها و موانع را کنار بزنید، خواهید دید که حقیقت وجود در شما جاری است.

بله! اصلاً شما ظهور وجود هستید! خودت ظهور وجودی، منتها پرده ها روی وجود شما را پوشانده است. داستان معروفی هم در مثنوی مولوی آمده که بر اساس آن، نقاشان روم و چین با هم رقابتی برگزار می کنند تا مشخص شود که کدام یک بهتر نقاشی می کشند. بنابراین در محضر سلطان فرصتی به آنها داده شد تا هر طرف آخرین [حدّ] هنر خودش را به کار ببرد. نقاشان رومی آمدند و هرچه هنر داشتند بر روی صفحه دیوار عرضه داشتند. همچنین پرده ای هم در میان قرار دادند که هر دو طرف از اثر هم آگاهی پیدا نکنند. پرده بزرگی در میان آنها آویخته بود و همزمان رومیان به نقاشی می پرداختند. اما چینی ها شروع به صیقلی کردن دیوار نمودند. در این مدتی که در اختیار داشتند شروع کردند به صیقلی، صیقلی و صیقلی کردن دیوار، تا اینکه یک آینه ساختند.

*       صیقلی کن، صیقلی کن، صیقلی!

تا سرانجام روز موعود که بنا بود دو پرده به نمایش درآید تا معلوم شود که کدام یک از اینها هنرمندتر است، به مجرد اینکه پرده از میان برداشته شد، تمام هنر رومیان در دیوار مقابل که چینیان آن را صیقلی کرده بودند منعکس شد. پس آنچه که در آن دیوار بود، با جلای چند برابر در دیوار مقابل منعکس شد. اکنون اگر شما آنجا بودید، نمره را به کدام یک می دادید؟!

آینه و حجاب

*       (خنده طرفین!)

این مثال، در واقع مثال حال ماست!

*       خیلی بحث زیبایی بود؛ مفهوم وجه و نور و وجود. از شما متشکرم.


[1] عطار، دیوان اشعار، غزلیات، غزل شماره ۳۹۴


اطلاعات و مشخصات

شماره سریال: m-016-d

شماره قسمت: 016

مدت زمان: 4:39

فرمت فایل تصویری: | H.264/AVC MPEG-4 | 600×400px | 25fps | 320kbps |

فرمت فایل صوتی: | MP3 | 44.1KHz | Mono | 64kbps |

پیوند کوتاه:
www.maarefat.com/?p=1428

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *