منوی برگه ها
منوی دسته ها

ارسال شده توسط در ۲۲ آذر ۱۳۹۱ در عقل و عشق, فصل دوم | ۳ دیدگاه

عشق حقیقی و عشق مجازی

اکنون که در بخش قبلی یعنی «پرتو عشق، ظهور معنی در صورت» به بحث صورت و معنی و رابطه آن با عشق حقیقی و مجازی به طور مفصل پرداخته شد، می توانیم بیشتر با سخن عرفا در مورد عشق و علی الخصوص عشق مجازی و عشق حقیقی آشنا شویم. عرفا در باب عشق مجازی، سخن های فراوانی را آورده اند که گاهاً موجب خطا و کج فهمی برخی از افراد نیز شده است. آنچه که به طور خلاصه از بیان ایشان در رابطه با عشق مجازی می توان بیان کرد، جواز عشق مجازی یا به عبارت دیگر، عشق دنیوی است به طوری که گفته شده: المَجاز قَنطَرةُ الحَقیقَة ؛ عشق مجازی پلی برای رسیدن به عشق حقیقی است. آنچه که در این بخش بیشتر روی آن بحث خواهد شد میزان صحت این گفته عرفا را مشخص خواهد کرد که آیا معشوق مجازی واقعاً می تواند شخص سالک را به معشوق حقیقی برساند و اینکه اصلاً چه اصراری بر مجاز است؟ مگر معشوق حقیقی را نمی توان بدون واسطه ادراک کرد؟ پاسخ به این سؤال که ضمناً جنبه فلسفی نیز پیدا خواهد کرد می تواند نکته مهمی را در راه رسیدن به معشوق حقیقی برای ما روشن سازد.

طبیعت، انگیزه و طلب انسان ها همه از عشق بر می خیزد. اما در طول مسیر به دلیل عدم آگاهی ممکن است که دچار انحراف بشوند، یعنی به معشوقه هایی برسند که معشوق حقیقی آنها نیست. گاهی مال انسان معشوق او می شود، گاهی مقام و گاهی هم آرزوهای کاذب نقش معشوق را ایفا می کند. در اینجاست که ما می بینیم در آموزه های عرفانی – مخصوصاً عرفای اسلامی ما – بحث پیر را از آغاز سلوک مطرح می کنند. ولی گرایی، پیر گرایی و … بحث های هستند که ان شاءالله در جای خود به آنها خواهیم پرداخت. اما مهم ترین چیزی که انسان از پیر و مراد و مرشد خود می خواهد، در واقع همین ویژگی هدایت و تشخیص مسیر صحیح است. در حقیقت، پیر یا مرشد، تجلی صورت کامله ای از معرفة الله است؛ شاید حدیث « خلق الله آدم على صورته » هم اشاره به همین مطلب باشد. این انسان کامل در واقع تجلی آن صورت حقیقیه معرفت الهی است که در ائمه ما به طور کامل وجود دارد؛ همان طور که رسول خدا نیز فرمود: « مَن رَءانی فقد رَأَی الَحق ؛ کسی که مرا ببیند، خدا را دیده است.»[1] در همین جاست که مرز میان عشق واقعی و عشق غیر واقعی مشخص می شود. باز ما در لسان قرآن و ائمه معصومین (ع) می بینیم که فراوان گفته شده است که با صرف خواستن شما [برای رسیدن به معشوق واقعی] مشکلی حل نمی شود [و دستیابی حاصل نمی گردد] و باید شروط دیگری را در نظر بگیرید. برای مثال شیخ سهروردی نیز در این باب چندین شرط می گذارد؛ یکی بحث ذکر است، همچنین موارد دیگری چون توکل، ریاضت، چله نشینی، حرام کردن مشتهیات نفسانی حتی از نوع حلال آن از این شرایط هستند؛ شروط زیادی که بسیار دشوار هم هست. همه اینها تنها زمینه ای می شود تا انسان بتواند راه اصلی را پیدا کند و به جوهر معرفت برسد.

اکنون سؤالی که در اینجا وجود دارد آن است که آیا نشانه هایی در آغاز طلب اولیه انسان، در جهت یافتن پیر برای یافتن مسیر، وجود دارد؟ آیا کسی که با انگیزه [پیدا کردن مرشد و رسیدن به حقیقت] حرکت می کند، اگر دچار اعوجاج و انحراف بشود، گناه او به گردن دیگران (حتی خود خدا) نیست؟ همان طوری که ما، عاشق شدن خودمان را به خداوند نسبت می دهیم [و آن را عنایتی از جانب او می دانیم] آیا امکان دارد که گناه ما هم [در نیافتن مسیر درست] به گردن او باشد؟ همان طوری که حافظ هم آن را به خداوند نسبت می دهد.

–        خیر. گناه هیچ کس به گردن دیگری نیست؛ « وَلاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى »[2] گناه هیچ شخصی را به گردن دیگری نمی نویسند و معقول هم نیست که نوشته شود.

[اما در مورد گم کردن مسیر و به خطا رفتن باید به همان مسائل قبلی توجه کنیم.] اتفاقاً شاید من بخواهم بر خلاف مشهور بگویم ولی می گویم؛ من هر عشقی را حقیقی می دانم، من اصلاً به عشق مجازی قائل نیستم. حتی عشق های ظاهری هم حقیقتاً عشق است، البته اگر آن شخص، واقعاً عاشق باشد! نه اینکه ادای عاشق را در بیاورد. کسی که ادای عاشق را در بیاورد، عاشق نیست و فقط ادا در می آورد. اما اگر واقعاً خصیصه عشق در او وجود دارد، [عشق او نیز واقعی خواهد بود]. مثلاً من عشق مجنون به لیلی را مجازی نمی دانم؛ آن حقیقتاً عشق است. همچنین عشق فرهاد به شیرین یا عَذرا به وامِق [3]. البته اینها به صورت ضرب المثل در آمده اند اما خیلی [از عشاق] هم در عالم بوده و هستند که ضرب المثل نشده اند. عشق، همیشه در انسان به صورت کم و بیش وجود دارد اما من نکته اصلی را در اینجا جستجو می کنم که این [عشق ها] راه هستند. یعنی انسان معشوقی دارد که آن را در این صورت [زمینی] یافته است اما چون نیک بنگرد، تنها این صورت نیست، همان طور که قبلاً شعر آن را برای شما خواندم [4]. اکنون که به معشوق رسیده است باز هم در آتش است. پس چه می خواهد؟

سؤال این است: معشوق که این همه زحمت کشیده ولی اکنون به یک معشوق کاذب رسیده است، گناه او به گردن چه کسی است؟

–        نه، کاذب هم نیست! [حقیقت] همین است اما در اینجا باید بفهمد که این یک صورتی از آنچه که او می خواسته بوده است. اشتباه معنی با صورت، همینجاست. خواسته او همان معشوق است ولی وقتی که آن را بدست می آورد باز هم برای او کم است و می بیند که این، آن [چیزی که به دنبال او بوده] نیست. اگر این معشوق را می خواست باید [با رسیدن به او] تمام می شد و به سعادت مطلق می رسید اما بی قراری او تمام نمی شود. پس او اگر آگاهی داشته باشد، که البته می تواند این آگاهی را پیدا کند؛ یا خودش به تنهایی و یا به قول شما از طریق هدایت یک شخص کامل ( البته که ارتباط با کمّلین، ارتباط با اولیاء خداوند و ارتباط با عرفای بزرگ همین خاصیت را دارد که راهنمای انسان اند و راه را به او می آموزند ) متوجه می شود که خواسته او، فرای این [معشوق ظاهری] است و معنایی است که آن را در این صورت دیده است. این صورت فقط نقش یک آینه را دارد. آینه که بد نیست؛ شما آنچه را که می خواهید در آینه می بینید. پس در این صورت، یک معنی را می بیند، اما اگر آن معنی را با این صورت اشتباه کرد آنگاه توقف است و تنها اشکال این نیست که عشق او مجازی است و حقیقی نیست، بلکه این یک سد است. این بد تر از مجاز است! حداقل مجاز را « قنطرة الحقیقة » [5] می دانند ولی اینجا در واقع سد است.

عشق حقیقی و عشق مجازی

استاد سؤال من همچنان پابرجاست. عاشق از کجا باید بفهمد که این صورت، صورت واقعی نیست؟ شاید این صورت، واقعی باشد و او نمی فهمد. چنانچه در داستانی داریم که یکی از خلیفه ها به افراد خود گفت: این لیلی که مجنون این قدر عاشق آن است را بیاورید تا ببینیم او چگونه است. وقتی لیلی را پیش او آوردند دید که یک چهره سیه روی دارد. خلیفه رو به او کرد و گفت: از دگر خوبان تو افزون نیستی. [لیلی هم در پاسخ] گفت خامش چون تو مجنون نیستی. [6] یک موقع است که طرف، مجنون نیست اگر چه لیلی، لیلی است. در اینجا راه چاره چیست؟

–        در هر حال باز هم باید به معرفت برگردیم. درست است، همان طور که شما خواندید او به لیلی گفت تو چیزی نداری که مجنون این قدر فریفته توست و بیابانگرد شده است. لیلی گفت: برو مجنون شو آنگه آی سوی ام / که تا بینی جمال و رنگ و بویم.

اگر در دیده مجنون نشینی / بجز زیبایی لیلی نبینی

–        دیده مجنون این زیبایی را به هر دلیلی در این صورت می دید و آن زیبایی، یک تجلی بود که او در قیافه لیلی می دید. این عیبی ندارد، دیگران ممکن است نبینند. ممکن است خیلی چشم ها، خیلی زیبایی ها را نبیند ولی یک چشم آن زیبایی را می بیند. تا اینجا حرفی نیست و درست هم هست؛ عاشق است و واقعاً هم عاشق است. اما صحبت بر سر این است که آیا در این حد، متوقف بماند یا نه؟

ما هیچ چاره ای نداریم جز اینکه به معرفت برگردیم. این هم که معرفت از کجا و چگونه حاصل می شود بحث دیگری است. اگر [عاشق] این آگاهی را داشته باشد و بداند چیزی که او می خواهد در این صورت خلاصه نمی شود، [به حقیقت خواهد رسید]. این [صورت، زیبا] هست و نمایانگر یک زیبایی است و [عاشق] همه زیبایی را در این می بیند، ولی اگر اندکی آگاهی او بیشتر می شد، می دید که آن زیبایی، لایتناهی است و این صورت، نمایانگر آن زیبایی لایتناهی است. چهره لیلی آن قدر به چشم مجنون، زیبا بود که او فکر می کرد در کل هستی و کائنات، چیزی زیباتر از لیلی نیست. اما آیا واقعاً همین طور است؟ مجنون [زیبایی را در چهره لیلی] می دید، اما باید این نکته را می فهمید که آن زیبایی لایتناهی، در زیبایی لیلی متجلی است و زیبایی لیلی تنها یک تجلی و یک صورت و یک مظهر از اوست و آن [زیبایی لایتناهی] را در این صورت خلاصه نمی کرد. دوست داشتن او هیچ عیبی نداشت ولی اگر می توانست از این عشق فرا برود، [دچار نقص نمی شد]. اما وقتی که متوقف می ماند و چیزی ماورای این صورت نمی بیند، اشکال دارد؛ اشکال کار، ماورا ندیدن است. اگر بتواند مطلق را در این صورت ببیند، هیچ عیبی نیست و ما در اینجا اشکالی وارد نمی کنیم. اصلاً مطلق همیشه در مقیّد دیده می شود. مگر ما چشم مطلق بین داریم؟ ما نه عقل مطلق فهم داریم و نه چشم مطلق بین. چشم ما همیشه صورت می بیند؛ درک ما همیشه مقیّد می فهمد؛ عقل ما هم همیشه مقید می فهمد. به همین جهت است که حکما می گویند: ما همیشه ماهیات را درک می کنیم. اصلاً درک ما همیشه ماهوی است؛ « الادراک، لالماهیات و بالماهیات ». شما همیشه ماهیات را درک می کنی و بوسیله ادراک ماهوی نیز، ماهیت را درک می کنی. شما مطلقِ بدون مقید را نمی توانید درک کنید مگر در یک مفهوم که خود آن مفهوم نیز، مقیّد است. شما می گویید که من مطلق را درک کردم ولی آن، مطلق نیست. به مجرد اینکه مطلق را درک کردی، مقیّد خواهد شد. ولی باید این نکته را بدانیم و آگاهی پیدا کنیم که مطلق از دریچه مقیّد، چشمکی به ما می زند. اگر ما این آگاهی را داشته باشیم که مقیّد، بهانه است و راه عبور من به مطلق می باشد، راه کمال همین است. البته هر چقدر هم که پیش بروم باز هم مقید است، ولی این قیود، همواره من را به مطلق می کشاند. اما اگر خدای ناکرده این ناآگاهی پیش آمد و لایتناهی را در متناهی ندید و هرچه بود همین شد و ماورای این، چیزی را ندید، توقف، قصور و خسران را در پی خواهد داشت.


[1] در کتب حدیثی مشهور است که این حدیث از کلمات حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) می باشد. حضرت علی (ع) درباره خود می فرماید: هر کس مرا ببیند، خدا را دیده است.

[2] قرآن کریم، سوره الانعام، آیه 164: « قُلْ أَغَيْرَ اللّهِ أَبْغِي رَبًّا وَهُوَ رَبُّ كُلِّ شَيْءٍ وَلاَ تَكْسِبُ كُلُّ نَفْسٍ إِلاَّ عَلَيْهَا وَلاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى ثُمَّ إِلَى رَبِّكُم مَّرْجِعُكُمْ فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ ؛ بگو: آیا جز خدا پروردگاری بجویم؟ با اینکه او پروردگار هر چیزی است، و هیچ کس جز بر زیان خود [گناهی‏] انجام نمی ‏دهد، و هیچ بار برداری بار [گناه] دیگری را بر نمی‏ دارد، آن گاه بازگشت شما به سوی پروردگارتان خواهد بود، پس شما را به آنچه در آن اختلاف می‏ کردید آگاه خواهد کرد. »

[3] افسانه عشق وامق و عذرا که از عشاق نامدار هستند. حکایت عشق این دو در منظومه داستانی از ابوالقاسم حسن بن احمد عنصری بلخی، مشهور به عنصری سروده شده است.

[4] اشاره به شعر شهریار: در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم / عاشق نمی شوی که ببینی چه می کشم

[5] اشاره به جمله ای است که در بین عرفا مشهور است. عرفا برای بیان رابطه میان عشق زمینی و عشق الهی می گویند: « المَجاز قَنطَرةُ الحَقیقَة ؛ مجاز، پلی برای رسیدن به حقیقت است. »

[6] مولوی، مثنوی معنوی، دفتر اول، بخش ۱۷ – قصه دیدن خلیفه لیلی را. ابیات آغازین بدین گونه است:
گفت لیلی را خلیفه کان توی / کز تو مجنون شد پریشان و غوی
از دگر خوبان تو افزون نیستی / گفت خامش چون تو مجنون نیستی
هر که بیدارست او در خواب ‌تر / هست بیداریش از خوابش بتر
چون بحق بیدار نبود جان ما / هست بیداری چو در بندان ما


اطلاعات و مشخصات

شماره سریال: m-006-c

شماره قسمت: 006

مدت زمان: 9:55

فرمت فایل تصویری: | H.264/AVC MPEG-4 | 600×400px | 25fps | 320kbps |

فرمت فایل صوتی: | MP3 | 44.1KHz | Mono | 64kbps |

پیوند کوتاه:
www.maarefat.com/?p=310

۳ دیدگاه

  1. من مي خواستم بدونم كه حالا اگه يكي واقعا عاشق انساني بشه…چه طور مي تونه توجهشو ببره بالاتر…و معطوف خدا كنه.درسته در حرف ما قبول داريم خدا منشۀ همه زيباي هاست(از جمله معشوق زميني خدمون)ولي درك عملي اين حرف خيلي سخته؟از كجا شروع كرد؟چه كار كرد؟

    • سلام و تشکر بابت توجه شما.

      در پاسخ به سؤال شما شایسته است که چند نکته از مطالب همین قسمت و همین مطلب را برای شما ذکر کرده و توجه تان را بیشتر به آن جلب نمایم. فکر می کنم که توجه و دقت بیشتر به این نکات، راه گشا باشد:
      ۱.عشق های ظاهری هم حقیقتاً عشق است، البته اگر آن شخص، واقعاً عاشق باشد!
      ۲.عشق، همیشه در انسان به صورت کم و بیش وجود دارد اما من نکته اصلی را در اینجا جستجو می کنم که این [عشق ها] راه هستند. یعنی انسان معشوقی دارد که آن را در این صورت [زمینی] یافته است اما چون نیک بنگرد، تنها این صورت نیست.
      ۳.در اینجا باید بفهمد که این یک صورتی از آنچه که او می خواسته بوده است. اگر این معشوق را می خواست باید [با رسیدن به او] تمام می شد و به سعادت مطلق می رسید اما بی قراری او تمام نمی شود.
      ۴.ارتباط با کمّلین، ارتباط با اولیاء خداوند و ارتباط با عرفای بزرگ همین خاصیت را دارد که راهنمای انسان اند و راه را به او می آموزند.
      ۵.ما هیچ چاره ای نداریم جز اینکه به معرفت برگردیم. این هم که معرفت از کجا و چگونه حاصل می شود بحث دیگری است.

      همانطور که در نکته آخر مشاهده کردید، تنها راه ما برای رسیدن به معشوق حقیقی، معرفت است. اما حتماً این پرسش در اذهان پیدا می شود که راه رسیدن به معرفت چیست و یا اصلا خود معرفت به چه معناست؟ ضمن اینکه این سؤال، کاملا صحیح و بجاست اما پاسخ آن در یک کلمه یا یک جمله و یا حتی یک کتاب، خلاصه نمی شود! مهم ترین پرسش همین راه رسیدن به معرفت است. پاسخ به این سؤال مستلزم فعالیت و تلاش در حوزه نظر و عمل است. حوزه نظر را می توان با کتاب خواندن و مطالعه و تحقیق بدست آورد اما حوزه عمل، جنبه کاملاً شخصی و فردی دارد که در سایه هدایت یک راهنما و ولی حق، محقق خواهد شد.

      این مژده را هم به شما می دهم که مطلب بعدی که در این وبسایت قرار گرفت، دقیقاً به پرسش شما بر می گردد و در آن، جنبه کاربردی و عملی راه عشق، تبیین و روشن خواهد شد. پس منتظر مطلب بعدی که به زودی منتشر خواهد شد باشید. .:: این مقاله منتشر شد (کلیک کنید) ::.

      با احترام و تشکر مجدد از شما.

  2. `پيدا كردن راه درست و سپس مجهز شدن به وسايل لازم در طي اين راه تا رسيدن به جوهره
    معرفت اساس كار مي باشد. در صورت امكان بتدريج از ابتدا تا انتها و بزبان ساده و در طول زمان مطالب به ايميل بنده به شرح بالا ارسال فرما يند.
    سپاسگزارم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *