منوی برگه ها
منوی دسته ها

برنامه این هفته

مشاهده هفته های قبل

آخرین مطالب

تقابل صوفی و سوفسطایی در تعریف حقیقت

ارسال شده در ۲۵ شهریور ۱۳۹۲ در تجلی, عرفان, فصل چهارم, هستی شناسی | ۱ دیدگاه

عرفا می گویند هر چه هست حق است و چیزی غیر حق نیست. سوفسطاییان هم می گویند اصلاً عالمی وجود ندارد و ما توهم می کنیم که عالم موجود است. پس آیا حرف عرفا شبیه حرف سوفسطاییان نیست؟! ابداً !! وقتی عرفا می گویند همه چیز حق است، نمی خواهند بگویند که عالم موجود نیست. اما سوفسطاییان پیش از سقراط می گفتند که عالم چیزی نیست و ما توهم می کنیم که عالم وجود دارد.

معانی مختلف وجه و صورت و رابطه آن با خلقت

ارسال شده در ۲۰ مرداد ۱۳۹۲ در تجلی, عرفان, فصل چهارم, قرآن, منطق | ۲ دیدگاه

کلمه «وجه» یکی از واژه های کلیدی قرآن کریم و حتی از کلمات کلیدی در عرفان است. « كُلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَانٍ وَيَبْقَى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ ». یعنی هر چه در این عالم «به خود» باشد فانی خواهد شد، و نه فانی خواهد شد بلکه هم اکنون فانی است. اگر چیزی به خود باشد در واقع نیست، اما از آن جهت که به حق بوده و وجه حق به شمار می آید همیشگی و پایدار است. وجه حق هرگز نابود نمی شود؛ وجه الله ازلی و ابدی است.

این جهان کوه است و فعل ما ندا

ارسال شده در ۱۶ مرداد ۱۳۹۲ در تجلی, دین و شریعت, سید حیدر آملی, عرفان, فصل چهارم | ۵ دیدگاه

ما نباید فکر کنیم که هر کاری انجام می دهیم بیهوده است و اثری ندارد و یا در برابر آن مسئولیتی نداریم. این طور نیست! ما در برابر کوچکترین کارهایی که انجام می دهیم تا بزرگترین آنها مسئولیم و پژواک آنها به ما می رسد.

فناء فی الله یا حلول و اتحاد ؟!

ارسال شده در ۰۵ مرداد ۱۳۹۲ در تجلی, عرفان, فصل چهارم | ۶ دیدگاه

فنا، حلول نیست و خداوند در موجودات دیگر حلول نمی کند. این کفر محض است! فنا، اتحاد هم نیست و دو تا چیز هرگز یکی نمی شوند، چون هر دو شیئی اگر هم یکی شوند، چنانچه بعداً تجزیه گردند مجدداً دو تا خواهند شد. این حرف غلطی است اگر گفته شود بنده و خداوند متحد می شوند. اتحاد حرف غلطی است، بلکه عبارت و معنای صحیح، وحدت است. مقام فنا نیز همان مقام وحدت است.

عرفانی به بلندای کوه

ارسال شده در ۰۳ مرداد ۱۳۹۲ در تجلی, عرفان, فصل چهارم, قرآن, ملاصدرا | ۰ دیدگاه

کوه از این جهت مظهر عرفان است که بالای حسی است، چون انصافاً هم خیلی ارتفاع دارد. رفیع ترین موجودات در کره زمین کوه ها هستند. اما این رفعت، سمبل یک رفعت معنوی است و رفعت معنوی، صرفاً از آنِ انسان است. هیچ موجودی در عالم، رفعت انسان را ندارد؛ نه جماد، نه نبات، نه حیوان، و حتی نه فرشته! فرشته هم تا حدودی رفعت دارد و از یک جا به بعد تمام می شود.

دیدن خدا در گرو ندیدن خود

ارسال شده در ۲۸ تیر ۱۳۹۲ در تجلی, عرفان, فصل چهارم, قرآن | ۳ دیدگاه

مادامی که کسی – حتی حضرت موسی – در قید انانیت است، خدا برای او قابل دیدن نیست؛ به نفی ابد. اما وقتی انانیت تمام شد و از بین رفت، من اینجا این ادعا را می کنم که حق را می توان با همین چشم سَر هم دید!
دید پیمبر نه به چشمی دگر / بلکه بدین چشم سر این چشم سر

انطباع زیبایی ها در طبیعت

ارسال شده در ۲۴ تیر ۱۳۹۲ در تجلی, عرفان, فصل چهارم, فلسفه | ۳ دیدگاه

سخن این است که آیا عالم طبیعت، چیزی است که روی آن حک می شود یا اینکه چیزی است که خودش حک می کند؟! عالم طبیعت چیزی است که روی آن چیزی چاپ می شود، یا چیزی است که خود چاپ می کند؟ به عبارت دیگر، آیا طبیعت معنای فاعلی دارد یا معنای مفعولی دارد؟

صفحه 3 از 1112345...10...قبلی »