منوی برگه ها
منوی دسته ها

ارسال شده توسط در ۰۹ فروردین ۱۳۹۳ در اخلاق, فصل چهارم, فلسفه | ۰ دیدگاه

اصل اعتدال در اخلاق ارسطویی

*       هنگامی که انسان اوصاف بشری نظیر شهوات، نفسانیات، غرور، خودخواهی و امثال آنها را از خود دور کند، متخلق خواهد شد. جناب مولوی هم این مطلب را در قابل یک تمثیل بیان فرموده که اگر اجازه دهید من آن را عرض کنم. آن تمثیل همان داستان عالم نحوی و کشتی است. نحوی در حین حرکت، شروع به گفتن صرف و نحو با کشتیبان کرد و از او خواست تا فعل «ضرب» را صرف کند و … . ناگهان [کشتی در گردابی گرفتار شد و] کشتیبان رو به نحوی گفت:

گفت کل عمرت ای نحوی فناست / چون که کشتی غرق در گرداب هاست
محو می باید نه نحو اینجا بدان / گر تو محوی بی خطر در آب ران
آب دریا مرده را بر سر نهد / زنده را دریا کجا بیرون نهد؟!
چون بمردی تو ز اوصاف بشر / بحر اسرارت نهد بر فرق سر [1]

واقعاً تفسیر زیبایی است و سؤال هم اینجاست که ارتباط اخلاق و عرفان در چیست؟ جناب ملاصدرا هم می فرمایند که اوصاف بشری همان صفات رزیله بوده درحالی که صفات الهی به صفاتی همچون تقوا، تواضع و اخلاص گفته می شود. چنانچه انسان این رزایل را از خود دور کند، مقام فناء فی الله و ارتباط وثیق انسان با عالم غیب میسر خواهد شد. سؤال، رابطه اخلاق با عرفان است. چرا مبنای ما در اخلاق، هنوز همان حد وسط و اعتدالی است که جناب ارسطو مطرح کرده است؟

خب، مسئله عظیمی را مطرح کردید که عظمت آن به یک معنی از نظر من سهمناک است! عجیب این است که بزرگان ما که در همه مسائل اظهار نظر کرده اند، این مسئله را کمتر مورد بررسی قرار داده اند. اخلاق موجود در کتب اخلاقی ما، همچنان اخلاق ارسطویی [و بر اساس] حد وسط است. البته من به اخلاق ارسطویی چندان اشکالی وارد نمی کنم و [معتقدم] اعتبار خودش را دارد، ولی در مواردی لنگ می زند.

ظاهراً قبلاً هم به این موضوع اشاره کردیم، اما به هر حال چون شما آن را طرح کردید وارد این مسئله خواهیم شد. در کتب اخلاقی که هم اکنون موجود است – چندین کتاب که به استقراء من پنج یا شش کتاب بیشتر نیست – از «تهذیب الاخلاق» ابن مسکویه گرفته تا «اخلاق ناصری» خواجه نصیر، «اخلاق جلالی» محقق دوانی، کتاب «معراج السعادة» و امثال اینها …

*       و کیمیای سعادت …

«کیمیای سعادت» و «احیاء العلوم» از نوع دیگری است! در اینجا نکته ای وجود دارد و آن اینکه غزالی در هزار سال پیش متوجه این نکته که ما هم اکنون در مورد آن بحث می کنیم بوده است! و نکته اینکه اخلاق موجود، اخلاق ارسطویی است. اما او می خواست اخلاق دیگری ارائه کند که ارسطویی نباشد. بنابراین کتاب احیاء العلوم را نوشت که نسخه فارسی آن همان کتاب کیمیای سعادت می باشد. پس احیاء العلوم و کیمیای سعادت، نوع دیگری [از اخلاق] است و به حد وسط و اخلاق ارسطویی ربطی ندارد. اما اینکه [غزالی در نوشتن این کتاب] تا چه اندازه موفق بوده بحث دیگری است که شاید در فرصت دیگری به آن بپردازیم.

اخلاق - برنامه تلویزیونی معرفت

آن کتاب هایی که عرض کردم، بر اساس حد وسط ارسطویی است که در آن امّهات اصول اخلاقی را چهار فضیلت شمرده اند. این چهار اصل عبارتند از حکمت، عفّت، شجاعت و عدالت. این چهار اصل بنیادی و اساسی فضایل اخلاقی بوده و همه فضایل اخلاقی دیگر از این چهار خلق منشعب می شوند. سپس در تفسیر این اصول بیان کرده اند که هر کدام از آنها حد وسطی دارد. در همینجاست که کم کم عرض می کنم مشکل پیدا خواهد شد.

مثلاً صفت شجاعت که یک خلق و خو و خصلت طبیعی در انسان است، دو سر افراط و تفریط دارد. اگر شجاعت به حد بی باکی و تهوّر برسد، مذموم و بد شناخته می شود. همچنین اگر صفت شجاعت که کم و بیش در انسان وجود دارد به تدریج کشته و ضعیف گردد، به جبن و ترس و بزدلی خواهد رسید که در آن صورت باز هم مذموم و بد است. [علمای اخلاق] می گویند نه آن تهوّر و افراط خوب است و نه این جبن و بزدلی که تفریط است، بلکه بین این دو حالت، حد وسطی وجود دارد که شجاعت نامیده می شود. همین سخن در مورد عفّت هم گفته می شود. غریزه جنسی در انسان یک صفت طبیعی است، اما چنانچه در آن افراط شود و به شهوت رانی های ممتد و بی اعتبار و هرزگی منجر گردد، مذموم خواهد بود. همچنین در صورتی که این غریزه در انسان کشته شود و از آن امساک گردد نیز بد و ناپسند شمرده خواهد شد. در این مورد هم حد وسطی تعیین شده است که در آن نه شهوات [به اوج می رسد] و نه [از آن] امساک می شود. اسم این حد وسط هم عفّت نامیده شده است.

در ادامه به حکمت می رسیم. در حکمت هم از حد وسط صحبت شده است. حد وسط در چه؟ [علمای اخلاق] گفته اند که یک طرف آن بلاهت است و اینکه کسی نادان باقی بماند. طرف دیگر آن را هم گُربُز یا جُربزه نام گذاشته اند؛ یعنی رسیدن به حد فضولی و کنجکاوی های بیهوده و در کار مردم سرک کشیدن. هر دو طرف مذموم خوانده شده و حد وسطی بیان شده است که طبق آن، انسان چیزهای لازم را بداند، تا جایی که جهل برکنار باشد. اسم این صفت را هم حکمت گذاشته اند.

پس برای این سه خلقی که در انسان ریشه طبیعی دارد، حد وسطی بیان شده است. اما می رسیم به عدالت. حد وسط عدالت در چیست؟! افراط در عدالت به چه معناست؟ من نمی توانم در عدالت، افراط ببینم. تفریط در عدالت یعنی چه؟ آن را هم نمی توانم ببینم.

*       ظلم و انظلام حدود عدالت هستند.

نه! عدالت یا هست یا نیست! امر آن دائر بین بودن و نبودن است.

*       پس امتداد آن را نمی توان ظلم دانست.

در عدالت، به اصطلاح دو طرف اکستریم یا افراط و تفریط نداریم. ما نمی توانیم بگوییم که یک شخص بیش از حد عادل است، اصلاً این حرف معنی ندارد. همچنین نمی توانیم بگوییم که آن شخص به اندازه کافی عادل نیست. یک شخص یا عادل است یا عادل نیست. عدالت حد وسط ندارد، بلکه خود عدالت یعنی حد وسط! توجه بفرمایید! نکته اینجاست که خود عدالت یعنی حد وسط. عدالت از اعتدال است و اعتدال یعنی تعادل و تعادل یعنی حد وسط؛ همچون میزانی که دو کفه آن تعادل دارند. پس خود عدالت حد وسط است، اما این حد وسط دیگر دو طرف ندارد. اگر حد وسط از این حد وسط خارج شد، دو طرفی برای آن وجود نداشته و معدوم خواهد شد. بنابرین قرار دادن عدالت به عنوان یک اصل در کنار سه اصل دیگر نمی تواند درست باشد.

*       شجاعت هم حد وسط ندارد. اگر جبن و تهور نبود، ما شجاعت را چگونه معنی می کردیم؟

خیر، شجاعت حد وسط دارد. شجاعت یک غریزه در انسان است. شجاعت یک حالت دفاعی و حالتی برای جلب منافع و دفع مضرات است. این یک حالت طبیعی برای انسان است که منافع خود را جلب کند و مضرات را دفع نماید. اما این حالت ممکن است گاهی به افراط کشیده شود که بی باکی خوانده خواهد شد و نیز گاهی به تدریج آن قدر ضعیف می شود که به جبن خواهد رسید. این یک واقعیت طبیعی در انسان است.

*       خب ما برای مثال در جهاد، به این تهور نیاز داریم!

این بحث دیگری است. در جهاد هم تهور نیست و شجاعت در آن لازم است. تهور آنجایی است که [شجاعت به خرج دادن] لازم نیست. همه اینها با عقل کنترل می شود و همان طور که عرض کردم، حد وسط را هم عقل کنترل می کند. اتفاقاً مسئله در همینجاست. این سه صفت در انسان ریشه طبیعی دارد، ولی عدالت خود حد وسط است، نه اینکه یک صفت غریزی باشد که برای آن حد وسط مشخص کنیم. عدالت همان حد وسط است. البته به این نکته کمتر توجه شده است.


[1] مولوی، مثنوی معنوی، دفتر اول، بخش ۱۳۷ – حکایت ماجرای نحوی و کشتیبان


اطلاعات و مشخصات

شماره سریال: m-022-d

شماره قسمت: 022

مدت زمان: 8:33

فرمت فایل تصویری: | H.264/AVC MPEG-4 | 600×400px | 25fps | 320kbps |

فرمت فایل صوتی: | MP3 | 44.1KHz | Mono | 64kbps |

پیوند کوتاه:
www.maarefat.com/?p=2521

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *