منوی برگه ها
منوی دسته ها

ارسال شده توسط در ۲۷ اسفند ۱۳۹۲ در شناخت شناسی, علم کلام, فصل چهارم, فلسفه, منطق | ۰ دیدگاه

قیاس و برهان در نظر معتزله و اشاعره

*       استاد! سوالی در اینجا مطرح می شود. جنابعالی به عنوان یک فیلسوف – البته بنده به عنوان یک شاگرد، شما را جامع فلسفه و عرفان می دانم – مخصوصاً در کتاب «دفتر عقل و آیت عشق»، به زیبایی در عین اینکه در مسیر اتحاد برهان و عرفان از تجربیات بزرگانی چون ملاصدرا و شیخ سهروردی استفاده می کنید، خودتان نیز تازه هایی بر این فضا افزوده اید که قابل توجه است. از این منظر من سؤال می کنم که اگر ما ارتباط خدا با عالم خارج از خودش را در وجود انسان کامل حصر کنیم، در این صورت تکلیف بحث قیاس منطقی چه می شود؟ ما می دانیم که نتیجه یک قیاس، در مقدمات آن نهفته است. حتی معتزله ارتباط میان نتیجه و مقدمات را یک استلزام عقلی یا ضرورت علّی و معلولی می دانند. در حالی که اشاعره می گویند هیچ الزام عقلی میان این دو وجود ندارد و در حقیقت، تواتی و پی در پی بودن است که ما آن را استلزام می دانیم.

اما جنابعالی در آن کتاب فرمودید که جامع حکما و عرفای ما معتقدند که نسبت نتیجه به مقدمه قیاس، علل مُعدّه هستند، نه علل تامّه؛ یعنی نفس ناطقه ما می تواند آن استعداد و آمادگی را کسب کند تا عقل فعال از عالم غیب، صورتهای علمی را به او افاضه نماید. سپس شما از این زاویه آمدید و بحث «فناء فی الله و بقاء بالله» را به زیبایی روشن کردید؛ بحثی که هم مبنای عقلی و شهودی دارد و هم در آیات و روایات به این موضوع تاکید شده است. اما وقتی شما ارتباط با خدا را در انسان کامل حصر کردید، تکلیف این بحث ها چه می شود؟!

خوب همه اینها هم در انسان کامل معنی پیدا می کند. ببینید! برهان را انسان تشکیل می دهد. حیوان که برهان اقامه نمی کند! شاید فرشتگان هم خیلی اهل برهان نباشند! برهان همان چیزی است که اعتبار منطقی دارد و منطق نیز ساخته انسان است. انسان موازین عقلی را کشف کرده – البته نمی توان گفت که آن را اختراع کرده است – و با کشف آنها، قواعد و قوانین منطقی را ایجاد کرده است. در رأس همه مسائل منطقی هم برهان قرار دارد؛ یعنی عصاره همه مسائل منطقی از قبیل تصورات، تصدیقات و قضایا، شکل اول قیاس قرار دارد. پس برهان را انسان اقامه می کند.

اما بحث این است که وقتی شما صغری و کبری را به درستی تشکیل دهید و در آن مغالطه وجود نداشته باشد، البته به نتیجه هم خواهید رسید. وقتی مثلاً در صغری می گویید که «عالم متغیر است» و در کبری می افزایید که «هر متغیری حادث است» نتیجه خواهید گرفت که «عالم، حادث است». یا وقتی در آن مثال معروف می گویید «سقراط، انسان است» و «هر انسانی فانی است» پس «سقراط، فانی است»، این شکل اول برهان است و نتیجه هم می دهد.

سخنی که در بین اهل منطق، معتزله، اشاعره و حکما مورد بحث قرار گرفته این است که آیا نتیجه، از درون صغری و کبری در می آید؛ یعنی صغری و کبری نتیجه را می زایند و مولد آن هستند یا خیر؟ معتزله چنین عقیده ای دارند، به همین جهت دو مقدمه برهان را «صغری» و «کبری» نام نهاده و به آنها اصغر و اکبر نگفته اند! صغری مؤنث است و مؤنث می زاید.

برهان و قیاس در نظر اشاعره و معتزله

*       خب در اینجا که صغری و کبری [به دلیل اینکه هر دو مؤنث اند] با هم امتزاج نمی شوند!

بله، ولی در هر حال زاینده اند! از جای دیگر حمل گرفته اند و ارتباط آنها یک حد وسط است. حد وسط، ارتباطی بر قرار کرده که بر اساس آن، حمل ایجاد شده است. [پس با این توصیف] این دو خانم کبری و صغری، با حد وسطی که در برهان وجود داشته است، حامله شده اند و باید نتیجه را بزایند. [معتزله] در اینجا کلمه «تولید» را بکار برده اند؛ یعنی «نتیجه» از زایش دو مقدمه منطقی با نام های «صغری» و «کبری» زاییده می شود.

در این میان، اشاعره مخالف این تعریف هستند و می گویند که هیچگاه نتیجه در شکم صغری و کبری نیست. به عبارت دیگر قائلند که اساساً مفهوم نمی زاید. زایش مربوط به عالم حیات و طبیعت است و مفهوم نمی تواند زایش داشته باشد. هر مفهومی همیشه در قالب خودش است و زایش که به معنای تولید و نماء و تغذیه است، تنها از صفات حیات بوده و مفاهیم، آن حیات زنده و طبیعی را ندارند که بزایند.

همچنین اشاعره قائل به هیچ علیّتی نیستند و حتی می گویند که آتش نمی سوزاند، بلکه عادت الله جاری شده است که وقتی پنبه را روی آتش می گذاریم، بنا بر عادت الله، پنبه بسوزد و در واقع این خداست که پنبه را آتش می زند. این یک نوع تقارن است، نه علیّت! در واقع هیوم [1] هم که یک فیلسوف غربی و پیشرو  در فلسفه جدید است، همین نظر را دارد و تقریباً اشعری فکر می کند. او می گوید: در واقع بین علت و معلول، تلازمی وجود ندارد، بلکه تقارن است. او شب و روز را مثال می آورد که همیشه با هم تقارن دارند. روز وقتی می آید که شب می رود و شب وقتی می آید که روز رفته باشد. در اینجا فقط یک تقارن میان شب و روز وجود دارد، اما نه شب علت روز بوده و نه روز علت شب است. هیچ کس نمی تواند بگوید که شب علت روز است و نیز هیچ کس نمی تواند بگوید که روز آفریننده شب است. آنها [=طرفداران هیوم] می گویند علت و معلول هم مانند چنین تقارنی است. اشاعره ما هم می گویند عادت الله جاری شده است تا نتیجه حاصل شود، همچنان که عادت الله جاری شده است تا وقتی که پنبه را روی آتش می گذارند آن را می سوزاند. به عبارت دیگر وقتی صغری و کبری با یکدیگر قرین شده و ترتیب منطقی پیدا کردند، خداوند نتیجه ای را به ذهن القاء می کند. این حرف اشاعره ماست، چنانکه شاید امروزی ها هم مثل هیوم بگویند استلزام منطقی وجود ندارد.

اما حکما در اینجا می گویند آنچه که صغری و کبری ایجاد می کنند، ایجاد تولیدی نیست؛ به این معنی که [نتیجه را] از عدم به وجود نمی آورند، اما به هر حال نقش مؤثری [در رسیدن به نتیجه] دارند. همچنین حکما اظهار دارند که این رابطه، عادت الله هم نیست. [نظر حکما بر این است که صغری و کبری] نفس ناطقه انسان را اِعداد می کنند؛ یعنی وقتی نفس ناطقه انسانی به صغری و کبری و ارتباط و حد وسطی که میان آنها تکرار می شود توجه کند، بر یک اشراقی اِعداد پیدا می کند. اِعدادِ اشراقی یعنی نفس ناطقه برای اینکه نتیجه بر او اشراق شود، مستعد می گردد. در حقیقت، حکمای متألّه ما [در این زمینه] به نوعی اشراق قائل بوده و اشراقی محسوب می شوند. پس حکما نه اشعری اند و نه معتزلی! ضمن اینکه برای صغری و کبری تأثیری قائل هستند، اما آن را تأثیر ایجادی که از عدم به وجود بیاورد نمی دانند. هیچ چیز از عدم به وجود نمی آید، بلکه [توجه به مقدمات قیاس] در انسان تأثیر استعدادی و اعدادی می گذارد و باعث می شود که انسان برای روشن شدن مستعد گردد. در واقع با صغری و کبری، فتیله [چراغ نفس ناطقه] انسان کمی بالا کشیده شده و نوری از درون او – که همان نتیجه باشد – پیدا خواهد شد.

در ادراک انسان، بیرون همیشه مُعِدّ است. معدّ بیرونی، انسان را مستعد می کند تا روشن شود. به عبارت دیگر، انسان نسبت به ادراکات، یک فانوس است. انسان یک خورجین یا یک توبره ای نیست که ادراکات در آن انباشته شود، بلکه یک فانوس است که همواره روشن و روشن تر می گردد. آیا بهتر است که ما انسان را در مقابل ادراکاتی که از بیرون می گیرد یک توبره و خورجین بدانیم که ادراکات در او انباشته می شود، یا اینکه او را یک فانوس بدانیم؟ بزرگان، انسان را به فانوس تشبیه کرده اند. البته این فانوس، نفت می خواهد که نفت آن همان صغری و کبری و آن استعداد است. یعنی ما باید از تمام مسائل پیرامون خود استفاده کنیم، چرا که آنها نفت و زِیت این فانوس هستند. بنابراین ما باید ابتدا آن زیت و نفت را تهیه کنیم تا این فتیله روشن شود، اما شاید انسان هایی هم باشند که خیلی نیاز به آن زیت نداشته باشند! همان هایی که قرآن درباره شان می فرماید: « يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ » [2] این یک بحث دیگری است و به اولیاء کمّل مربوط می شود. اما انسان ها به طور معمول باید زیت خودشان را فراهم کنند. زیت ادراکی انسان ها توجه به محیط پیرامون است، حتی به تجربیات و محسوسات، آنگاه مقوله بندی کردن [3] ، صغری و کبری تشکیل دادن، توجه به روابط صغری و کبری، تشکیل برهان و در نهایت رسیدن به نتیجه.


[1] David Hume (1711 – 1776)

[2] قرآن کریم، سوره النور، آیه 35 : « اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونِةٍ لَّا شَرْقِيَّةٍ وَلَا غَرْبِيَّةٍ يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُّورٌ عَلَى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَن يَشَاء وَيَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ ؛ خدا نور آسمانها و زمین است. مَثَلِ نور او چون چراغدانی است که در آن چراغی، و آن چراغ در شیشه‌ای است. آن شیشه گویی اختری درخشان است که از درخت خجسته زیتونی که نه شرقی است و نه غربی، افروخته می‌شود. نزدیک است که روغنش – هر چند بدان آتشی نرسیده باشد – روشنی بخشد. روشنی بر روی روشنی است. خدا هر که را بخواهد با نور خویش هدایت می‌کند، و این مثلها را خدا برای مردم می‌زند و خدا به هر چیزی داناست.»

[3] Categorize


اطلاعات و مشخصات

شماره سریال: m-022-b

شماره قسمت: 022

مدت زمان: 10:16

فرمت فایل تصویری: | H.264/AVC MPEG-4 | 600×400px | 25fps | 320kbps |

فرمت فایل صوتی: | MP3 | 44.1KHz | Mono | 64kbps |

پیوند کوتاه:
www.maarefat.com/?p=2501

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *