منوی برگه ها
منوی دسته ها

ارسال شده توسط در ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۲ در فصل سوم, فلسفه, قرآن, ملاصدرا, هستی شناسی | ۷ دیدگاه

قائده بسیط الحقیقة در لسان امیرالمؤمنین (ع) و کلام قرآن

در بخش قبلی تحت عنوان « وجود در نظر ابن عربی » به بررسی مسئله رابطه واجب الوجود با سایر موجودات از نگاه ابن عربی پرداخته شد و گفته شد که واجب الوجود ازلی و ابدی تنها خداوند است و دیگر موجودات، قائم به وجود او موجود اند.

اما ملاصدرا نیز به عنوان یک فیلسوف که با قواعد و احکام عقلی سر و کار دارد، قائده ای را بیان می کند که مفاد آن چیزی جز اظهارات ابن عربی نیست. این قاعده بسیار مهم که پس از ملاصدرا جایگاه مهمی در فلسفه پیدا کرد، با عنوان « بسیط الحقیقة کلّ الاشیاء و لیس بشیء منها » مطرح شده است و رابطه واجب الوجود را با سایر موجودات، روشن تر از قبل بیان می کند.

گذشته از اینکه این قائده عقلی و مستحکم در زبان یک فیلسوف آمده باشد یا در سخن یک عارف، حاوی حقیقتی است که به روشنی و وضوح کامل در احادیث معصومین و آیات قرآن آمده است.

اینکه معنا و مفهوم قائده بسیط الحقیقة چیست و چه تناسبی با آیات قرآن و احادیث معصومین دارد را از زبان دکتر دینانی بشنوید.

*       مولا امیرالمؤمنین (ع) در نهج البلاغه و در رابطه با همین موضوع [یعنی رابطه خدا با خلق] جمله ای دارند که می فرمایند: « مَعَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ لَا بِمُقَارَنَةٍ وَ غَيْرُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ لَا بِمُزَايَلَةٍ » [1] با این تعبیر حضرت، دیگر نه تنزیه محض پیش می آید و نه تشبیه. آیا می توان این سخن را به «وجه و کنه» هم تعبیر کرد؟

البته، به وجه و کنه هم می شود [تعبیر کرد] ولی صریح تر آن است که [بگوییم این سخن] در واقع همان قائده «بسیط الحقیقة» است.

حکمای متألّه، قائده ای دارند تحت عنوان: « بسیط الحقیقة کلّ الاشیاء و لیس بشیء منها »

*       اما این قائده، تنها در لسان ملاصدرا آمده است!

خب! ملاصدرا آن را توضیح داده است، اما این قائده از زمان حضرت آدم است! این یک قائده عقلی است که هر انسان عاقلی [آن را تصدیق می کند]، ولی در آثار ملاصدرا بیشتر توضیح داده شده است. البته [این قائده] در آثار گذشتگان هم هست، [چنانکه] همه عرفا به این قائده باور دارند.

*       اما با این وضوح بیان نکرده اند!

نه! آنها هم توضیح داده اند، ولی چون ما بیشتر با کتب ملاصدرا آشنا هستیم، فکر می کنیم که [فقط او این قائده را بیان کرده است]. [بنابراین این قائده] قبلاً هم بوده است اما همان طور که عرض کردم، به تفصیلی که ملاصدرا وارد آن شده است، شاید کمتر [مورد بررسی قرار گرفته باشد]، چون آنها مجمل تر می نوشتند. ولی [در هر حال] این قائده، یک قائده عقلی و اصلاً یک قائده ازلی و ابدی است؛ یک قائده همیشگی است و قائده حادثی نیست.

« بسیط الحقیقة کل الاشیاء » یعنی حقیقت مطلق – اگر مطلق است – همه چیز است، و اگر همه چیز نباشد، مطلق نیست. توجه بفرمایید! اصلاً معنی مطلق همین است. شما وقتی می گویید حق تعالی هستی مطلق است، اگر معنای مطلق را بفهمیم [خواهیم دانست که خداوند، حقیقت همه اشیاء است]. «مطلق» یعنی هیچ قیدی ندارد؛ یعنی حدّ یقف ندارد. اگر بگویید [فلان شیء] مطلق است اما تا اینجا، آنگاه دیگر مطلق نخواهد بود و از اطلاق سقوط می کند. پس اگر برای مطلق، قید قائل شوید و بگویید که مطلق تـــا اینجا، آن دیگر مطلق نیست. اطلاق، «تا» ندارد، «الی» ندارد، «حدّ» ندارد. پس اگر «تا» ندارد، اگر «الی» ندارد و اگر «حدّ» ندارد، همه چیز است.

اما همه چیز است یعنی [متکثّر و] شلوغ پلوق؟! نــه! همه چیز است اما لا بالمقارنه ، لا بالممازجه. [خداوند] کوه است [به این معنی که] حقیقت کوه بودن را دارد ولی تعیّن ماهوی کوه بودن را ندارد؛ دریاست، اما تعیّن ماهوی دریا بودن را ندارد؛ صحراست، اما تعیّن ماهوی صحرا بودن را ندارد، فلک است؛ ملک است و هکذا. یعنی [حق تعالی] کمالات همه چیز را دارد اما حدود و نقایص اشیاء را ندارد. همه چیز است بکمالاتها و هیچ یک از اشیاء نیست بنواقصها. یعنی همه کمالات همه موجودات از ازل تا ابد را داراست و چون داراست، با آنهاست، ولی هیچ یک از نواقص آنها را که حدود آنهاست را ندارد.

قاعده بسیط الحقیقة کل الاشیا

این مطلب، هم در کلام حضرت مولا امیرالمؤمنین (ع) که شما آن را نقل کردید هست، هم در قائده بسیط الحقیقة و هم [در کلام قرآن کریم]. من می خواهم همین معنی را از یکی از آیات کریمه قرآن هم استفاده کنم: « وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ » [2] هر کجا که شما باشید، خداوند با شماست. آیا [سخن خداوند که می گوید] معکم، اعتباری است؟ آیا تشریفاتی است؟ یا در واقع این طور است؟

*       چرا خداوند در این آیه نفرمود شما با من هستید، بلکه فرمود من با شما هستم؟

چون اگر او نباشد، ما کسی نیستیم! (خنده استاد) اگر او نباشد، ما، ما نیستیم. ما، ما هستیم چون او، او است. اتفاقاً ما با او نیستیم و ای کاش که با او بودیم. اگر ما با او بودیم که خیلی خوب بود! اصلاً تمام اشکالات هم به این موضوع بر می گردد و اینکه گاهی در توحید مردم خللی وارد می شود، مربوط به این است که فکر می کنند خدا با انسان ها نیست.

به قول آن عارف که اشاره به همین قائده دارد و می گوید: کمال این نیست که خدا با ما باشد. خداوند نه تنها با ماست، بلکه با همه چیز است؛ با یک مورچه هست، با یک ذره هست، با کهکشان هست [و بالاخره] خداوند با همه چیز هست. اما کمال این است که ما با خدا باشیم، ولی متأسفانه متوجه این نکته نیستیم. ما نمی توانیم با خدا باشیم، البته باید تنبّه پیدا کنیم که با خداوند هستیم. اگر تنبّه پیدا کنیم که خداوند همیشه با ماست، آنگاه ما نیز با او هستیم. فقط این تنبّه لازم است. اگر به معنای «او، با ما بودن» تنبّه پیدا کنیم [و بدانیم که] او با همه چیز هست از جمله با ما، آنگاه ما هم با او خواهیم بود.

*       شاید با تنبّه به اینجا نیز برسیم که او، من است!

[بله، منتها] به این معنی که او، محیط بر من است، و وقتی محیط است یعنی من هم هست. بله! طبق همان قائده، بسیط الحقیقة کلّ الاشیاء؛ [خداوند] همه چیز است! [حقیقت بسیط] حدّ ندارد و شما نمی توانید بگویید که خداوند، چه چیزی نیست. تا این را بگویید، حد زده اید. آنجا که گفتید [خداوند، فلان شیء] نیست، یک قید وارد کرده اید، و آنجا که قید وارد کردید، خداوند را مقیّد کرده اید، و وقتی خداوند را مقیّد کردید، از الوهیّت ساقط کرده اید! کفر اینجاست که شما بگویید خدا چه چیزی نیست.

خداوند همه چیز است، فی کمالات اشیاء. من باید دوباره این قید را توضیح بدهم: او همه چیز است در کمالات اشیاء ؛ یعنی همه کمالات را دارد. [خداوند] کمالات یک مورچه را هم دارد، بله دارد! [او تنها] نواقص اشیاء را ندارد.

*       وجود اندر کمال خویش جاریست …

هر موجودی نواقصی دارد و نواقص او همان حدود اوست؛ همان گرفتاری هایی است که دارد؛ همان زمانی بودن، مکانی بودن، حد داشتن و … است. اما حق تعالی همه کمالات اشیاء و موجودات را دارد، ولی هیچ نقصی ندارد. از آن طرف [= در بر داشتن کمالات اشیاء] فراگیر و ساری است، اما از این طرف [= در بر داشتن نواقص اشیاء] متوقف است. نواقص نمی توانند بالا روند و به حق برسند، در حالی که کمالات حق به پایین می رسند. فیض حق، کمال حق و احاطه قیّومی حق تعالی به همه چیز می رسد، اما هیچ یک از نواقص مادون، به حق نمی رسند. این همان قائده بسیط الحقیقة است و همان کلامی است که شما از حضرت مولا امیرالمؤمنین (ع) نقل فرمودید و آن آیه شریفه نیز دلالت بر همین معنا دارد که : « وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ »

*       همان طور که شما به آیه « وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ » اشاره کردید، جناب ملاصدرا هم در این باره می فرماید: همه عشق، جاذبه و کشش محبوب در همین « وَ هُوَ مَعَكُمْ » است که خداوند [به بنده اش] می گوید بیا با هم باشیم!

در واقع [خداوند با بنده اش] هست [و نمی گوید که بیا با هم باشیم] !

*       جناب مولانا هم خیلی زیبا می فرماید که:

از معیّت کی کنم من فهم راز / جز که از بعد سفرهای دراز
دانش آن بود موقوف سفر / ناید این دانش به تیزی فکر [3]

سفرهای دراز به این معناست که نواقص [انسان] برطرف شود و تنبّه حاصل گردد.


[1] امیرالمؤمنین علی (ع)، نهج البلاغه، خطبه 1، فمن خطبة له عليه السلام يذكر فيها ابتداء خلق السماء و الأرض و خلق آدم : « أَوَّلُ الدِّينِ مَعْرِفَتُهُ وَ كَمَالُ مَعْرِفَتِهِ التَّصْدِيقُ بِهِ وَ كَمَالُ التَّصْدِيقِ بِهِ تَوْحِيدُهُ وَ كَمَالُ تَوْحِيدِهِ الْإِخْلَاصُ لَهُ وَ كَمَالُ الْإِخْلَاصِ لَهُ نَفْيُ الصِّفَاتِ عَنْهُ لِشَهَادَةِ كُلِّ صِفَةٍ أَنَّهَا غَيْرُ الْمَوْصُوفِ وَ شَهَادَةِ كُلِّ مَوْصُوفٍ أَنَّهُ غَيْرُ الصِّفَةِ فَمَنْ وَصَفَ اللَّهَ سُبْحَانَهُ فَقَدْ قَرَنَهُ وَ مَنْ قَرَنَهُ فَقَدْ ثَنَّاهُ وَ مَنْ ثَنَّاهُ فَقَدْ جَزَّأَهُ وَ مَنْ جَزَّأَهُ فَقَدْ جَهِلَهُ وَ مَنْ أَشَارَ إِلَيْهِ فَقَدْ حَدَّهُ وَ مَنْ حَدَّهُ فَقَدْ عَدَّهُ وَ مَنْ قَالَ فِيمَ فَقَدْ ضَمَّنَهُ وَ مَنْ قَالَ عَلَامَ فَقَدْ أَخْلَى مِنْهُ كَائِنٌ لَا عَنْ حَدَثٍ مَوْجُودٌ لَا عَنْ عَدَمٍ مَعَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ لَا بِمُقَارَنَةٍ وَ غَيْرُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ لَا بِمُزَايَلَةٍ فَاعِلٌ لَا بِمَعْنَى الْحَرَكَاتِ وَ الْآلَةِ بَصِيرٌ إِذْ لَا مَنْظُورَ إِلَيْهِ مِنْ خَلْقِهِ مُتَوَحِّدٌ إِذْ لَا سَكَنَ يَسْتَأْنِسُ بِهِ وَ لَا يَسْتَوْحِشُ لِفَقْدِهِ ؛ سر آغاز دین، خداشناسی است، و کمال شناخت خدا، باور داشتن او، و کمال باور داشتن خدا، شهادت به یگانگی اوست و کمال توحید – شهادت بر یگانگی خدا – اخلاص، و کمال اخلاص، خدا را از صفات مخلوقات جدا کردن است، زیرا هر صفتی نشان می‌دهد که غیر از موصوف، و هر موصوفی گواهی می‌دهد که غیر از صفت است، پس کسی که خدا را با صفت مخلوقات تعریف کند او را به چیزی نزدیک کرده، و با نزدیک کردن خدا به چیزی، دو خدا مطرح شده و با طرح شدن دو خدا، اجزایی برای او تصوّر نموده و با تصّور اجزا برای خدا، او را نشناخته است؛ و کسی که خدا را نشناسد به سوی او اشاره می‌کند و هر کس به سوی خدا اشاره کند، او را محدود کرده، به شمارش آورده؛ و آن کس که بگوید «خدا در چیست» او را در چیز دیگری پنداشته است، و کسی که بپرسد «خدا بر روی چه چیزی قرار دارد» به تحقیق جایی را خالی از او در نظر گرفته است، در صورتی که خدا همواره بوده، و از چیزی به وجود نیامده است. با همه چیز هست، نه اینکه هم نشین آنان باشد، و با همه چیز فرق دارد نه اینکه از آنان جدا و بیگانه باشد. انجام دهنده همه کارهاست، بدون حرکت و ابزار و وسیله، بیناست حتّی در آن هنگام که پدیده‌ای وجود نداشت، یگانه و تنهاست، زیرا کسی نبوده تا با او انس گیرد، و یا از فقدانش وحشت کند. »

[2] قرآن کریم، سوره الحدید، آیه 4 : « هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يَعْلَمُ مَا يَلِجُ فِي الْأَرْضِ وَمَا يَخْرُجُ مِنْهَا وَمَا يَنزِلُ مِنَ السَّمَاء وَمَا يَعْرُجُ فِيهَا وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ ؛ اوست که آسمان‌ها و زمین را در شش روز آفرید سپس به عرش پرداخت، هر چه را در زمین فرو رود و هر چه را از زمین بیرون آید و هر چه را از آسمان فرو آید و هر چه را بر آسمان بالا رود می‌داند و هر جا که باشید همراه شماست و به هر کاری که می‌کنید بیناست. »

[3] مولوی، مثنوی معنوی، دفتر ششم، بخش ۱۱۷ – بیان مجاهد کی دست از مجاهده باز ندارد اگر چه داند بسطت عطاء حق را کی آن مقصود از طرف دیگر و به سبب نوع عمل دیگر بدو رساند کی در وهم او نبوده باشد او همه وهم و اومید درین طریق معین بسته باشد حلقهٔ همین در می‌زند بوک حق تعالی آن روزی را از در دیگر بدو رساند کی او آن تدبیر نکرده باشد و یرزقه من حیث لا یحتسب العبد یدبر والله یقدر و بود کی بنده را وهم بندگی بود کی مرا از غیر این در برساند اگر چه من حلقهٔ این در می‌زنم حق تعالی او را هم ازین در روزی رساند فی‌الجمله این همه درهای یکی سرایست مع تقریره.


اطلاعات و مشخصات

شماره سریال: m-015-b

شماره قسمت: 015

مدت زمان: 6:49

فرمت فایل تصویری: | H.264/AVC MPEG-4 | 600×400px | 25fps | 320kbps |

فرمت فایل صوتی: | MP3 | 44.1KHz | Mono | 64kbps |

پیوند کوتاه:
www.maarefat.com/?p=1035

۷ دیدگاه

  1. با سلام
    با تشکر از زحمات فراوانی که برای ارتقاء سطح معرفت مشتاقان این طریقت می کشید صمیمانه متشکرم.
    این ایده که فیلم کامل برنامه را برای دانلود قرار داده اید بسیار کار خوب و پسندیده ای است .

  2. درود و سپاس
    بسیار کار عالی است
    اگر ممکن است فایل متنی را همانند فایل صوتی و تصویری برای دانلود بگذارید
    ممنون از برنامه خوبتان.

    • سلام.
      خیلی ممنون از لطفتان. چشم، حتماً. فایل متنی قسمت‌های کامل، در آینده خیلی نزدیک قرار خواهد گرفت.

  3. ممنون از لطفتون خیلی استفاده کردم…

  4. سلام عليکم
    طبق بيان استاد!!
    بله! طبق همان قائده، بسیط الحقیقة کلّ الاشیاء؛ [خداوند] همه چیز است!
    نعوذا بالله
    [خداوند] همه چیز است! يعني خدا مورچه است
    [خداوند] همه چیز است! يعني خدا خنزير است
    [خداوند] همه چیز است! يعني خدا….؟؟؟ است
    آيا اين بيانات با توحيد سازگار است؟
    پس مرز خالق و مخلوق چه شد؟
    اسرار سوره توحيد چه شد؟
    چرا با اين کلامهاي مسموم مردم را به گمراهي مي کشيد؟

    • عرض سلام و احترام خدمت شما دوست گرامی؛

      ضمن تشکر از توجه شما به این بحث و اظهار نظرتان، توجه شما را به این نکته جلب می کنم که در این بخش از برنامه به تفسیر این حدیث از مولا امیرالمؤمنین (ع) پرداخته شده است که می فرمایند: « مَعَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ لَا بِمُقَارَنَةٍ وَ غَيْرُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ لَا بِمُزَايَلَةٍ ». همان طور که از این جمله استنباط می شود حضرت امیر خداوند را به دو صفت معیت و غیریت توصیف کرده اند؛ معیت با همه چیز و غیریت با همه چیز! این جمله که ظاهراً متناقض می نماید قطعاً نیاز به توضیح و تفسیر دارد. بر همین اساس جناب دکتر دینانی هم تلاش دارند تا با استدلال فلسفی به بیان حقیقت این جمله بپردازند. نهایت سخن ایشان و نتیجه ای که از این حدیث توسط ایشان گرفته شده است آنجاست که فرموده اند: «[حق تعالی] کمالات همه چیز را دارد اما حدود و نقایص اشیاء را ندارد. همه چیز است بکمالاتها و هیچ یک از اشیاء نیست بنواقصها. یعنی همه کمالات همه موجودات از ازل تا ابد را داراست و چون داراست، با آنهاست، ولی هیچ یک از نواقص آنها را که حدود آنهاست را ندارد.»
      چنانچه شما هم تفسیری بر این حدیث دارید می توانید بر اساس موازین منطقی و عقلی آن را بیان نمایید و با دوستان دیگر به گفتگو بپردازید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *