منوی برگه ها
منوی دسته ها

ارسال شده توسط در ۱۱ فروردین ۱۳۹۳ در شناخت شناسی, فصل چهارم, فلسفه | ۱ دیدگاه

مراتب عقل حدّ یقف ندارد

*       بعضی از افراد بر اساس جمله ای از عرفا که خیلی هم متداول است، یعنی «طرق الی الله بعدد انفاس الخلایق» معتقدند که هر کسی به سوی خدا راه دارد و می تواند با عقل خود [به سوی حق رهسپار شود]، مخصوصاً امروزه که عصر عقلانیت است، انسان نیازی به وحی ندارد. یا متأسفانه بعضی از روشنفکران ما مباحثی مطرح کرده اند که بنا به گفته آنها، راه رسیدن به خدا برای همه انسان ها باز است و همه می توانند با کسب تجارب دیگران و آنچه که خود تحصیل می کنند، به عالم غیب و مقام شهود دست یابند. [طبق سخن این دسته از افراد] عده ای در این مسیر احساس تکلیف کرده و به عنوان نبی و پیامبر به سوی خلق باز می گردند، اما عده ای هم در همان مقام [قرب] باقی می مانند. این سخنان می تواند تا حدودی شأن بحث های مهمی مانند وحی و نبوت را پایین آورده و آن را خدشه دار نماید. بیان حضرتعالی در جلسه پیش هم باید مقداری روشن شود تا این توهم پیش نیاید. آیا جنابعالی عقل را به عنوان رهروی این طریق می دانید یا اینکه معتقدید خود عقل راهنما نیز هست؟

یکی از سنگین ترین مسائلی که باید طرح شود، همین مسئله است. بله، من از عقل صحبت کردم و حتی عقلانیت انسان را جنبه غیبی او دانستم، ولی در اینجا باید [بیشتر] توضیح بدهم، چرا که همه مشکلات در طول تاریخ و نیز در دنیای امروز به همین مسئله باز می گردد. وقتی ما واژه عقل را بکار می بریم و از عقل صحبت می کنیم، به علت ژرفای سهمناکی که این واژه دارد، هر کسی بر حسب گمان خود از عقل تفسیری خواهد کرد. هنگامی که من از عقل صحبت می کنم، برای مثال کسی که بسیار سیاستمدار است عقل «هنری کسینجر» [1] در نظر او متبادر می شود، یا کسی که اهل اقتصاد است فوراً یک شخص ثروتمند جهانی را در نظر می گیرد، یا کسی که اهل تکنیک و صنعت است یک تکنسین بزرگ را در ذهن خود تصور می کند و یا کسی که اهل منطق است یک منطق دان بزرگ را عاقل می پندارد. همه این افراد به یک معنی حق دارند و همه اینها عقل است.

توجه بفرمایید، چون می خواهم نکته مهمی را عرض کنم! عقل، هم در منطق، هم در علم و هم در تکنیک ظهور دارد. تکنیک و حتی سیاست بدون عقل معنی ندارد! اما همه این زمینه ها از شئون عقل بوده و بلکه حتی در مرتبه پایین عقل، یعنی عقل دنیوی است. این عقل، همان است که در غرب به آن راسیونالیزم [2] گفته می شود. اصلاً کلمه راسیو یا رَتیو [3] یعنی عقل و رشنالیتی [4] یعنی عقل گرایی؛ هر دو از ریشه رتیو هستند. این واژه به معنای عقلی است که تجزیه می کند. عقل، گاهی تجزیه می کند و گاهی جمع می کند. جمع و تفریق، تجزیه و ترکیب هر دو کار عقل است. عقل به همان اندازه که تجزیه می کند ترکیب می کند و به همان اندازه که تفریق می کند، جمع هم می کند.

اشخاص بر حسب موقعیتی که در آن قرار گرفته اند، از عقل همان چیزی را می فهمند که خود در آن قرار دارند. سیاستمدار از عقل، تنها عقل سیاسی می فهمد، اقتصاد دان و آدم پول پرست فقط عقل اقتصادی می فهمد، منطق دان فقط منطق ارسطویی می فهمد، عالم تجربی از آن تجربه آزمایشگاهی می فهمد و … . من هیچ کدام را انکار نمی کنم و [معتقدم] همه اینها از شئون عقل هستند، چرا که اگر عقل نباشد نه منطق هست، نه تجربه، نه اقتصاد و نه سیاست. اما عقل از همه اینها بالاتر است. این نکته، نکته ای است که گفتن آن مقداری سخت است، ولی من باید آن را بگویم! مشکل ما این است که هر کسی از عقل یک نوع برداشت دارد، در حالی که عقل، هم عقل اقتصادی است، هم عقل سیاسی، هم عقل تجربی و هم عقل منطقی. [باید توجه داشت که] همه اینها مولود عقل هستند و عقل از همه آنها بالاتر است. عقل می تواند از سیاست، تکنیک و حتی از منطق ارسطویی هم بالاتر رود!

*       تا عقل قدسی شود.

مراتب عقل - دکتر دینانی

بله! یکی از حالات عقل، قدسی بودن عقل است. عقل، همه این [علوم] را می آفریند، ولی خودش نباید گرفتار آنها شود. برای مثال، ریاضیات عقلانی است. چه کسی می تواند بگوید که ریاضیات عقلانی نیست؟ معلوم است که ریاضیات عقلانی است! فرمول های ریاضی که بسیار مهم بوده و در جهان کاربرد دارد، [بر اساس موازین عقلی تنظیم شده اند]. امروزه تمام علوم به ریاضیات وابسته اند، به طوری که اگر ریاضیات را از علوم بگیریم، علوم در تمامی شئونی که دارند فرو می ریزند. امروزه علم فیزیک، شیمی، کیهان شناسی و حتی پزشکی و علوم اجتماعی مانند جامعه شناسی و امثال ذالک، بر اساس اسلوب ریاضی اندازه گیری می شوند. چنانچه ما اندازه گیری ریاضی را از علوم بگیریم، علوم فرو خواهند ریخت. مقصودم این است که نقش ریاضیات [در جهان امروز] بسیار مهم بوده و کاملاً عقلانی است.

اما نسبت ریاضیات با عقل چگونه است؟ آیا این نسبت مساوی است؟ بله، ریاضیات عقلانی است، اما آیا هر عقلی در چارچوب ریاضیات محصور است؟ آیا ریاضیات خالق عقل است یا عقل خالق ریاضیات است؟! اجازه دهید تا منطق ارسطو پیش برویم! یقیناً منطق ارسطو یک منطق عقلانی است که هنوز هم کاربرد دارد، بخصوص امروز که با منطق ریاضی هم توأم شده است. امروزه از منطق ریاضی صحبت می شود و این بحث وجود دارد که آیا منطق، ریاضی شده است یا ریاضیات منطقی شده اند؟ خود ریاضی دان ها معترف اند که ریاضیات منطقی شده است، نه منطق به صورت ریاضی در آمده است. این بدان معناست که هر منطقی اوج عقلانیت را داراست، به طوری که حتی ریاضیات هم امروز منطقی شده است.

پس منطق ریاضی یا همان منطق صوری ارسطویی مسلماً عقلانی است، اما آیا منطق خالق عقل است یا عقل خالق منطق؟ دقیقاً این عقل است که منطق را تنظیم کرده، به آن فرمول داده و آن را راهگشایی کرده است. بنابراین، عقل همه امور از جمله سیاست، اقتصاد، تکنیک و علم را می سازد. عقل همه این [علوم] را راهنمایی و سازمان می دهد، اما خودش اسیر هیچ یک از آنها نیست. عقل انسانی هرگز نباید اسیر سیاست باشد، ضمن اینکه سیاست را هم باید هدایت کند. عقل انسانی ضمن اینکه اقتصاد را هدایت می کند، نباید اسیر اقتصاد شود، چنانکه [بالذات] نیست. عقل انسانی علوم را هدایت می کند، ولی نباید در چارچوب تجربه های روزمره علمی گرفتار باشد.

پس عقل ضمن اینکه همه امور جهان را در تمام شئون اداره می کند، فراتر از همه آنها می نشیند. تا چه اندازه فراتر [از آنها خواهد رفت]؟ از فراتر آن سؤال نکن! که هر آنچه شما بدان برسید و به هر مقامی – اعم از مادی و معنوی – که دست یابید، عقل فراتر از آن می نشیند. حتی در مقامات معنوی هم نمی توان به جایی رسید که بالاتر از آن [مقامی] وجود نداشته باشد. باز هم بالاتر از آن را عقل راهگشاست. اما آن دیگر عقل قدسی است. آن دیگر عقل اقتصادی یا تجربی نیست، اگر هم تجربی باشد، آن تجربه درونی است. تجربه بیرونی که تجربه علمی است، با تجربه درونی تفاوت دارد.

این تعریفی که من از عقل ارائه می کنم، در واقع یک نوع توصیف است و تعریف منطقی به شمار نمی آید. من عقل را توصیف می کنم و از این به بعد از بینندگان و شنوندگان خواهش می کنم توجه داشته باشند که وقتی من از عقل صحبت می کنم، منظورم یک عقل سیاسی یا اقتصادی معینی نیست (ضمن اینکه به آنها هم احترام می گزارم). منظور من عقلی است که حدّ یَقِف ندارد. عقل انسان، آگاهی انسان است. آگاهی نتیجه عقل است. من کلمه آگاهی را بکار می برم و از علم سخن نمی گویم تا مبادا سوء تفاهم شود، چون تا می گویم علم، [اذهان] به علم تجربی منصرف می شود. به همین دلیل [بجای واژه علم] می گویم آگاهی؛ آگاهی مطلق. آگاهی انسان از آثار عقل است؛ یعنی آگاهی لازمه لاینفک عقل بوده و بدون عقل، آگاهی وجود نخواهد داشت.

آگاهی آدمی که اثر و لازم لاینفک عقل است (بلکه خود عقل است) حدّ یقف ندارد. شما نمی توانید بگویید که من تا کجا آگاهم. آگاهی شما به چه مرحله ای می رسد که دیگر بالاتر از آن، آگاهی متصور نباشد؟ شما نمی توانید به من جوابی بدهید! شما به هیچ مرحله ای از آگاهی – که از شئون عقل است – نمی رسید، مگر آنکه فوق آن مرتبه دیگری از آگاهی هست. چنانچه باز هم بالاتر روید، دو مرتبه فوق آن آگاهی هست و همه آن [آگاهی ها] از آثار عقل است. وقتی من از عقل سخن می گویم، به این عقل اشاره می کنم، نه به عقل اقتصادی و عقل سیاسی فلان سیاست مدار. مراتب چنین عقلی لایتناهی است.

اجازه دهید که من یک آیه از آیات کریمه قرآن را قرائت بکنم تا شنونده و بیننده من گمان نکند که من این حرف ها را [از خودم] می بافم! قرآن کریم می فرماید: « وَ فَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ » [5] . من در اینجا علم را به معنای آگاهی ترجمه می کنم. منظور از علم [در این آیه] علم فیزیک و علوم تجربی روز نیست، البته آنها هم علم هستند ولی علم فقط منحصر در آنها نیست. علم در اینجا به معنای آگاهی و دانستن هستی است. شما به هر مرتبه ای از علم و آگاهی که برسید، قرآن کریم می گوید که فوق آن مرتبه دیگری قرار دارد. عقل هم مانند قرآن همین حرف را می گوید.

پس من در اینجا یک بار برای همیشه تکلیف را مشخص کنم که وقتی از عقل صحبت می کنم به این عقل اشاره دارم. عقل انسان می تواند هم در ظاهر پیش برود – اگر چه شاید ظاهر نمی تواند نامتناهی باشد – [و هم در باطن پیشروی دارد]، اما سوی باطنی انسان – که با کمال تأسف اشخاص کمتر با آن سر و کار دارند – جنبه لایتناهی دارد. هر اندازه سِیر شما در باطن ممتد باشد و بتواند تعالی پیدا کند، [نقطه] پایانی – که پس از آن مقامی وجود نداشته باشد – برای آن متصور نیست. به تعبیر دیگر که قبلاً هم در اینجا عرض کرده بودم، [سیر باطنی و عقلانی انسان] حدّ یقف ندارد.

این راه برای انسان سالک، همچنان بی پایان است. وقتی من می گویم سالک، به هیچ خانقاه و مسجد و معبدی اشاره ندارم. سالک کسی است که در راه خدا گام بر می دارد. قدم برداشتن در راه خدا نیز با فکر و ذکر امکان پذیر است. راه خدا، راه فکر و ذکر است، البته ذکر بدون فکر نبوده و فکر هم بدون ذکر نخواهد بود. کسی که با فکر و ذکر در راه خداوند سلوک می کند و به هر طرف که می رود همان راه خداست، سیر او در باطن حد یقف ندارد؛ همچنان می رو به پایانش مَرس! این مقام انسان است، اما انسانی که به جایی برسد و [سیر او] تمام شود، خب تمام شده است! ظرفیت انسان تمامی ندارد و متأسفانه انسان به این مقام معنوی خود آگاه نیست.


[1] Henry Alfred Kissinger (1923)

[2] Rationalism

[3] Ratio

[4] Rationality

[5] قرآن کریم، سوره یوسف، آیه 76 : « فَبَدَأَ بِأَوْعِيَتِهِمْ قَبْلَ وِعَاء أَخِيهِ ثُمَّ اسْتَخْرَجَهَا مِن وِعَاء أَخِيهِ كَذَلِكَ كِدْنَا لِيُوسُفَ مَا كَانَ لِيَأْخُذَ أَخَاهُ فِي دِينِ الْمَلِكِ إِلاَّ أَن يَشَاء اللّهُ نَرْفَعُ دَرَجَاتٍ مِّن نَّشَاء وَفَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ ؛ پس [یوسف‏] به بارهای آنان پیش از بار برادرش پرداخت. آن گاه آن را از بار برادرش در آورد. این گونه به یوسف شیوه آموختیم. او در آیین پادشاه نمی توانست برادرش را بازداشت کند مگر اینکه خدا بخواهد. درجات کسانی را که بخواهیم بالا می بریم و فوق هر صاحب دانشی دانشوری است. »


اطلاعات و مشخصات

شماره سریال: m-023-a

شماره قسمت: 023

مدت زمان: 12:39

فرمت فایل تصویری: | H.264/AVC MPEG-4 | 600×400px | 25fps | 320kbps |

فرمت فایل صوتی: | MP3 | 44.1KHz | Mono | 64kbps |

پیوند کوتاه:
www.maarefat.com/?p=2527

۱ دیدگاه

  1. سلام وخدا قوت.دیگاه بنده ی حقیر اینه که ایا در این دوره از زمان که کسایی هستند که میخوان این مطالب رو یاد بگیرند ولی بی استادن و کلی سوال بی جواب تو ذهنشونه چیکار باید بکنن پیش کی برن.کدوم استاد یا شخص یا شیخی? متاسفانه بی جواب میمونن و فقط دویدن به دنبال اینو اون براشون میمونه .پس شما بگید چیکار باید کرد.کاش میشد حداقل این اساتید بیشتر بودن کسانی مثل علامه دینانی واقعا کمن…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *