منوی برگه ها
منوی دسته ها

ارسال شده توسط در ۲۸ بهمن ۱۳۹۱ در شناخت شناسی, فصل سوم, فلسفه, هستی شناسی | ۳ دیدگاه

اصل حضور در فرض انسان معلّق

پیرو صحبت های قبلی که همگی حول محور هستی و مفهوم آن بود، امروز بحث را با موضوع علم حضوری و روش رسیدن به آن ادامه می دهیم و پس از تعیین جایگاه علم حضوری در نظام فکری صدرالمتألّهین و بیان برخی از اندیشه های این فیلسوف و حکیم بزرگ در این باره، می پردازیم به یکی از جنجالی ترین و در عین حال، کلیدی ترین مسائلی که ابن سینا برای اولین بار آن را در جهان اسلام مطرح کرده است و آن چیزی جز فرض «انسان معلّق» نیست.

افرادی که دارای نگاه دقیقی در فلسفه هستند حتماً با تعریف حضور و علم حضوری آشنایی داشته و تفاوت آن را با حصول و علم حصولی به خوبی می دانند. اما برای اینکه مقدمات ورود افراد نا آشنا در این بحث را نیز مهیا کرده باشیم به تعریف مختصری از علم حصولی و علم حضوری می پردازیم.

به طور کلی ادراک انسان به دو دسته تقسیم می شود: ادراک حصولی و ادراک حضوری. حکما در تعریف خودِ علم و ادراک، چنین گفته اند که علم، عبارت است از حضور معلوم نزد عالم. اما معلوم ما ممکن است با واسطه نزد ما حاضر شود (مانند دیدن یک شیء که در حقیقت تصویر شیء نزد ما حاضر می شود نه خود شیء) یا اینکه مستقیم و بدون واسطه نزد ما حضور یابد (مانند علم ما به شئون نفس خود از جمله علم ما به تصویرهای ذهنی از اشیاء).

ارتباط این مطلب با بحث ما که مدتی است وارد مسائل هستی شناسی شده آنجاست که علم ما به هستی و وجود، نمی تواند از سنخ علم حصولی باشد. تنها راه رسیدن به هستی، حضور است. اما از طرف دیگر نمی توان حضور را هم تعریف کرد زیرا هرگونه تعریفی از حضور، نیازمند ایجاد تصوری در ذهن است و با ایجاد تصور، در واقع حضور از دست خواهد رفت و حصول باقی خواهد ماند. اما راه ما به حضور بسته نیست. ما می توانیم با تنبّه و بیداری به عالم حضور راه یابیم. یکی از بهترین مثال ها و راه هایی که می تواند ما را به حضور توجه دهد، فرض انسان معلق است که ابن سینا مطرح کرد. برای اطلاع از این فرض، این مطلب را با تأمل و تنبّه بخوانید!

{ نهایت فکر و اندیشه شما هر اندازه هم که متعالی باشد و شما به پایان آن برسید، آنجا پایان فکر خودتان را اعلام کرده ‌اید. معنای این سخن این است که آنجا پایان فکر شماست نه اینکه آنجا خداست. خدا حتی از پایان فکر شما نیز رفیع ‌تر است. خداوند از اندیشه هر اندیشمندی در عالم، رفیع ‌تر است. این ها مطالبی بود که باید درباره اصل هستی می‌ گفتیم. } و اساس حرف صدرالمتألّهین نیز همین مطلب است. اصلاً فلسفه ملاصدرا [بر اساس] همین مطلب است. ملاصدرا می گوید همان طور که «مفهوم وجود» بدیهی است، «خود هستی» نیز بدیهی است، اما بداهت [اصل] هستی، دیگر بداهت مفهومی نیست. توجه بفرمایید! اتفاقاً ملاصدرا این مسئله در اوایل آثارش در همه جا مطرح کرده است اما کمتر به آن توجه می شود؛ هم اول اسفار و هم اول شواهدالربوبیه. همین جمله هم که عرض کردم مبنی بر اینکه « تصور هستی قبل از هر تصور و هر متصوری است. » در اوایل کتاب شواهدالربوبیه [مندرج] است.

[بنابراین ملاصدرا تاکید دارد] همان اندازه که مفهوم وجود، بدیهی است (و مفهوم وجود، خود وجود نیست) خود هستی هم بدیهی است، اما بداهت اصل هستی با بداهت مفهوم هستی فرق دارد. بداهت مفهوم هستی، بداهت مفهومی است یعنی به مفهوم دیگری وابسته نیست ولی بداهت [اصل] هستی، دیگر در مفهوم نیست و بداهتی است که شما آن را «حضوراً» می یابید. حالا چگونه من آن را حضوراً می یابم؟ اینجا مسئله مهمی است! اصلا کلید و مفتاح مسائل در اینجاست!

من چگونه حضوراً هستی را می یابم؟ چون خود را می یابم و خودم نیز، بهره ای از هستی هستم. من خود را قبل از هر چیز دیگری می یابم. آیا من قبل از هر چیز – قبل که می گویم، اشاره به نخستین پایه [ادراک] است – خود را می یابم و پس از آن، غیر خود را؟ یا غیر خود را می یابم، پس آنگاه خود را؟ این سؤال، خیلی بنیادی است. ما اگر کم کم در سهروردی هم وارد شویم (ان‌شاءالله) همین بحث را مطرح خواهیم کرد، چرا که او این بحث را مطرح کرده است. پس آیا نخستین پایه ادراک و یا حتی دریافت حضوری ام – هیچ فرقی نمی کند – از خود من آغاز می شود و به غیر می رسد، یا از غیر، آغاز می شود و به خود می رسد؟ اینجا اساس مسئله است.

تمام مسائل از اینجا شروع می شود؛ من، یک «من» دارم و یک «جُز من» . جز من، یعنی آنکه من نیست؛ هرچه غیر از من است و جز من است. این میز، این صندلی، این نور، این مناظر، هر چیز که می بینم، هر چیز که می شنوم، حضرتعالی که روبروی من نشسته اید، … هر چیزی که غیر از من است، جز من است به علاوه یک من (که بعداً باید بررسی کنیم و ببینیم که این من چیست؟). آیا من از من شروع می کنم و به غیر می رسم یا از غیر من شروع می کنم و به من می رسم؟ این یک مسئله بسیار بنیادی است و اکنون باید ببینیم که تکلیف ما چیست؟ آیا می شود با غفلت یا نداشتن «من»، از «غیر من» آغاز کرد؟ من اگر من ندارم آیا می توانم از غیر من آغاز کنم؟ من، من ندارم اما از غیر من آغاز می کنم! آیا این شدنی است؟! خیلی سخت است که من، من نداشته باشم اما از غیر من آغاز کنم.

انسان معلق ابن سینا

اما شما اشاره ای هم به فیلسوف معروف فرانسوی، دکارت کردید و آن جمله یعنی «کوجیتو» که علامت اختصاری جمله ای در زبان لاتینی است و معنی آن در فارسی عبارت است از: « می‌اندیشم، پس هستم » . [همان طور که در این جمله می بینیم، نخستین پایه ادراک در نظر دکارت] اول اندیشه است. او از اندیشه شروع می کند و می گوید: می اندیشم و سپس می گوید: پس هستم. یعنی هستی من، از اندیشه [من] شروع می شود. اما آیا اندیشه اول است یا من؟ من می اندیشم یا اندیشه مرا می اندیشد؟ توجه کنید که دکارت می گوید: «من» می اندیشم، پس هستم. او نمی گوید: «اندیشه»، پس هستم؛ بلکه می گوید می اندیشَ«م» پس هستم. کلمه «می اندیشم» در فارسی به یک «میم» وصل می شود و ضمیر متکلّم وحده را نشان می دهد. «می اندیشم» یعنی «من» می اندیشم. اگر اتصال کلمه «اندیشه» با حرف «میم» را بردارید، می شود: «اندیشه». حالا شما بگویید: اندیشه؛ نتیجه چه می شود؟ اندیشه، اندیشه، اندیشه، … . اندیشه [به تنهایی] نتیجه ای نمی دهد اما وقتی می گویید «می اندیشم» [در ادامه می توان گفت:] پس هستم. پس آیا از اندیشه به من می رسم یا این من هستم که می اندیشم؟! معضل همین جاست. البته این معضل بزرگی است که آیا [ادراک ما] از غیر شروع می شود یا از من شروع می شود، و رابطه من و غیر من یا رابطه من و جز من چیست؟ اجازه بدهید تا بعداً در مورد این مطلب صحبت کنیم، چون خیلی مفصل است.

اما برگردیم به صدرالمتألّهین که از بداهت صحبت کرده است. صدرالمتألّهین وقتی از بداهت صحبت می کند، هم از بداهت مفهوم وجود سخن می گوید – که حقیقتاً بدیهی هم هست – و هم از خود هستی که به حضور دریافت می شود سخن می گوید. خود هستی هم بداهت دارد زیرا من حتی قبل از هر تصوری خودم را می یابم. من خودم هستم، حتی اگر به زبان نگویم؛ حتی اگر آن را به اندیشه در نیاورم. آیا اگر من نیندیشم که خودم خودم هستم، آنگاه خودم خودم نیستم؟ آیا اگر نگویم که من منم، آنگاه من من نیستم؟ اگر من به زبان نگویم و آن را به اندیشه در نیاورم که من، منم، آنگاه من، من نیستم؟ قطعاً من، منم!

این حرف همان معنی بداهت وجود در مقام حضور است. این نکته، اساس حرف صدرالمتألّهین است و من در اینجا نیز اضافه می کنم که در جهان اسلام، نخستین بار شیخ الرئیس ابوعلی سینا این مسئله را مطرح کرده است. عجیب این است که باید با کمال تأسف عرض کنم، هنوز سخن ابن سینا – بعد از گذشتن حدود هزار سال از زمان آن بزرگ – به خصوص از طرف غربی ها درست تفسیر [و فهم] نشده است، چون کمتر به عالم حضور راه دارند.

ابن سینا چگونه این مسئله را مطرح کرد؟ [او این مسئله را] تحت عبارت «انسان معلّق» [توضیح داد]. شما اگر در کتاب شفا و بخصوص کتاب اشارات دیده باشید، ایشان انسان معلق را مطرح کرده اند. او انسان معلق را چگونه تصویر می کند؟ البته لازم به ذکر است که این تنها یک تصویر است و قابل تجربه هم نیست. یعنی این تصویر را نمی توان تجربه کرد، اما با تنبّه و بیداری می توان به آن رسید. اگر انسان، تنبّه و بیداری داشته باشد می تواند به تصویر ابن سینا از این فرضی که طرح کرده است [دست یابد]. [انسان معلق] یک فرض است؛ فرضی که به تجربه در نمی آید اما می توان آن را فرض کرد و البته اگر تنبّه پیدا کنیم، فرض درستی هم هست.

ابن سینا انسانی را فرض می کند که در یک هوای طلق، معلق است. هوای طلق یعنی هوایی که نه سرد است و نه گرم. زیرا اگر هوا سرد باشد، انسان احساس سرما می کند و سرما یک امر بیرونی است؛ اگر گرم هم باشد، احساس گرما می کند و گرما نیز امری بیرونی است. می خواهد هوا طلق باشد که نه سرد باشد و نه گرم؛ تا بیرون خود را احساس نکند. پس در یک هوای طلق قرار می گیرد. همچنین این انسان، معلق است؛ پای او روی زمین نیست تا بتواند زمین را احساس کند و از چیزی هم آویزان نیست. پس انسانی را فرض کنید، معلق میان زمین و هوا که هوا هم نه سرد باشد و نه گرم، و این انسان، منفرجة الاثابة است. یعنی انگشتان این انسان، از هم باز است تا دو انگشت او هم نتوانند به هم وصل شده و در نتیجه احساس شوند.

بنابراین هیچ انگشتی، انگشت دیگر را لمس نمی کند، سردی و گرمی هوا احساس نمی شود، پای او بر جایی نیست، از چیزی هم آویخته نیست، معلق است و ضمناً چیزی هم ندیده و نشنیده است. سؤال ابن سینا در اینجا این است: آیا این انسانی که با هیچ چیز بیرون خودش، کوچکترین تماسی ندارد – حتی هوا را هم حس نمی کند – آیا این انسان، «خود» را دارد یا ندارد؟ پاسخ شما چه خواهد بود؟! خود را دارد یا ندارد؟ خود هست یا خود نیست؟

*       مسلماً خود را دارد.

خود را دارد پس حضور دارد. [من با بیان این فرض] می خواهم معنی «حضور» را توضیح بدهم. آقای لاریجانی! توضیح معنی حضور، خیلی سخت است. اشخاص می خواهند حضور را توضیح بدهند، اما توجه نمی کنند که وقتی من حضور را توضیح می دهم، تبدیل به «حصول» می شود. وقتی من بخواهم حضور را توضیح بدهم، باید آن را به تصور شما در بیاورم، درحالی که وقتی حضور به تصور در آمد، دیگر حضور نخواهد بود. حضوری که در تصور بیاید حصول خواهد شد. توجه کنید که چه عرض می کنم! تا حضور به تصور در آید آنگاه حصول است. اشخاص، کمتر توجه دارند که «علم حضوری» یعنی چه! حضور، به تصور نمی آید. به مجرد اینکه حضور در دام تصور افتاد، دیگر حصولی خواهد بود و حضور خود را از دست می دهد. حضور به تصور آمده، حضور خود را از دست می دهد و به حصول تبدیل می شود. من قصد ندارم تا تصور را تنقیص کنم؛ تصور، مهم است اما حضور به دام تصور نمی افتد.

ابن سینا هم بی جهت این مثال را مطرح نکرده است. او با این مثال، چیزی را فرض می کند. انسان معلق، خود را دارد اما تصوری از خود ندارد، چون هنوز هیچ تصویری [از خود] ندارد. چشم او هنوز چیزی را ندیده است، گوش او هنوز چیزی را نشنیده است، لامسه او هنوز کار نکرده است، با چیزی ارتباط ندارد و در هوا معلق است. فرنگی ها عبارت «الانسان المعلّق» را به غلط «انسان پرنده» ترجمه کرده اند. این طور فکر کرده اند که انسان معلّق یعنی انسان پرنده که این کاملاً ترجمه غلطی است.

*       آیا منشأ علم حضوری انسان به خودش، بداهت وجود است؟

حضور است و حضور، هستی است.

*       پس می توان نتیجه گرفت که علم حضوری ما به حق تعالی، مقدم بر هر چیز دیگری است.

مقدم بر کل شیء است! اگر حضور نباشید، هیچ چیز نخواهد بود. اما تعریف حضور، مقداری [مشکل است]. البته ما نمی خواهیم، حضور را تعریف کنیم، چرا که حضور اصلاً تعریف پذیر نیست و کسی هم کوشش می کند تا حضور را تعریف کند، آب در هاون می کوبد. همان طور که عرض کردم، ما می توانیم تنبّه بدهیم. الآن هم که در حال گفتن هستیم برای تنبّه است. شما توجه بفرمایید که خود ابن سینا نیز کتابش را «الاشارات و التنبیهات» نامیده است. کتاب، فلسفی و استدلالی است اما چرا اسم آن را الاشارات و التنبیهات قرار داده است؟ [ابن سینا می خواهد با این عمل] به شما بگوید که باید تنبّه پیدا کنید. چون اساس [فلسفه ابن سینا در این کتاب] حضور است و به همین دلیل آن را با مسئله انسان معلق شروع کرده است. اساس انسان معلق، حضور است. [مقصود ابن سینا این است که] من [حضور را] می گویم اما نه به این منظور که شما گفته های من را تصور کنید. البته تصور هم در عالم تصور خوب است. تصور آن را هم داشته باش اما اگر از تصور به حضور نرسید، [دچار نقصان شده اید]. تنها خودتان می توانید به حضور برسید و من نمی توانم آن را به شما بدهم. شما باید پرده ها را کنار بزنید و از حصول به حضور بروید. وقتی که به حضور رفتید، در واقع تنبّه پیدا کرده اید.

این کتاب، تنبیهات است، یعنی شما را از خواب بیدار می کند. شما در عالم حصول، در خواب به سر می برید و عالم حصول، عالم خواب است. اما وقتی بیدار شوید، در عالم حضور هستید. این کتاب، هم تنبیه است و هم اشاره؛ آن جایی که تحت عنوان اشاره است، استدلال است اما آنجایی که مسئله تحت عنوان تنبیه مطرح می شود، خیلی دقیق تر از آنجایی است که تحت عنوان اشاره مطرح شده است. شما اگر کتاب الاشارات و التنبیهات را بررسی کنید، مسائل این کتاب در جایی که تحت عنوان اشاره مطرح شده است، استدلالی تر و در واقع حصولی تر است اما آنجایی که تحت عنوان تنبیه مطرح شده است، خیلی حضوری تر است.

اسم هایی هم که ابن سینا [برای کتاب های خود] انتخاب کرده است خیلی شگفت انگیز است! نام یک کتاب را « الاشارات و التنبیهات » نهاده و نام کتاب عظیم دیگر را « الشفا » برگزیده است. این درحالی است که اسم کتاب طب خود را « قانون » گذاشته است! توجه بفرمایید!! کتاب پزشکی که مربوط به معالجه بدن است، قانون نام دارد و اسم کتابی که فلسفه است، شفا نام دارد. شاید به حسب ظاهر متناسب این بود که کتاب طب را الشفا می نامید و کتاب فلسفه را قانون. اما ابن سینا این کار را نکرده و کتاب فلسفه را الشفا نامیده و کتاب طب را قانون.


اطلاعات و مشخصات

شماره سریال: m-011-c

شماره قسمت: 011

مدت زمان: 12:35

فرمت فایل تصویری: | H.264/AVC MPEG-4 | 600×400px | 25fps | 320kbps |

فرمت فایل صوتی: | MP3 | 44.1KHz | Mono | 64kbps |

پیوند کوتاه:
www.maarefat.com/?p=684

۳ دیدگاه

  1. سلام و خدا قوت به شما دوست خوبم 🙂
    بسیار کارتان ستودنی است ، انشالله که برمقامات معنویتان افزوده شود . همت و پشتکار خود را حفظ کرده و به راه ادامه دهید
    به قول استاد عزیز …….می رو به پایانش مرس …

  2. سلام و خسته نباشید با این توضیحات استاد یکی از دغدغه های ذهنیم پاسخ داده شد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *