منوی برگه ها
منوی دسته ها

ارسال شده توسط در ۰۲ فروردین ۱۳۹۲ در شناخت شناسی, فصل سوم, فلسفه | ۷ دیدگاه

تعریف عقل و توسعه در معنی آن

شاید با شنیدن این همه صحبت هایی که در مورد عقل و جایگاه آن شده است و همچنین مطالبی که در مورد نسبت آن با دیگر مقولات از جمله نسبت عقل و عشق ابراز شده است، این سؤال برایتان به وجود آمده است که اصلا عقل به چه معناست؟ وقتی از عقل صحبت می شود در حقیقت چه شیئی مورد نظر ماست؟ آیا می توان تعریفی از عقل ارائه داد؟

این پرسش، کانون و محور صحبت های جناب دکتر دینانی در این قسمت است.

*       خب استاد! مفهوم ضرورت ازلی یا همان واجب الوجود را بسیار زیبا و در عین حال، بسیار ساده توضیح دادید و جای هیچ گونه ابهامی باقی نماند. جناب بوعلی نیز ضرورت ازلی را «وجود اول» می نامند. اما اینکه [برای شناخت و ادراک این مسئله] می گوید: «به صراحت عرفان عقلی» [جای توضیح و بحث بیشتری دارد]. مقداری در مورد عرفان عقلی توضیح بفرمایید.

عرفان عقلی، تعبیر بسیار زیبایی از ابن سیناست. عقل در اینجا [اشاره به] عقل مفهومی نیست. اینجاست که شیخ الرئیس ابوعلی سینا – که واقعاً فیلسوف اکبر است – در واقع در معنی عقل، توسعه می دهد. اصلاً تمام گرفتاری هایی که ما درباره عقل و عشق، یا عقل و هر چیز دیگر داریم، از این نکته سرچشمه می گیرد که «ما» داریم عقل را تعریف می کنیم. ما فکر می کنیم که عقل، چیزی است که من آن را تعریف می کنم، همان طور که [اشیاء دیگر را تعریف می کنم و] می گویم: این لیوان آب است و آن یکی، میز است؛ عقل هم آنجا مقابل من قرار گرفته و من هم عقل را تعریف می کنم و سپس موضع گیری هم می کنیم و می بینیم که آیا عقل با عشق فرق دارد یا نه، عقل محدود است یا نه و … . [اما از این نکته غافل هستیم که] چه کسی می خواهد عقل را تعریف کند؟ عقل، تقریباً چیزی شبیه به «هستی» است [و نمی توان تعریفی برای آن ارائه داد]. توجه کنید که این نکته خیلی دقیقی است!

گاهی در رابطه با همین کتابی که الان در دست شماست، کتاب «دفتر عقل و آیت عشق» – که من تقریباً آن را ده-پانزده سال پیش نوشتم – همیشه از من می پرسند که: عقل و عشقی که شما می گویید و [قائلید که] سرانجام، عقل با عشق آشتی می کند، منظور شما از عقل چیست؟ خب! این سؤال خیلی بجایی است که از من می پرسند. خیلی ها هم از من پرسیده اند که عقل را تعریف کن. من هم می گویم: بله! سؤال شما بجاست و من باید عقل را تعریف کنم، اما اگر من بخواهم عقل را تعریف کنم، آن را با چه چیزی تعریف کنم؟! من عقل را با عقل تعریف کنم یا با جهل و غیر عقل؟ من عقل را با چه چیزی تعریف کنم؟! آیا با خیال، می توان عقل را تعریف کرد؟ با وهم و حس چطور؟ با نادانی؟ پس چه چیزی معرّف عقل است؟

*       با عشق هم نمی شود آن را تعریف کرد.

صد آفرین بر شما! عشق هم نمی تواند عقل را تعریف کند؛ در حالی که عقل می تواند عشق را تعریف کند! اگر از عقل بپرسید که عشق را تعریف کن، او عشق را تعریف خواهد کرد؛ اما اگر از عشق بپرسید که شما عقل را تعریف کن، با همه قدرت لایزالی که دارد، نمی تواند تعریف کند. عشق، خیلی قدرت دارد اما در تعریف عقل، ناتوان است. بنابراین هیچ چیز نمی تواند عقل را تعریف کند. پس چه چیزی می تواند عقل را تعریف کند؟ من از شما سؤال می کنم!

*       خود عقل.

بله، خود عقل. غیر عقل، حس است؛ خیال است؛ وهم است؛ جهل است؛ توهمات و خیلی چیزهای دیگر است؛ شجر است؛ حجر است؛ آسمان است؛ زمین است؛ … اما هیچ کدام از اینها نمی تواند عقل را تعریف کند. عقل را [تنها] خود عقل تعریف می کند. اما عقل چگونه خودش را تعریف می کند؟ با یک مفهوم؟ [خیر! پاسخ این است که] اگر شما به خود عقل پناه ببرید، عقل خودش را گسترش می دهد و خودش به شما می گوید که من چه چیزی هستم.

عقل، همه چیز است! عقل، همه چیز را تعریف می کند و هیچ چیز دیگری عقل را تعریف نمی کند. من از شما در همین گفتگو می پرسم: آیا تعریف کننده، برتر است یا تعریف شونده؟ آیا شناسنده، برتر است یا شناخته شده؟

تعریف عقل

*       تعریف کننده و شناسنده برتر است.

پس اگر عقل، شناسنده و تعریف کننده است، برتر نیز هست. در اینجا هم که شیخ از «عرفان عقلی» صحبت می کند، دارد در معنی عقل توسعه می دهد. این عقل [که شیخ الرئیس از آن سخن می گوید] دیگر الآن عقل ریاضی و یا عقل تجربی نیست. نه اینکه من با عقل ریاضی مخالف باشم؛ هرگز! عقل ریاضی، بسیار محکم و معتبر است. عقل اقتصادی و عقل تجربی و عقل سیاسی و عقل تکنیکی هم مهم است؛ اینها هر کدام در جای خودشان مهم هستند اما در اینجا که شیخ از عقل عرفانی سخن می گوید و شما نیز به سخن شیخ اشاره کردید، این عقل، بالاتر از عقولی است که ما در روزمره با آن روبرو هستیم. عقل ریاضی – که خیلی عقل مهمی است – تنها یکی از شئون عقل محسوب می شود، ولی خود عقل، بالا و بالا و بالاتر می رود تا جایی که شما در کلام شیخ، از عقل عرفانی سخن گفتید.

عقل عرفانی حتی از مفهوم هم بالاتر است. آیا مفهوم، عقل را می سازد یا عقل، مفهوم را می سازد؟ آیا مفهوم، مولود عقل است یا عقل، مولود مفهوم است؟

*       مفهوم، مولود عقل است.

پس اگر مفهوم، مولود عقل است، عقلی که برتر [از مفهوم] است را نمی توان از طریق مفهوم بدست آورد. درست است که خود عقل، مفاهیم هم دارد و هر جا که لازم باشد، با مفاهیم کار می کند، اما عقل مادامی که در خودش بالاتر می رود [و تعالی و توسعه پیدا می کند] به جایی می رسد که دیگر مفهوم در آنجا کارگر نیست، چرا که خود عقل، سازنده مفهوم است. ما اسم آن مرتبه از عقل را «عقل شهودی» می گذاریم، زیرا شهود هم به همین معناست. وقتی عرفا از شهود صحبت می کنند، مردم گاهی شهود را بد معنی می کنند. بسیاری از بزرگان بوده اند که از شهود عقلی سخن گفته اند، چرا که شهود کار عقل است.

وقتی افلاطون از «ارباب انواع» و «ایده» – که البته ایده هم بد معنی شده است – و از «عقول عرضیه» صحبت می کند، این همان عقل شهودی است. در آنجا [= مرتبه عقل شهودی] دیگر مفهوم وجود ندارد، یعنی در آنجا عقل حتی از مفهوم هم بالاتر است. یعنی عقل در مرحله بالاتر از مفهوم ساختن است و در آنجا، مفهوم نیز کارگر نیست. عقل [در آن مقام] مشاهده می کند؛ چشم دارد و می بیند و بلکه خود، چشم است نه اینکه چشم داشته باشد. خود عقل، چشم است و همه چیز را به حضور و به عیان می بیند. عقل عرفانی یعنی شهود به عیان، ولی همین شهود به عیان نیز، عقل محسوب می شود، منتها عقلی برتر.

در اینجاست که ما عرفان را به عقل، نزدیک کرده و بلکه آنها را یکی می کنیم. اصلاً عرفان، عقلانی است. عرفان، ضد عقل نیست. عرفانی که ضد عقل باشد، از نظر بنده، با صراحت و شجاعت اظهار می کنم که پشیزی ارزش ندارد.

*       یعنی عقل با عرفان و عشق، معقول را می سازد؟

یعنی [اتفاقی که عقل آن را در آن مقام و مرتبه رقم می زند] شهود است. شهود، معرفت و شناخت است [و بنابراین] شهود، کار عقل است. و کمتر به این مسئله توجه می شود. [برخی در طول تاریخ] این جنگ زرگری را به راه انداخته اند و گفته اند که عقل با فلان چیز مخالف است. [در حالی که] باید در معنی عقل توسعه قائل شد. ما هر چه در عقل قدم می گذاریم، فراتر از عقل نمی رویم، و اگر بناست که فراتر از عقل [چیزی] باشد، خود عقل باید به این آگاهی برسد. اگر از فرای عقل سخن می گوییم، این سخن خود عقل است. [تنها] خود عقل است که از فرای خود سخن می گوید. شما نمی توانید عقل را زیر پای خود قرار دهید و بالاتر از عقل بایستید. شما چه کسی هستید که می خواهید فراتر از عقل بروید؟ شما که می خواهید از عقل، فرا بروید چه کسی هستید؟ [شما باید توجه کنید که] تنها کسی که می تواند از فرای عقل، سخن بگوید، خود عقل است. خود عقل، از ورای خود سخن می گوید اما هیچ کس دیگری نمی تواند در مقابل عقل بایستد و از ورای عقل سخن بگوید.

*       جناب مولوی هم این نکته را به خوبی فهمیده است و می گوید:

غیر این معقول ها، معقول ها / یابی اندر عشق با فرّ و بها
غیر این عقل تو حق را عقل هاست / که بدان تدبیر اسباب سماست [1]

این به همان معنایی است که بنده عرض کردم و آن، توسعه در معنی عقل است. توسعه یعنی گسترش عرضی؛ یعنی عقل باطن دارد، باطن عقل نیز باطن دارد و … . عقل، لایه لایه دارد؛ به این معنا که عقل حسی و تجربی و تکنیکی و ریاضی من، در باطن خود نیز عقلی دارد.

*       اینکه جناب مولوی می فرماید: «غیر این عقل تو حق را عقل هاست» آیا به این معنی است که در ملکوت نیز با لایه های عقل سر و کار داریم؟

هر چقدر که شما تعالی پیدا کنید، از یک لایه عقل بالاتر می روید. عقل، لایه لایه توسعه پیدا می کند تا جایی که غیر متناهی است. سر انجام نیز اگر عقل از ورای خود سخن بگوید، خود اوست که از ورای خود سخن گفته است و این از تواضع عقل است.


[1] مولوی، مثنوی معنوی، دفتر پنجم، بخش ۱۳۷ – باز جواب گفتن آن کافر جبری آن سنی را کی با سلامش دعوت می کرد و به ترک اعتقاد جبرش دعوت می کرد و دراز شدن مناظره از طرفین کی ماده اشکال و جواب را نبرد الا عشق حقیقی کی او را پروای آن نماند و ذلک فضل الله یتیه من یشاء


اطلاعات و مشخصات

شماره سریال: m-013-b

شماره قسمت: 013

مدت زمان: 9:21

فرمت فایل تصویری: | H.264/AVC MPEG-4 | 600×400px | 25fps | 320kbps |

فرمت فایل صوتی: | MP3 | 44.1KHz | Mono | 64kbps |

پیوند کوتاه:
www.maarefat.com/?p=789

۷ دیدگاه

  1. Ba salam.faratar az allisst in sokhanan.tashakor

  2. ممنونم”بسیار عالیست

  3. بدکی نبود

  4. ممنون ودرپی آن هستم درمورد عقلی ملموس که کاربردی دارد بدانم .چگونه می توانیم عقل رادرزندگی استفاده کنیم.چگونه بدانم درکارم عقلانیت محدوداماقابل مشاهده وجوددارد؟

    • سلام. تعبیری که شما به کار بردید و از «عقل ملموس» سخن گفتید برای بنده بسیار عجیب بود! منظور شما از عقل ملموس چه می تواند باشد؟ عقلی که بتوان آن را با یکی از حواس پنچگانه درک کرد؟! آیا شما دنبال عقلی هستید که بتوان آن را با ابزاری مادون عقل دید؟ آیا شما به دنبال ابزاری هستید که با آن وجود عقلانیت را در امور روزمره تان تشخیص دهید؟ فکر می کنم پاسخ به این سؤالات و نیز مروری دوباره بر صحبت های استاد می تواند شما را به درک درستی از عقل و عقلانیت برساند.

  5. با سلام و تشکر از زحمات شما بزرگواران
    من دبیر پژوهش قرآنی یک دبیرستان دخترانه در تهران هستم . رشته تحصیلی خودم علوم قرآن و حدیث بوده است اما همواره سعی می کنم برنامه معرفت را دنبال کنم چرا که معتقدم بحث های فلسفی آمیخته به آیات و روایات این برنامه واقعا نیاز های بسیاری از افراد را در حوزه مسائل دین بر طرف می کند و حقیقتا موجب معرفت زایی است و من در تلویزیون به ندرت شاهد چنین برنامه هایی بوده ام. سایت شما و مخصوصا این مطلب در مورد تعریف عقل که حقیقتا عقل انسان را راضی می کند، بنده را در پاسخگویی به سوالات بعضی دانش آموزان دوستدار فلسفه رو سفید کرده است. بنده از طرف خودم و مسئولین مدرسه از زحمات شما که عهده دار این رسالت عظیم شده اید ازمسئولین سایت، آقای دکتر لاریجانی مجری بسیار با معرفت و توانمند برنامه و جناب استاد عالیقدر کمال تشکر را دارم . اجرتان با رسول اسلام (ص)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *