منوی برگه ها
منوی دسته ها

ارسال شده توسط در ۰۸ دی ۱۳۹۱ در علم کلام, فصل دوم, فلسفه | ۸ دیدگاه

جبر و اختیار، مسئله ای برای همه انسان ها

مسئله جبر و اختیار (جبر و تفویض) را به جرأت می توان از چالش برانگیزترین مسائل فکری بشر دانست. به طور خلاصه می توان گفت: جبر به معنای عدم اراده انسان در افعال خود و مقهور بودن او تحت نیرویی بالاتر از اوست و اختیار به معنای قدرت داشتن انسان در رقم زدن سرنوشت خود و انجام افعال به اراده و تصمیم خویش می باشد.

مسئله جبر و اختیار همواره از سالهای آغازین تاریخ بشر از جایگاه ویژه ای در میان دیگر مسائل فکری برخوردار بوده است به طوری که می توان گفت مهم ترین صف آرایی های فکری و مکتبی و اختلاف در گرایش ها بر سر این موضوع پیدا شده اند. جامعه اسلامی و متفکران مسلمان نیز از این امر مستثنی نبوده و همواره در میان عالمان اسلامی بر سر این موضوع اختلاف نظر وجود داشته است. عمده ترین اختلافات بر سر مسئله جبر و اختیار را می توان در دو مکتب فکری – کلامی اشاعره و معتزله مشاهده کرد. اشاعره همواره بر این اعتقاد بودند که علم و قدرت لایتناهی خداوند و اراده قاهر او، جایی برای اراده انسان نمی گذارد و همواره بر این سخن پافشاری می کردند که سرنوشت انسان ها در آغاز خلقت به دست خداوند رقم خورده و از قبل معلوم است. نیازی به گفتن نیست که این تفکر تا چه حد می تواند مخرب و آسیب زا باشد. از آن سو معتزله نیز راه تفریط در پیش گرفته و اراده انسان در افعال خود را از اراده خداوند جدا می پنداشتند.

اگر کمی بیشتر در این مسئله دقیق شویم به عمق آن پی خواهیم برد. چرا که از یک طرف نمی توان اراده انسان در امور خویش را نادیده گرفت زیرا در این صورت باید بر روی موازین عقلی پا نهاد. همچنین از طرف دیگر، ایمان به مطلق بودن و احاطه خداوند بر مخلوقات نیز ما را از نفی اراده حق در وقوع حوادث این جهان باز می دارد. اما با دقت بیشتر خواهیم دید که یک نکته ظریف در این میان می تواند مشکل را حل کند. اگر شما هم به دنبال راهی برای حل مشکل جبر و اختیار هستید، حتماً این بحث را دنبال کنید.

اصولاً منتسب کردن حادثه مهمی مثل حادثه کربلا یا هر حادثه دیگری به مشیّت و اراده الهی، ممکن است تبعات زیادی داشته باشد و سؤالات بسیاری را ایجاد کند. ما فعلاً نمی خواهیم وارد بحث جبر و اختیار و قضا و قدر و آرای متکلمین و فلاسفه و عرفا در این زمینه بشویم، اما در حدی که بتواند پاسخگوی این مشکل باشد می خواهم از حضرتعالی این سؤال را بپرسم: با توجه به اینکه میان اولیای الهی و انسان کامل با خداوند، اتصالی بی تکیف و بی قیاس وجود دارد، آیا می توانیم بین مشیت الهی و مشیت اولیاء الله تفکیک قائل شویم یا می توان آن دو را یکی پنداشت؟

–        بله دقیقاً. در کلام آخر شما نکته ظریفی وجود داشت که به همین مسئله اشاره می کرد. مسئله جبر و اختیار، یک مسئله همیشگی است و برای همه اشخاص مطرح است. جبر و اختیار مسئله ای نیست که تنها برای بعضی از افراد مطرح باشد. شاید کمتر انسانی، مؤمن یا کافر، در گذشته و آینده [وجود داشته باشد که مسئله جبر و اختیار برای او مطرح نشود]. هر انسانی که در این عالم زندگی می کند گاهی با این مسئله روبرو می شود که آیا من اختیار دارم یا اینکه اراده قاهری بر من حاکم است که اراده من مقهور اوست؟ این شخص ممکن است مؤمن باشد که در این صورت، آن اراده قاهر را اراده خداوند می داند و می پرسد که نقش اراده من در مقابل اراده خدا چیست؟ حتی اشخاص غیر مؤمن نیز [ممکن است با این پرسش روبرو بشوند]. یک کافر هم ممکن است خودش را مقهور طبیعت بداند و بگوید که این جهان طبیعت، بر من حاکم است و من تحت تأثیر عوامل طبیعی هستم. پس این مسئله می تواند برای او هم مطرح شود منتها به صورتی دیگر. برای مؤمن، اراده مطلقه خداوند مطرح است که آیا اراده منِ ضعیف، در مقابل اراده مطلقه حق تبارک و تعالی مقهور است یا خیر؟ برای شخص غیر مؤمن هم عوامل طبیعی [نقش اراده خدا را بازی می کند]، بالاخره او در جهانی زندگی می کند و فکر می کند که مقهور طبیعت است.

به هر صورت می خواهم بگویم که این یک مسئله عام است و برای همه انسان ها در همه زمان ها مطرح می شود و پیر و جوان هم ندارد. پاسخ های مهمی هم به این مسئله داده اند که ما فعلاً وارد آن مباحث نمی شویم.

من می خواهم پاسخ سؤال شما را به صورت یک سؤال مطرح کنم، یعنی جواب را به صورت یک سؤال در آورم و در عین حال، جواب هم بدهم. آیا یک شخص مؤمن،  یعنی شخصی که به قدرت مطلقه و اراده قاهره خداوند و ازلیت و ابدیت و مطلق بدون حق تبارک و تعالی ایمان دارد، می تواند بگوید که در این عالم چیزی بدون مشیّت حق اتفاق می افتد؟ این شخص اگر بخواهد در اینجا این حرف را بزند [و جواب مثبت دهد] خودش دچار اولین مشکل می شود. مگر چیزی بدون مشیّت حق در مُلک حق تحقق می پذیرد که حالا من بخواهم در این جا دچار اشکال بشوم؟ اگر جهان هستی، مُلک حق است و اگر من هم جزء کوچکی از اجزای لایتناهی این جهان هستم، آیا می توان گفت حادثه ای در ملک حق اتفاق می افتد که بدون اراده حق باشد؟ این حرف بسیار سخیفی است! « وَمَا تَسْقُطُ مِن وَرَقَةٍ إِلاَّ يَعْلَمُهَا »[1] برگی از درختی سقوط نمی کند، نسیمی نمی وزد، قطره ای نمی بارد و حادثه ای اتفاق نمی افتد مگر اینکه مشیّت حق در آن دخیل بوده است.

آیا علم و مشیّت به یک معنا هستند؟

–        نه! مشیّت غیر از علم است اما مشیّت، بدون علم نیست. مشیّت، مشیّت است اما مشیّت حتماً مسبوق به علم است. مشیّت بدون علم، مشیّت نیست.

در اینجا شائبه جبر به وجود نمی آید؟

–        بله، اما باید ببینیم که اسم این، جبر است یا خیر؟ نه، این جبر نیست. همین موضوع را می خواهم بگویم که در اینکه همه چیز مشیّت حق است، شک نداریم. حداقل برای شخص مؤمن شک نیست، مگر اینکه کسی به خدا ایمان نداشته باشد. اما صحبت بر سر این است که جبر یعنی چه؟

مردم، جبر را بد می فهمند. بعضی از مردم فکر می کنند که یک جا به اختیار من است و یک جا به اختیار خدا! و اینگونه، کارها را بین خود و خدا تقسیم می کنند. در حالی که این حرف، کفر است! به قول شیخ محمود شبستری:

چنان کان گبر، یزدان اهرمن گفت / همین نادان احمق، او و من گفت [2]

وقتی می گویی که کاری را او می کند و کاری را من، این کفر است! بنابراین همه چیز به اراده ازلی است. اما سخن در اینجاست  که ما جبر را بد می فهمیم. جبر یعنی آن چیزی که بر خلاف اراده من انجام شود. مثلاً به من که الآن در اینجا نشسته ام به زور بگویند که باید برخیزی. یا حرفی را که نمی خواهم بزنم، گلوله در شقیقه من می گذارند و بگویند که باید این حرف را بزنی. در اینجا من مکره ام، یعنی مجبورم. به این حالت، جبر می گویند. اما اگر من چیزی را به اراده خودم بگویم آیا باز هم مجبورم؟

خیر.

–        بسیار خوب. پس من بالفطره و بالوجدان و بالبداهه مجبور نیستم. هر آنچه که انجام می دهم [از روی اراده است]. البته فقط فعل من اینگونه است، و الّا سردی و گرمی هوا یا تولد من، به دست من نیست. جبر و اختیار در حوزه فعل آدمی مطرح است. بعضی از افراد این اشتباه را می کنند اما باید این تفکیک را قائل بشویم که سردی و گرمی هوا، یا اینکه کره زمین می چرخد، یا اینکه من چه موقع متولد شدم، در حوزه اختیار من نیست و جبر و اختیار هم در اینجا مطرح نمی شود. اینکه من سیاهم یا سفید، قد بلند هستم یا قد کوتاه، به من مربوط نیست. پس جبر و اختیار در کجا باید طرح شود؟ در حوزه افعال من، آن هم افعال آگاهانه من. افعال من هم دو گونه است، مثلاً حرکت نبض من اختیاری نیست. کسی نباید بحث کند که آیا حرکت نبض من به اختیار است یا خیر – هر چند استاد بزرگوار ما [مرحوم علامه طباطبایی] می فرمودند که در حرکت نبض هم ممکن است اختیار دخالت داشته باشد! – اما افعال من و کارهایی که روزانه انجام می دهم همه به اختیار من است. بالبداهه من می فهمم که مختارم و مجبور نیستم.

جبر و اختیار

سؤال فقط در اینجاست؛ فعل من به اختیار من است اما اختیار من از کجا ناشی می شود؟ اگر در مورد فعل من سؤال کنید خواهم گفت که آن را از روی اختیار انجام دادم. شما هم که در حال نوشتن هستید با اختیار می نویسید، همچنین با اختیار سخن می گویید، با اختیار نگاه می کنید، من هم اکنون با اختیار حرف می زنم. اما خود اختیار من یک صفت است. من چرا اختیار می کنم که حرف بزنم؟ من حرف می زنم چون اختیار می کنم اما اگر از من بپرسند که چرا اختیار می کنی؟ در این صورت باید بگویم: اختیار می کنم که اختیار می کنم. اگر باز هم بپرسند که چرا اختیار می کنی که اختیار بکنی؟ دوباره باید بگویم: اختیار می کنم که اختیار می کنم که اختیار می کنم! و در این صورت تسلسل لازم است.

بنابراین فعلی را که انجام می دهم قطعاً از روی اختیار می کنم. من اینجا در مورد فعل های اختیاری صحبت می کنم نه آنجا که گلوله بر سر من قرار دهند. البته باید به شما بگویم حتی آنجا که گلوله بر سر من قرار می دهند و می گویند که فلان حرف را بزن، من مجبور نیستم. مردم می گویند مجبوری و اگر نگویی تو را می کشند. خوب مرا بکشند. من چون می خواهم کشته نشوم [تن به اجبار می دهم] و این خودش یک انتخاب است. پس من هرگز در افعالم مجبور نیستم. حتی آنجایی که گلوله بر سر من بگذارند، در آن حالت من می توانم مرگ را انتخاب کنم یا اینکه بگویم و کشته نشوم. بالاخره در آن موقعیت هم یا مرگ را انتخاب می کنم یا حیات را و باز هم به انتخاب من خواهد بود. بنابراین من هیچ وقت مجبور نیستم.

اما سؤال همچنان باقیست. بدون شک افعال من به اختیار من است اما خود اختیار من به اختیار من است یا نه؟ اگر اختیار یک صفت است و حادث است – چون من از ازل تا ابد مختار نیستم – این اختیار از روی یک اختیار دیگری پیدا می شود یا نه؟ شما نمی توانید بگویید که اختیار، اختیاری است. اگر اختیار من بر اساس اختیار دیگری باشد، نقل کلام در اختیار دیگر می کنیم که آن اختیار از کجا پیدا شده است؟

تسلسل به وجود می آید …

–        … و تسلسل محال است. در نتیجه اختیار من اختیاری نیست اما فعل من اختیاری است.

من باید یکبار برای همیشه این مسئله را بگویم چون مسئله جبر و تفویض برای همه وجود دارد ولی بد مطرح می شود. افعال ما – حتی آنهایی که گمان می کنیم اجباری است – اختیاری است. اما خود اختیار من، به اختیار من نیست و به جای دیگری وصل است. در نظر یک شخص مؤمن، سلسله علل به حق تبارک و تعالی منتهی می شود. برای شخص غیر مؤمن نیز چیزی مانند جبر طبیعت مطرح است، آنها هم به دترمینیسم[3] در طبیعت قائل اند. من با آنها کاری ندارم ولی برای یک شخص مؤمن، افعال انسان به اختیار خود اوست و نسبت به آن مسئول است ولی چون اختیار او، اختیاری نیست [اختیار خود را به حضرت حق نسبت می دهد].

بنابراین به نظر می رسد که این مسئله اشتباه طرح می شود.

–        بله اصلاً اینگونه نیست. حتی حالت وسطی هم که گفته اند، حدیث[4] را بد فهمیده اند. چراکه بین اختیار و جبر، واسطه معنا ندارد. این حدیث معنای دیگری دارد و بیانگر این مطلب است که شما در افعال خود مجبور نیستید اما در اختیار داشتن خود مجبورید. این حدیث به همان معنای که من عرض کردم بر می گردد. حدیث، درست است اما معنای آن را بد می فهمند.

ملاصدرا هم در این زمینه عباراتی دارد. البته خیلی مشتاق هستیم که بیشتر به ملاصدرا بپردازیم اما این بحث ها را به زمان خودش در آینده موکول کردیم. ملاصدرا در «رساله خلق الاعمال»[5]  آرای اشاعره و معتزله و فلاسفه و حتی عرفا را نقل کرده و پس از آن، خودش به بررسی موضوع می پردازد. در آخر از روزگار هم گلایه می کند که مسئله به این روشنی و بدیهی، چرا باید مورد اشکال و ایراد قرار گیرد؟ همچنین خودش اضافه می کند که: آنچه من می گویم، یک تحفه الهی است.
ایشان در تحلیل مسئله جبر و اختیار می گوید: مشیّت و خواستن خدا، صرف خواستن است اما چگونه خواستن و چه چیز را خواستن، در اختیار خود انسان است. چنانچه شما نیز فرمودید، خود اختیار مال من نیست، مشیت انسان نیز به همین معناست که صرف خواستن …

–        … نه. فعل من به اختیار من است، پس مختارم. اما اختیار من به اختیار من نیست.

بله. به همین معنا است. تو را تیشه دادم که هیزم کنی / ندادم که دیوار مردم کنی! خیلی ساده است! ولی این تیشه را چه کسی به دست من داد؟ این اختیار را چه کسی به من داد؟ او [خدا] داد. پس از این جهت من آن را به او منتسب می کنم.

–        [در این رابطه] قصه ای است بین یک عالم معتزلی و یک عالم اشعری. معتزله به اختیار قائل بودند و اشاعره به جبر (همین چیزی که امروزه جبر خوانده می شود) و می گفتند که کارها به دست ما نیست و همه چیز به دست خداست. خوب اگر کسی بگوید که همه کارها را خدا انجام می دهد، لوازم ناگواری خواهد داشت. معنی آن این است که من اگر معصیت هم می کنم مربوط به خداست. اگر این نظریه را بپذیریم که ما مختار نیستیم و خداوند است که همه چیز را به دست ما انجام می دهد، لازمه این سخن آن است که معاصی ما را هم خداوند انجام می دهد.

[روزی] یک عالم جبری [و اشعری] وارد جلسه ای شد که معتزله در آن نشسته بودند. یک عالم معتزلی که می خواست تعریضی بر عالم اشعری بکند هنگامی که آن عالم اشعری وارد شد – ابواسحاق اسفراینی بود – گفت: « سُبحانَ مَن تَنَزَّه عَنِ الفَحشاءِ ». منظور او چه بود؟ او گفت: پاک است آن خدایی که هیچ وقت فعل بد انجام نمی دهد. یعنی تو که اشعری هستی و می گویی که اعمال ما همه به دست خداوند انجام می شود، پس اعمال بد ما هم به دست خداوند انجام می شود. به همین دلیل او [عالم معتزلی] گفت: « سُبحانَ مَن تَنَزَّه عَنِ الفَحشاءِ » و با این حرف می خواست بگوید که حرف اشاعره بیخود است.
آن عالم اشعری هم با کمال متانت به عالم معتزلی جواب داد: « سُبحانَ مَن لایَجری فی مُلکِهِ اِلّامایَشاءُ » منزه است خدایی که در مُلک او، جز آنچه که او بخواهد چیزی انجام نمی شود.[6]

هر دو نفر درست گفتند؛ سخن معتزلی که گفت سُبحانَ مَن تَنَزَّه عَنِ الفَحشاءِ درست است و سخن اشعری نیز که گفت سُبحانَ مَن لایَجری فی مُلکِهِ اِلّامایَشاءُ نیز درست است.

به هر صورت این مسئله به مراتب معرفت انسان بستگی دارد. انسانی که غرق توحید است، همه چیز را به دست خداوند می بیند. [آیه قرآن نیز که می فرماید] ما رمیت اذ رمیت، به همین مطلب اشاره دارد: «  وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَكِنَّ اللّهَ رَمَى »[7] این آیه شریفه خیلی لطیف است. [خداوند] خطاب به حضرت رسول (ص) می فرماید که تو تیراندازی نمی کنی، بعد می گوید همانی که میزنی؛ تو هم تیر می اندازی و هم نمی اندازی!  همچنین در بسیاری از آیات قرآن هم این مسئله آمده است.

سؤال من از شما همین بود. این که امام حسین (ع) قتل خود و اسارت فرزندان و خانواده اش را به مشیّت خداوند منتسب کرد، از این جهت است که انسان کامل، مشیّت خود را با مشیّت خدا هم افق می کند.

–        بله همین طور است. و الّا امام حسین (ع) مختار بود و یقیناً می توانست که به صحنه کربلا نرود و جنگ نکند. در همه اینها اختیار داشت ولی در عین حال، خدا می دانست و بنا بود که انجام بشود.

همین نکته، مورد نظر بود که به روشنی بیان کردید.


[1] قرآن کریم، سوره الانعام، آیه 59: « وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لاَ يَعْلَمُهَا إِلاَّ هُوَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَا تَسْقُطُ مِن وَرَقَةٍ إِلاَّ يَعْلَمُهَا وَلاَ حَبَّةٍ فِي ظُلُمَاتِ الأَرْضِ وَلاَ رَطْبٍ وَلاَ يَابِسٍ إِلاَّ فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ ؛ و کلید های غیب، تنها نزد اوست. جز او [کسی‏] آن را نمی داند، و آنچه در خشکی و دریاست می ‏داند، و هیچ برگی فرو نمی ‏افتد مگر [اینکه‏] آن را می ‏داند، و هیچ دانه‏ ای در تاریکی های زمین، و هیچ تر و خشکی نیست مگر اینکه در کتابی روشن [ثبت‏] است. »

[2] شیخ محمود شبستری، گلشن راز، بخش ۳۷ – جواب . با این بیان که:
مؤثر حق شناس اندر همه جای / ز حد خویشتن بیرون منه پای
ز حال خویشتن پرس این قدر چیست / وز آنجا باز دان کاهل قدر کیست
هر آن کس را که مذهب غیر جبر است / نبی فرمود کو مانند گبر است
چنان کان گبر یزدان و اهرمن گفت / مر آن نادان احمق او و من گفت
به ما افعال را نسبت مجازی است / نسب خود در حقیقت لهو و بازی است

[3] Determinism

[4] اشاره به حدیثی از امام صادق (ع) که عبارت است از: « لا جبر و لا تفویض بل امر بین الأمرین » متن حدیث در اصول کافی چنین است: « محمد بن ابی عبدالله، عن حسین بن محمد، عن محمد بن یحیی، عَمَّن حَدَّثه، عن ابی عبدالله علیه السلام قال: لا جبر و لا تفویض و لکن امر بین امرین. قال: و ما امر بین امرین؟ قال مثل ذلک رجل رأیته علی معصیته فنهیته فلم ینته فترکته نفعل تلک المعصیته فلیس لم یقبل منک فترکته کنت انت الذی امراته بالمعصیته. ( شیخ کلینی، اصول کافی، ج 1، کتاب توحید، ص 224 )

[5] صدرالدین محمد بن ابراهیم قوام شیرازی، خلق الاعمال (جبر و تفویض القدر و افعال العباد): ملاصدرا در این رساله کلامی و عربی، پیرامون مسئله قدر در افعال و چگونگی خلق اعمال بحث می کند. در آغاز رساله اقوال فلاسفه در این موضوع نقل شده پس از آن، حق را که اهل بیت (ع) فرموده ‌اند، می ‌آورد. مؤلف در دیباچه رساله می ‌نویسد: چون رخصت نداشتم از اسرار مسئله قدر سخن گویم و رازهای نهفته، فاش سازم به بازگو کردن سخنان دانشمندان اسلام و شمه ‌ای از روش اهل الله بسنده می کنم. در بعضی از نسخه ‌ها با عنوان «جبر و تفویض» آمده است.

[6] این داستان میان دو عالم اشعری و معتزلی به ترتیب با نام های ابواسحاق اسفراینی و قاضی عبدالجبار اتفاق افتاده است.

[7] قرآن کریم، سوره الانفال، آیه 17 : « فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَـكِنَّ اللّهَ قَتَلَهُمْ وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَـكِنَّ اللّهَ رَمَى وَلِيُبْلِيَ الْمُؤْمِنِينَ مِنْهُ بَلاء حَسَناً إِنَّ اللّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ ؛ و شما آنان را نکشتید، بلکه خدا آنان را کشت. و چون [تیر به سوی آنان‏] افکندی، تو نیفکندی، بلکه خدا افکند. [آری، خدا چنین کرد تا کافران را مغلوب کند] و بدین وسیله مؤمنان را به آزمایشی نیکو، بیازماید. قطعاً خدا شنوای داناست. »


اطلاعات و مشخصات

شماره سریال: m-007-c

شماره قسمت: 007

مدت زمان: 14:24

فرمت فایل تصویری: | H.264/AVC MPEG-4 | 600×400px | 25fps | 320kbps |

فرمت فایل صوتی: | MP3 | 44.1KHz | Mono | 64kbps |

پیوند کوتاه:
www.maarefat.com/?p=212

۸ دیدگاه


  1. دست شما درد نکنه! همچین سایتی نیاز بود!

  2. سلام
    استاد نجاتم دادید فکرم را واقعا بخودش مشغول کرده بود
    انشاالله همیشه سرافراز و سربلند و همراه با توفیقات روزافزون باشید
    ازسایت بسیار عالی شما ممنونم

  3. جبر و اختیار
    نه اندیشۀ آدمی از خودش می باشد زیرا اگر از خودش می بود بر مبدأ و معادش اشراف

    داشت حال آنکه بر جریان نقدش ھم اشراف ندارد . نه عمل آدمی از خودش می باشد اگر می بود

    بر آن اراده می یافت و عاقبتش را نیز معین می کرد . نه احساس آدمی از خودش می باشد اگر

    می بود او را دچار سرگیجه و پریشانی نمی کرد و کنترلش می نمود. نه عمر آدمی از خودش

    می باشد و نه بدن او . اگر می بود ازدستش نمی رفت . پس از چه رو آدمی مسئول خویش است ؟

    ———————-

    بھرحال این مسئولیت از چه روست و چرا اصلاً عقلانی و منصفانه بنظر نمی رسد و آدمی

    ھیچگونه ھم از زیر بارش نمی تواند شانه خالی کند حتّی با رجوع به مواد مخدر ھم قادر

    به اینکار نیست.

    از کتاب ” حق و باطل استاد علی اکبر خانجانی ص ۱۹

    دانلود از وبلاگ عرفان زندگی

    http://dl.ketabkhane-erfani.com/download/ketabha/hagho%20batel.zip

  4. جبر و اختیار- خلقت دوباره
    حالا باید این را بفهمیم که این چگونه است ، اگر اینچنین است ، تمام اراده انسان

    که از خداست، میفرماید اراده نمی کنید الا اینکه خدا اراده می کند، تمام اعمال

    را هم خدا خلق می کند ، پس انسان چیست؟ این وسط انسانیت ،آدمیت ،مسئولیت،

    اینها پس از کجای این داستان در می آید؟ اگر اینطور است پس انسان برای چه مسئول

    اعمال خودش است؟ مگر گفته نمی شود که شما جزا داده نمی شوید الا بواسطه

    اعمالتان ، اگر خدا خودش عمل میکند پس جزا چرا به انسان داده می شود؟

    چه ربطی دارد به انسان ؟ اصلاً برای چه باید مسئول باشد؟ فهم این نکته به مثابه

    فهم کل دین است، کل امر معاد است ، کل امر عدالت است ، کل امر مسئولیت

    انسان است. خدا کاری می کند ،انسان باید مسئول کار خدا باشد ؟ برای چه؟

    در حقیقت فهم این نکته به مفهوم فهم راز خلقت ، راز دین ،راز اخلاق ، راز

    مسئولیت ، راز معاد ، راز حساب و کتاب ، راز بهشت و جهنم و همه این معارف

    دینی است. چرا؟ چون تضاد بزرگی است . آیا انسان باید مسئول اعمال خدا باشد؟

    انسان بایستی …

    از کتاب ” اسماء الهی ” استاد علی اکبر خانجانی – از ص ۲۴ به بعد

    دانلود از وبلاگ عرفان زندگی : http://erfan-zendegi.blogfa.com/

    http://dl.ketabkhane-erfani.com/download/ketabha/asmaeielahi.zip

  5. آیه۹۳سوره نحل
    اگر خدا می خواست شمارا امت واحدی می ساخت و لکن هرکه را بخواهدگمراه و هرکه را بخ
    واهدهدایت می کند و البته از اعمالتان سئوال خواهد شد
    ۱-خواست خدا در اصول۲-هدایت او بنا به حکمت ۳-سوال از کردار با توجه تفویض اختیارات فرد

  6. یک سوال درباره جبر و اختیار برای من پیش اومده که شما در برنامه فرمودید :
    فعل من به اختیار من است، پس مختارم. اما اختیار من به اختیار من نیست.
    بعد فرمودید :
    خود اختیار من، به اختیار من نیست و به جای دیگری وصل است.
    پس یعنی اختیار ما به دست خداست ، خود اختیار ما به دست خودمان نیست و خداوند آن را اداره میکنه؟!
    اگه میشه دراین باره توضیح بدهید.

  7. چون خداوند عالم بر اعمال ما هست و علم او مطلق است پس ما نمی توانیم خلاف علم خداوند عمل کنیم که در این صورت علم خداوند ناقص می شود. در نتیجه جبر حاکم است.
    لطفا توضیح دهید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *