منوی برگه ها
منوی دسته ها

ارسال شده توسط در ۱۰ دی ۱۳۹۱ در علم کلام, فصل دوم, فلسفه | ۱۳ دیدگاه

آفرینش عالم در شش روز؛ حدوث و قدم

آنچه در این قسمت شاهد آن هستیم، بحث و گفتگو پیرامون دو نکته از یک آیه قرآن کریم است. در آیه هفتم سوره هود خداوند می فرماید: « وَهُوَ الَّذِي خَلَق السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَكَانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاء » . دو نکته مهم و اساسی که از متن این آیه بر می آید یکی خلقت و آفرینش عالم در شش روز است و نکته دیگر، قرار گرفتن عرش الهی بر آب.

نکته اول به یکی از مباحث جدی و چالشی میان فلاسفه و متکلمان بر می گردد و آن چیزی جز بحث حدوث و قدم عالم نیست. لازم به گفتن نیست که متکلمان و حکما در این موضوع چه موضعی اتخاذ کرده اند و چگونه با آن روبرو شده اند چرا که شهرت این مسئله بر اکثر افراد روشن است. اما در قسمت دوم از این آیه نیز نکته ای وجود دارد که در ادامه این مبحث به این نکته پرداخته می شود. اینکه آب در این آیه از چه معنایی حکایت می کند و یا اینکه اصلاً خود عرش برای خدا چه معنایی را می رساند همگی مورد توجه قرار گرفته اند. پس باز هم مانند همیشه با معرفت باشید.

استاد، نکته ای که در عرفان به عنوان یکی از واژگان عرفانی و حتی در حکمت و حتی در قرآن کریم مطرح است، مفهوم «آب» است. همین آبی که در دسترس ماست و مراتبی که در زندگی بشر و در عالم مُلک و ملکوت دارد. اگر اجازه بفرمایید، من یک آیه ای که متضمن این بحث هست را تلاوت بکنم، ان شاءالله بر اساس همین آیه، طرح سؤال بشود. در آیه 7 سوره هود خداوند می فرماید: « وَهُوَ الَّذِي خَلَق السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَكَانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاء لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً » [1]
نکات بدیع و مهمی در این آیه وجود دارد. اینکه خداوند، آسمان و زمین را در شش روز آفرید، مراد از «ستة ایام» چیست؟ چون چیزی را که خداوند اراده کند، خلق می شود و همانطور که قبلاً هم فرمودید، شاید حتی نیاز به لفظ «کُن» هم نباشد؛ اراده همان، خلق هم همان. اما «ستة ایام» ناظر به چه مطلبی است؟ آیا مراد، همان زمان است؟ یا مراتب وجود در خلقت آسمان و زمین را می رساند؟

–        بسم الله الرحمن الرحیم

همانطور که فرمودید، در این آیه کریمه نکات بدیعی هست، مانند هر آیه دیگری از آیات قرآن که همه اش بدایع است، همه نکات است و همه ظرافت است. در این آیه هم خداوند می فرماید، آسمان ها و زمین را در شش روز آفریدیم؛ «فی ستة ایام». البته در کتب آسمانی دیگر هم همین تعبیر وجود دارد. هم در تورات، هم در انجیل و هم در قرآن کریم، آسمان ها و زمین در شش روز آفریده شدند و روز هفتم، تعطیل شد. حالا این تعطیلی در یهود، روز شنبه است، در مسیحیت، یکشنبه است و در اسلام، جمعه. این اختلاف میان این سه دین ابراهیمی وجود دارد که شنبه تعطیل باشد یا یکشنبه یا جمعه.

شش روز، مدت آفرینش است. همانطور که شما اشاره فرمودید، آفرینش خداوند ابداعی است و با کلمه «کُن» و اراده حق تعالی، همه چیز متحقق می شود. پس این شش روز یعنی چه؟ یعنی این مدت طول کشید؟ آیا منظور، شش روز دنیاست که هر روز آن بیست و چهار ساعت است؟

این آیه مسلماً یک امتدادی را بیان می کند. همانطور که می دانید، جهان ماده، جهان امتداد است؛ این جهان، جهان امتداد است و اصلاً زمان، امتداد است. زمان، یک امتداد از آغاز تا انجام است که البته آغاز و انجام آن معلوم نیست. این خط از ازل تا ابد امتداد دارد. زمان یک امتداد است و آنچه هم که در زمان است، ممتد است. این عالم، عالم تدریج است؛ تدریج الوجود است. بنابراین شش روز اشاره به تدریجی بودن جهان ما یعنی جهان ماده است و الّا از نظر ابداعی، از آن طرف یک سَر است.

این یکی از مسائل مهم است که شما در اینجا طرح کردید. یکی از بزرگترین مسائل حکمی و فلسفی که بین متألهان بزرگ عالم همیشه مطرح بوده است، «ربط حادث به قدیم» نام دارد. به این معنا که عالم حادث – حادث یعنی آن چیزی که در زمان اتفاق می افتد و خود زمان هم تدریج است – با «قدیم» که تدریج و زمان و امتداد در آن نیست، چگونه ارتباط پیدا می کند؟ ارتباط میان شیء زمانی و تدریجی با آنچه که بی زمان است و تدریج در او راه ندارد چگونه است؟

اولاً این شش روز اشاره به محدودیت این عالم دارد. در هر حال هر چیز که زمانی است، محدود هم هست. البته نمی توانیم برای خود زمان، آغاز و انجامی تعیین کنیم. هر چند که این یک مسئله اختلافی میان حکما و متکلمین است. همیشه در بحث حدوث و قدم عالم، این اختلاف میان حکما و متکلمین وجود داشته است. الآن بسیاری از مسائلی که متکلمان بر سر آن با حکما مخالف اند، همین مسئله است. حتی یکی از مسائلی که غزالی، ابن سینا را  بابت آن تکفیر کرده است، همین مسئله حدوث عالم است. متکلمین معتقد اند، حکما عالم را قدیم می دانند در حالی که ضرورت ادیان آن است که عالم، حادث است و بنابراین حکم تکفیر داده اند. در حالی که حکما عالم را قدیم نمی دانند. همه کس عالم را حادث می داند منتها [حکما] حدوث را، حدوث ذاتی معنا می کنند، نه حدوث زمانی. یعنی حکما این طور فکر می کنند که چنین نیست که یک زمانی بود و عالم نبود. اصلاً تصور [درست از] معنای حدوث هم کمی سخت است. غالب متکلمان فکر می کنند زمانی بوده است که عالم نبود. همه [مردم] هم همین طور فکر می کنند. اما در خود این کلام یک تناقض هست؛ تا بگویی یک زمانی بود که هستی نبود، باید یک زمانی را فرض کنید. پس در اینجا چگونه امکان دارد که زمان باشد اما عالم نباشد؟! در حالی که زمان از اجزای عالم است. بنابراین اگر ما زمانی را فرض کنیم که عالم نبوده باشد، این مستلزم تناقض است. اصلاً ما نمی توانیم عدم زمان را فرض کنیم. تا فرض کنیم که زمان در جایی قطع می شود، باید این طور بگوییم که در یک زمانی، زمان قطع می شود. برای نبودن و قطع زمان، باید یک وقتی را در نظر بگیریم؛ یک وقتی که زمان در آن وقت نیست! دوباره باید یک زمانی را – حداقل در فرض – فرض کنیم.

حدوث و قدم عالم

ماجرای من و معشوق مرا پایان نیست / آنچه آغاز ندارد نپذیرد انجام [2]

–        این یک قاعده عقلی است که: آنچه آغاز ندارد، انجام هم ندارد و هر آنچه آغاز دارد، انجام هم دارد. من این قاعده را در کتاب «قواعد کلی فلسفی» به عنوان یکی از قواعد صد و پنجاه گانه ذکر کرده ام. شعری که شما خواندید، یک قاعده عقلانی است: هر چه آغاز دارد، انجام هم دارد و آنچه آغاز ندارد، انجامی هم ندارد و این یعنی ازلی و ابدی است.

بنابراین «ستة ایام» که خداوند متعال که در این آیه از قرآن کریم فرموده است، اشاره به آغاز و انجام داشتن و تدریجی بودن عالم است. یعنی این جهان، پایان پذیر است.

آیا این به معنای نو پذیری عالم نیست؟

–        به معنای نو پذیری هم هست. هر چیزی که در زمان است، نو پذیر است. هر چیزی که متغیر و متدرّج است، همواره در تغییر و همواره نو است. حالا این مسئله را از نظر زمانی [و فلسفی] نگاه کردیم، اما اگر به حسب دید عرفانی هم به این مسئله نگاه کنیم و تجلیات را ببینیم [باز هم این موضوع صادق است]. هر دو دید درست است؛ یک موقع است که شما زمان را به صورت تغییر و تدریج می بینید، یک موقع هم هست که آن را تجلی خدا می بینید. تجلی، ابداعی است. تجلی، تغییر حرکتی نیست اما نو به نو است. یعنی همواره از ازل تا ابد، حق تبارک و تعالی در تجلی است و شما یک لحظه ای را نمی توانید فرض کنید که خدا در آن لحظه، تجلی نداشته باشد. در ازل پرتو حسنش ز تجلی دم زد / عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد. وقتی [حافظ] می گوید در ازل، یعنی دیگر [این تجلی] زمانی نیست. حق تعالی در ازل تجلی داشت و ازل، زمان ندارد. ازل به این معنا نیست که ما یک زمان ممتد خیلی قدیمی را تصور کنیم. ازل یعنی جایی که نمی توان زمان را فرض کرد. خداوند در ازل و ابد تجلی دارد. خداوند، هیچگاه بی تجلی نیست و تجلی، تکرار پذیر نیست. یعنی خداوند از ازل تا ابد، دو بار به صورت یکسان تجلی نکرده است. بنابراین در تجلی، تکرار نیست.

« كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ » [3]

–        « كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ » و لیست شئونه الا افعاله و تجلیاته. قرآن کریم می گوید هر یومی در شأنی است. «یوم» در اینجا به معنای بیست و چهار ساعت نیست؛ یوم یعنی «آن» و یک لحظه و حتی از لحظه هم کمتر، چون ما لحظه را یک ثانیه فرض می کنیم. حق تعالی هر آن، در یک شأنی است و شأن یعنی تجلی. هر شأنی هم غیر شأن دیگر است. یعنی از ازل تا ابد، دو شأن و دو تجلی یکسان وجود ندارد بنابراین هستی همواره بدیع و تازه است. از دید کسی که تجلی بین باشد، هستی همواره نو و بدیع و تازه است. به قول یکی از عرفا که چقدر زیبا می فرماید:

عارفان در دمی دو عید کنند / عنکبوتان مگس قدید کنند [4]

یعنی کسی که عارف است و به تجلیات حق تبارک و تعالی آشنایی دارد – نگاه تجلی نگر دارد – هر نفسی برای او، دو عید است. سعدی هم در آن عبارت نثری که دارد زیبا فرموده است: « هر نفسی که فرو می رود ممد حیات است و چون بر می آید، مفرح ذات. » تقریباً اشاره به همین مطلب است. دو عید یعنی دو تازگی؛ یعنی چیزی که نبوده و اکنون هست. ولی کسی که دید تجلی شناس ندارد، یا اساساً دید حِکمی ندارد، همه چیز برایش کهنه است؛ مثل عنکبوتی است که مگس ها را قدید می کند. قدید کردن یعنی کنسرو کردن؛ [چنین شخصی] کنسرواتیو [5] است. ولی برای شخص موحد، شخص خداپرست و شخص آگاه به حقایق هستی، جهان همواره تازه است. خداوند در تجلی است یا اولی الابصار!

بنابراین «ستة ایام» اشاره به محدودیت این جهان است ولی از طرف دیگر، تجلی دائم است. به عبارت دیگر و به اصطلاح متألهان از حکما، «فیض» حق تعالی دائم و قدیم است ولی «مفاض»، حادث است. اینجا باید میان فیض و مفاض تفاوت قائل شد. مفاض آن چیزی است که افاضه شده و ما آن را مفاض می بینیم؛ این صندلی، این میز، این روز، این زمان، این مکان، این دریا، این صحرا، این شجر، این حجر … [همگی مفاض هستند].  افاضه دائم است اما مفاض، متجدد و حادث است. ما باید بین حدوث مفاض و قدم افاضه، ارتباط برقرار کنیم که البته نیاز به یک دید حِکمی و فلسفی دارد تا بتواند این ارتباط را تصور کند. پس افاضه، همواره و دائم است.

* * *

و اما اجازه بدهید تا در نکته بعدی یک صحبتی داشته باشیم. در این آیه کریمه دو نکته بود؛ یکی « فِي سِتَّةِ أَيَّام » و یکی هم « وَكَانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاء » که این هم یک مسئله بسیار ظریف و بدیعی است. عرش خداوند، یعنی مرکز هستی عالم. عرش خداوند یعنی مهم ترین مرتبه هستی. «عرش» از لحاظ لغوی به معنای تخت است، چون در یک آیه دیگر هم هست که می فرماید: « ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ »[6]. [در اینجا این نکته را هم باید اضافه کنم] در اینجاست که حتی همه کسانی که با تأویل مخالف اند و اهل قشر و ظاهر اند، ناچار به تأویل هستند! عرش، به معنای تختی نیست که خداوند بر روی آن نشسته باشد. عرش، بالاترین مرتبه هستی است؛ عرشِ هستی یعنی بالاترین مرتبه هستی. و خداوند بر عالیترین مرتبه هستی، استیلا دارد.

در این آیه، عرش را که بالاترین مرتبه هستی است می فرماید: « عَلَى الْمَاء ». کلمه «آب» در فارسی یا «ماء» در عربی یا هر واژه معادل آن در زبان های دیگر، بر حسب ظاهر و در عالم محسوس، همین جسم سیّالی است که ما با آن زندگی می کنیم و مایه حیات ماست؛ بلکه مایه حیات موجودات زنده است. اگر آب نبود، هیچ موجود زنده ای هم وجود نداشت. موجود زنده آنجایی هست که آب هست و اگر آب نباشد، هیچ موجود زنده ای، از نبات گرفته تا حیوان و انسان، وجود نخواهد داشت. حیات ظاهری به همین آب جسم سیّال – که از اکسیژن و هیدروژن ترکیب می شود – وابسته است. پس آنچه که مایه حیات است، آب است. ما می توانیم در اینجا یک قدر جامع، استنباط بکنیم، یعنی از معنی محسوس [آب]، مایه حیات بودن را در نظر بگیریم. و این [جمله هم که آب مایه حیات است] حقیقت است و مجاز نیست. آنچه مایه حیات است، آب است. مایه حیات ظاهریِ فیزیکیِ جسمانی، این آب جسم سیّال است.

اما ما یک حیات معنوی هم داریم؛ حیات معنوی آن است که همیشه زنده است، ممات ندارد و مرگ در آن نیست. حیات معنوی، حیات روح است، حیات نفس است، حیات خرد است. حیات نفس ناطقه، ملائکه و امور مجرد، بسته به دانش است. یعنی اگر خرد و معرفت نباشد، نه تنها هیچ موجود مجردی بلکه باید به راحتی ادعا کنم که هستی، بی معنی خواهد بود. اگر هستی بر اساس آگاهی نباشد یا در خود آن آگاهی نباشد، بی معنی خواهد بود. بنابراین آب در یک معنی متعالی – اگر ما این مفهوم را تعمیم بدهیم و از قید حس نجات بخشیم – آن چیزی است که مایه حیات معنوی است و این آب همان خرد و معرفت است. « وَكَانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاء » یعنی اساس هستی بر معرفت است (این همان حرفی است که ما همیشه می زنیم)؛ اساس آفرینش بر معرفت است؛ اساس خلقت بر آگاهی و معرفت است. من آیه « وَكَانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاء » را این طور تفسیر می کنم.


[1] قرآن کریم، سوره هود، آیه 7 : « وَهُوَ الَّذِي خَلَق السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَكَانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاء لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَلَئِن قُلْتَ إِنَّكُم مَّبْعُوثُونَ مِن بَعْدِ الْمَوْتِ لَيَقُولَنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ إِنْ هَـذَا إِلاَّ سِحْرٌ مُّبِينٌ ؛ و اوست کسی که آسمان‌ها و زمین را در شش هنگام آفرید و عرش او بر آب بود، تا شما را بیازماید که کدام یک نیکوکارترید. و اگر بگویی: شما پس از مرگ برانگیخته خواهید شد، قطعاً کسانی که کافر شده‏اند خواهند گفت: این جز سحری آشکار نیست. »

[2] حافظ، غزلیات، غزل شماره 310

[3] قرآن کریم، سوره الرحمن، آیه 29 : « يَسْأَلُهُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ ؛  هر که در آسمان‌ها و زمین است از او درخواست می‏کند. هر زمان، او در کاری است.»

[4] سنایی، حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه، الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احواله، حکایت. چند بیت از این حکایت:
کار دنیا ترا به نار دهد / می نداده ترا خمار دهد
هرکه را هست اندُه بیشی / همره اوست کفر و درویشی
از برون مرد مرد قوت نهد / دام در خانه عنکبوت نهد
صوفیان در دمی دو عید کنند / عنکبوتان مگس قدید کنند
ما که از دست روح قوت خوریم / کی نمک سود عنکبوت خوریم

[5]Conservative

[6] قرآن کریم، سوره الاعراف، آیه 54 : « إِنَّ رَبَّكُمُ اللّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهَارَ يَطْلُبُهُ حَثِيثًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومَ مُسَخَّرَاتٍ بِأَمْرِهِ أَلاَ لَهُ الْخَلْقُ وَالأَمْرُ تَبَارَكَ اللّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ ؛  در حقیقت، پروردگار شما آن خدایی است که آسمان‌ها و زمین را در شش روز آفرید سپس بر عرش استیلا یافت. روز را به شب – که شتابان آن را می‏طلبد – می‏پوشاند، و [نیز] خورشید و ماه و ستارگان را که به فرمان او رام شده‏اند [پدید آورد]. آگاه باش که [عالم] خلق و امر از آنِ اوست. فرخنده خدایی است پروردگار جهانیان. »


اطلاعات و مشخصات

شماره سریال: m-008-b

شماره قسمت: 008

مدت زمان: 16:13

فرمت فایل تصویری: | H.264/AVC MPEG-4 | 600×400px | 25fps | 320kbps |

فرمت فایل صوتی: | MP3 | 44.1KHz | Mono | 64kbps |

پیوند کوتاه:
www.maarefat.com/?p=359

۱۳ دیدگاه

  1. سلام-در اینجا گفته میشود که آب همان آب ظاهری نیست و منظور بعدی معنوی و به گفته جناب دکتر دینانی منظور معرفت است پس این سوال پیش می آید که چرا خداوند از این لغت که مشابه آن در عالم ماده وجود دارد استفاده شده و چرا مستقیما به لغت معرفت اشاره نشده است؟

    • سلام و عرض ادب و احترام خدمت شما.

      برای دریافتن پاسخ این سؤال باید به چند نکته توجه کرد:

      الف) نکات کلی پیرامون برداشت از آیات قرآن کریم:
      ۱. مسئله ظاهر و باطن داشتن قرآن غیر قابل انکار است. همان طور هم که دکتر دینانی در ابتدای بخش جمله ای در باب اجتناب ناپذیری تأویل برخی از آیات قرآن حتی برای اهل ظاهر گفتند و می خواستند باب تأویل را برای این آیه باز کنند، نمی توان تنها به ظاهر برخی از آیات بسنده کرد _ چنانچه ظاهر آیات نیز برای ما حجت به شمار می رود _ اما همه تلاش باید صرف رفتن از ظاهر با باطن و بلکه باطن ها باشد.
      ۲. منطق قرآن، منطق قرآن است. نباید انتظار داشت که عبارات قرآن باب میل و سلیقه ما باشد. باید توجه داشت که کلام قرآن از اصل هستی یعنی حق تبارک و تعالی صادر شده و بنابراین خلل ناپذیر است. بنابراین کلمات و واژگان قرآن در هر مرتبه ای از مراتب کمال و حقیقت برای انسان معنی خاصی دارد (البته این معانی در طول یکدیگر اند نه در عرض هم)
      ۳. یکی از بهترین راه ها برای فهم معانی دقیق قرآنی (علاوه بر راه های دیگری همچون احادیث و روایات که اعتبار آنها نیز محفوظ است) در نظر گرفتن حکم عقل و استفاده از روش استنتاج عقلانی است. البته این نکته نیز قابل ذکر است که بهره عقلی افراد در این جا ملاک است.

      ب) اما نکاتی در این مصداق خاص یعنی به کار بردن واژه آب (با استفاده از روش استنتاج عقلانی):
      ۱. در این آیه ضمن اشاره به بالاترین مرتبه هستی یعنی عرش، این مرتبه و مقام را بر آب، استوار دانسته است. به عبارت دیگر حقیقت هستی بر آب استوار گشته است.
      ۲. معنای کلی و عامی که می توان از مفهوم فیزیکی و محسوس آب، استخراج و تجرید کرد، معنای «مایه حیات بودن» است.
      ۳. حیات موجودات تنها به حیات فیزیکی و مادی خلاصه نمی شود همانطور که موجودات نیز به موجودات مادی خلاصه نمی شوند. پس دو حیات داریم: حیات ظاهری و فیزیکی ؛ حیات باطنی و معنوی و روحانی
      ۴. با کلی گرفتن معنای واژه آب که در این آیه آمده و مساوی دانستن آن با «مایه حیات بودن»، بنابراین آب، مایه هر دو جنبه از حیات است: حیات جسمانی و حیات روحانی. پس حیات معنوی و روحانی نیز بر آب استوار است.
      ۵. چه چیزی است که می توان آن را رکن رکین و اصل اساسی برای حیات و جاودانگی در نظر گرفت؟ در اینجا باید به معنای «اولی» و اصلی آب در این آیه باز گردیم (به این عمل یعنی بازگشت به معنای اولی، تأویل گفته می شود.)
      ۶. قبلاً و در جای دیگر ثابت شده که اساس آفرینش و بلکه اساس هستی بر معرفت است. همه صفات از علم و آگاهی و شناخت و در یک کلام از معرفت ناشی می شوند. به عبارت فلسفی، معرفت و علم، مساوق هستی است.
      ۶. در نتیجه؛ آب = معرفت !

      اما همانطور که قبلاً نیز اشاره شد، منطق قرآن، اگرچه عقلانی است اما تنها به فقه و کلام و فلسفه خلاصه نمی شود. چه بسا معانی والاتری هم در مراتب بالاتر از کمال، برای انسان منکشف شود که اجالتاً از آن بی خبریم. بنابراین نباید برداشت ما از آیات و کلمات قرآن کریم، انحصار کننده و محدود کننده باشد. وَفَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ …

      در صورت تمایل می توانید پرسش خود را در ذیل همین مطلب در یکی از صفحه های وبسایت معرفت در شبکه های اجتماعی درج کنید و آن را به بحث بگذارید.

      موفق باشید – یا حق

      • ممنون از پاسخ اتان -خیلی جامع و کامل بود

        • خواهش می کنم، وظیفه بود. امیدواریم باز هم شاهد حضور شما در این سایت باشیم.

  2. لطفا همه سخنرانی های استاد را به طور کامل روی سایت قرار دهید.درضمن التماس می کنم موضوعات سخنرانی های ایشان رافقط و فقط اختصاص به فلسفه و عرفان داده و برای دانلود در آرشیو سایت تقدیم علاقه مندان نمایید.جزاکم الله خیرا.

    • ضمن درود و سپاس از مصطفی عزیز. باید خدمت شما دوست عزیز عرض کنم که وبسایت معرفت فعلاً مسئولیت انتشار سخنان جناب استاد دینانی در برنامه معرفت را بر عهده گرفته است و این کار را با قرار دادن پرونده های صوتی و ویدیویی و متنی قسمت های کوچک این برنامه انجام می دهد. البته در آینده نه چندان دور نیز به پخش و قرار دادن کل فایل های این برنامه به صورت کامل خواهیم پرداخت. چنانچه منظور شما از سخنرانی های استاد، فایل صوتی کلاس های ایشان است شما می توانید همه کلاس های آزاد استاد اعم از دفتر عقل و آیت عشق و همچنین ماجرای فکر فلسفی را از وبسایت هواداران استاد دینانی (ebrahimi-dinani.com) دریافت کنید. از توجه شما مجدداً سپاسگزاریم.

  3. با سلام خدمت استاد محترم و مجری گرامی به استحضار می رساند آیه ۷ سوره هود با آیات مشروحه زیر و چند آیه دیگر و روایت امام جعفر (ع ) و خطبه اول نهج البلاغه و تورات سفر پیدایش به احتمال زیاد مرتبط است و تفسیر آن به تنهایی ناقص و نتیجه درستی ندارد، خواهشمند است . یک تفسیر کلی با نتیجه برای همه اعلام بفرمایید.
    «قُلْ أَئِنَّكُمْ لَتَكْفُرُونَ بِالَّذِي خَلَقَ الْأَرْضَ فِي يوْمَينِ وَتَجْعَلُونَ لَهُ أَندَادًا ذَلِكَ رَبُّ الْعَالَمِينَ. (آيه۹ سوره فصلت)
    بگو آيا شما واقعاً به آن كسى كه زمين را در دو روز آفريد كفر مى‏ورزيد و براى او همتايانى قرار مى‏دهيد اين است پروردگار جهانيان».
    «جَعَلَ فِيهَا رَوَاسِي مِن فَوْقِهَا وَبَارَكَ فِيهَا وَقَدَّرَ فِيهَا أَقْوَاتَهَا فِي أَرْبَعَةِ أَيامٍ سَوَاء لِّلسَّائِلِينَ. (آيه ۱۰سوره فصلت)
    و در [زمين] كوه‌ها نهاد و در آن خير فراوان پديد آورد و مواد خوراكى آن را در چهار روز اندازه‏گيرى كرد [كه] براى نيازمندان‏ درست [و متناسب با نيازهايشان] است».
    «ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاء وَهِي دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ اِئْتِيا طَوْعًا أَوْ كَرْهًا قَالَتَا أَتَينَا طَائِعِينَ (آيه۱۱سوره فصلت)
    سپس آهنگ [آفرينش] آسمان كرد و آن دود (بخارى) بود پس به آن و به زمين فرمود خواه يا ناخواه بياييد آن دو گفتند مطيع و فرمان ‏پذيريم».
    «فَقَضَاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ فِي يوْمَينِ وَأَوْحَى فِي كُلِّ سَمَاء أَمْرَهَا وَزَينَّا السَّمَاء الدُّنْيا بِمَصَابِيحَ وَحِفْظًا ذَلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ (آيه ۱۲سوره فصلت) پس آنها را [به صورت] هفت آسمان در دو روز مقرر داشت و در هر آسمانى كار [مربوط به] آن را وحى فرمود و آسمان [اين] دنيا را به چراغها تزيين كرديم و [آن را نيك] نگاه داشتيم اين است اندازه‏گيرى آن نيرومند دانا».
    قرآن کريم در آيه ۲۹ سوره بقره مي‌فرمايد:
    «هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُم مَّا فِي الأَرْضِ جَمِيعًا ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاء فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ. اوست آن كسى كه آنچه در زمين است همه را براى شما آفريد سپس به [آفرينش] آسمان پرداخت و هفت آسمان را استوار كرد و او به هر چيزى داناست. »
    در روضـه كافى به سند خود از محمدبن‌ عطيه از امام ابى‌جعفر (عليه‌السلام) روايت كـرده كـه فـرمـود: خداى تعالى نخست آن ماده‌اى را كه تمامى اشياء را از آن درست كرده، بـيـافريد و آن عبارت بود از آب كه تمامى اشياء را مولود آن دانسته، ولى ديگر براى آب نـسبتى و ماده‌اى كه خلقتش را به آن نسبت دهد قرار نداده. و از جمله چيزهايى كه از آب خلق كرده باد است.
    خداى تعالى باد را كه از آب پديد آورد، بر آب مسلط كرد، تا شكم آب را پاره كند و آب را بـر هم زند تا كف كند، آن قدر كه خود خدا مي‌خواست كف كند، سپس از آن كف زمينى سفيد و پاكيزه كه در آن هيچ بلندى و پستى و هيچ سوراخ و برآمدگى و هيچ درخت نبود، درست كرد و آنگاه آن را در هم پيچيده روى آب قرار داد.
    و سپس از آب آتش را بيافريد، آتش نيز شكم آب را باز كرده و آن را برهم زد، تا بخار و دودى از آن برخاست، آن قدر كه خود خدا مى‌خواست برخيزد و سپس از آن دود آسمانى صاف و شفاف بيافريد، كـه در آن هيچ برآمدگى و سوراخى نبود

    • سلام. از شما به دلیل پیگیری این بحث تشکر می کنیم. به نظر می رسد باید کلمه «یوم» را تنها به معنای یک روز (۲۴ ساعت) در نظر نگرفت! در این صورت بسیاری از مشکلاتی که فرمودید رفع خواهد شد.
      موفق باشید.

  4. با سلام خدمت استاد محترم و تشکر مجدد شاید این گونه باشد، باتوجه به آیات مذکور وشرح تفسیر المیزان علامه طباطبایی(ره) و آیه الکرسی، کرسی همه جهان را احاطه کرده وعرش کرسی را هم درخود جای داده است. بنابر آیات ۹تا ۱۲ سوره فصلت ابعاد جهان مادی شامل زمین و۷ آسمان و۲ بعد زمان جمعا ۱۰بعد می شود و۲ بعد کرسی وعرش هم که غیر مادی است بر آنها افزوده می شود بنابراین ابعاد جهان ۱۲ بعد به نظر می رسد که ۲ بعد کرسی وعرش همچون داربستی جهان مادی را به هم پیوند داده اند.کرسی بعد متناهی است که جهان مادی از آن ظاهر شده و به اذن خدای بزرگ راسخون درعلم (پیامبران وائمه )به بخشهایی ازآن آگاهند وعرش بعد نامتناهی است که هیچکس نمی تواند آن را اندازه گیری کند ویا از آن آگاه شود. وخدا بهترمی داند.به یقین می توان گفت قدیمی ترین مرجع مستند که جهان را بارها چند بعدی معرفی کرده است قرآن کریم بوده است لذا به احتمالا نظریه پردازان ریسمانها از آیات مورد بحث الهام گرفته اند. اما معلوم نیست به چه دلیل تفسیرشان وارونه است .مثلا ازآیه ۲۹ سوره بقره وآیات ۹تا۱۲ فصلت استنباط می شود جهان اولیه ۴بعدی بود و ۶ بعد برآن اضافه شده واین اتفاق زمانی رخ داده که حیات بر روی زمین کامل بوده شاید ۶۵ میلیون سال پیش یا بیشتر که دوره غلبه پسانداران روی زمین بوده است و انبساط فضا نیز از همین دوران شدت یافت است این موضوع برعکس نظر کاکو و تامسون است که می گویند جهان اولیه ۱۱ یا ۱۲ بعدی بود و بعد جهان ۴ بعدی از آن جدا شده است .

  5. باسلام
    قران کریم چنانکه حق تعالی میفرماید که آن “تبیانا لکل شی” است (نحل۸۹) البته نه اینکه به هر موضوعی بپردازد بلکه کتاب روشن انسانسازی و قرب الهی است و در راه سعادت و کمال انسان روشنگر همه موضوع و سوالات عظیمی است. مانند مسئله وجود، من از کجا امدم، به کجا می روم، وظیفه ام چیست و….که همین ها نیز مغز و جوهره ی اصلی است و مابغی علوم و تلاش ها همه در خدمت نیل به کمال انسانی است. منتها پرودگار متعال از بعضی اسرار عظیم نیز گاها با تشبیه و یا حتی مستقیما پرده برداشته است. از جمله مسئله ی پیدایش جهان هستی و خلقت آسمانها و زمین است.
    متاسفانه امروزه عزیزانی سعی بر تطبیق آیات کریمه قران با نظریات و فرضیه سازی های دانشمندان میکنند. غافل از اینکه اگر به علم فیزیک آشنا باشند متوجه خواهند شد که بسیاری از این فرضیه سازی ها تفکری حس مسلک و پوزیتویسم در خود دارد و حقیقت گرایانه نمی باشند. مثلا نظریه تورم کیهانی و خلق جهانهای موازی از خلا کوانتمی یا “هیچ” و یا همین نظریه ریسمانها که بسیار نظریه ای است از ایده های غیر واقعی برای نیل به اهداف متعصبانه ی دانشمندان نسبت به حقیقت لذا حتی تا حالا هیچ موفقیت بدرد بخوری برای نیل به نظریه گرانش کوانتمی بعنوان نظریه غایی واحد نداشته است و….
    بنده فوق لیسانس فیزیک هستم و حتی به معنایی بسیار دور نیز به هیچ وجه قران کریم تطبیق و سنخیتی با این فرضیات ندارد….
    تاانجایی که بنده ایات افرینش را مطالعه و با علم به فیزیک چندسالی است که در انها تفکر کرده ام به این مهم رسیده ام که قران اسرار عظیمی را به ما گوشزد میکند که اینک همان نتایج عمیق علم و مشاهدات محکم ماست، مانند توهم فضا و زمان و فضای سه بعدی، متناهی بودن جهان، وبخصوص هولوگرام بودن آن…یعنی اینکه می فرماید “ثم استوی علی عرش” زیرا عرش افق بیرونی کیهان است و پردازش اطلاعات در ان صورت می گیرد تا اجرام کیهانی و کهکشانها همه و همه در فضای ۳ بعدی تجلی یابند. و منشا آگاهی و اطلاعات تنها پروردگار است از اینرو حق تعالی بر عرش مقتدر است و نظام جهان را اداره میکند. و اینکه می فرماید عرش او بر اب است…بیانگر جوهره ی ساختار جهان بصورت یک سیال است موضوعی که امروزه دانشمندان پس از گمراهی فراوان به این نتیجه رسیده اند و من خود بر همین معتقد علمی هستم که کلام قران است.
    سخن بسیار است و به حق که اگر ما کلام خدای تبارک و تعالی را بتوانیم با فیزیک مدل بندی کرده و استنتاج نماییم می توان نظریه نهایی نظام عالم را به لطف قران به عنوان نظریه و ایده ی عالمگیر و جاوید به جهان عرضه کنیم….راهی که بنده به تنهایی چندسالی است که به یاری حق پیموده ام، و انشالله که موفق خواهیم شد.

    • عرض سلام و احترام خدمت شما فرهیخته گرامی؛

      نظرات بسیار مفید و البته جدیدی را مطرح کردید که به واقع نیاز امروز بشر به آن گره خورده است. باعث افتخار است پس از این نیز شاهد دیدگاه های جدید شما در این رابطه در وبسایت معرفت باشیم. مطمئناً برای مخاطبان این وبسایت نیز مفید و مؤثر واقع خواهد شد.

      • با سلام خدمت شما مدیر محترم سایت معرفت
        این نظر لطف شماست و بنده در خدمت شما و مخاطبان عزیز سایت هستم. باید عرض کنم که بنده نه به این معنی که فردی نابغه باشم بلکه صرفا بعنوان فردی کنجکاو که به دریافت حقایق پنهان و حکمت آمیز قوانین الهی در طبیعت، در سایه ی حق و البته با تلاش و مطالعات فراوان معتقد هستم. آنچه را بیان داشتم تنها اشاره ای بود بر اساس دستاورهای علمی در مرز پیشرو فیزیک امروز … همانطور که اشاره شد سخن بسیار است چه از نظر کسب حکمت و معرفت عظیم در پدیده های عالم از دل ذرات تا کهکشانها و البته تطبیق زیبای آیات اعجاز قران کریم با آنها که کشف آن نیازمند تفکر ی عمیق، مطالعه و تلاشی بسیار است…بطوریکه ما نباید بدون دانشی مرتبط و کامل، به این مهم بپردازیم.
        بنده مدت مدیدی است که تمام وقت در حال اتمام تحقیقی مهم هستم، و با اینحال در خدمت دوستان می باشم…
        باتشکر

  6. بسم الله و له الحمد
    با توجه به اینکه مدتها است بر روی هفت آسمان قرآن ( و نیز خلقت در شش ایام) مجید – بیشتر بر پایه تحلیل ریاضی- تدبر می نمایم و چکیده کارم را به صورت کتابی به نام«روایت اول» نشر داده ام.(در نسخه های بسیار محدود۰۹۳۶۹۴۱۳۳۰۸) به نظر این حقیر؛ مطالبی که مفسران وتاویل کنندگان(مثل بحث های عرفانی دکتر دینانی) بر این آیات نوشته اند، (در طول ۱۴۰۰ سال از نزول قرآن)عمدتاً نادرست بنظر می آید!
    چون مهمترین نکته در تفسیر قرآن «ان القرآن یفسر بعضه بعضا» نادید گرفته شده است! در هفت آیه قرآن به «هفت آسمان» (سبع سموات۵بار + السموات السبع۲بار) و ایضاًنیز ۷بار به «سته ایام= خلق آسمانها و زمین درشش ایام»اشاره شده است!
    ایام جمع یوم است ( یعنی موضع هر کدام از این «سته ایام» ها در بر گیرنده تعدادی یوم است که قابل محاسبه و استخراج از قرآن می باشد) وَهُوَ الَّذِي خَلَق السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَكَانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاءکه ۱۴۸۰آیه از اول قرآن (=۴۷۵۷ آیه از انتهای قرآن ) است. قرآن بر اساس یک مثل قدیمی عربی فقط آغاز خلقت آسمانها و زمین(مرتبط با این آسمانها را) بیان می نماید! یعنی «یکی بود و یکی نبود ، غیر از خدا هیچکس نبود» اگر دقت شود ؛ از بین هفت موضع «سته ایام» تنها موردی است که عرش فاقد«ال» است. لذا اینجا بر اساس آن مثل عربی که ؛ خانه بر آب یا رمل نمی توان ساخت! یعنی عرشی وجود ندارد!
    فلذا با توجه به اینکه این ۷ موضع«سته ایام» آیات قرآن را به ۸ قسمت نامساوی تقسیم می نماید . اولین «العرش» در آیه ۱۰۰۱(+۷!) می از اول قرآن ظاهر می شود(«زمان محیط » یا زمان قبل از «خلق و امر» روایات شیعه) و آخرین در آیه ۱۱۵۸می از انتهای قرآن! – یعنی ۱۱۵۷آیه انتهای قرآن( که موضع ۳ آسمان انتهای قرآن در آنها قرار دارد) فاقد«سته ایام» خواهد بود! که می توان از آن تعبیر به «تتمه ایام ششم» قرآن نمود! بر اساس محاسبات بالنسبه پیچیده ای که از این مواضع آیات قرآن توسط مولف کتاب فوق(این حقیر) صورت گرفت، آسمان اول قرآن (آسمان نزدیکتر محل ستارگان) حدود ۱۲/۲ میلیارد سال نوری عرض دارد!( غیر از «بیگ بنگ» دانش نجومی جدید است!) اما عرض آسمان دوم بین (حداکثر)۱۲۰۰ تا ۹۶۰۰ میلیارد سال نوری می باشد!
    فلذا بنظر این حقیر مطالبی در مورد تطبیق سیارات بطلمیوسی بر آسمانهای قرآنی توسط مفسران پیشنیان صورت می گرفت ( یا تطبیق ۷ روز خلق تورات بر «شش ایام قرآن»)و یا وجود ابعاد ۱۲ گانه نظریه ریسمانها بر پاره ای از« آیات گزینشی از قرآن» و یا ادعای تناقض بین «شش ایام» با مجموع «دو یوم خلق زمین + دو یوم استحکام هفت آسمان+ زخارف ۴ ایامی» که به نظر این پرفسورهای غربزده و مستشرقین برابر هشت ایام می شود!
    همه تفسیرهای به بیراه رفته است! و سلام علی المرسلین و الحمد لله رب العالمین – صالح ابک ۲۱/ ۱۲ / ۹۴

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *