منوی برگه ها
منوی دسته ها

ارسال شده توسط در ۰۸ بهمن ۱۳۹۲ در انسان شناسی, فصل چهارم, هستی شناسی | ۰ دیدگاه

نزول و صعود حقیقت مطلق در دایره وجود انسان کامل

*      وجه خداوند در واقع نوعی عنایت به همه موجودات و یا به تعبیر حضرتعالی و همه عرفا، به همه شئونات خداوند است. اما این عنایت، در وجودی به نام انسان کامل متعین شد؛ به طوری که هر چه خداوند به ما می دهد از مجرای انسان کامل گذر می کند. حضرت محیی الدین هم در فصّ آدمی، رابطه خداوند با انسان کامل را همچون رابطه چشم با مردمک آن می داند. از آن طرف، توجه موجودات به خداوند نیز از مجرای همین انسان کامل است.

اینجاست که خود محیی الدین، انسان کامل را وجه الله می داند. جناب ملاصدرا هم با صراحت، انسان را وجه الله دانسته اند. همچنین در مسحورات و احادیث ائمه ما هم موضوع وجه الله تکرار شده است. چنانکه در دعای ندبه می خوانیم: «أَيْنَ وَجْهُ اللَهِ الَّذِي‌ يَتَوَجَّهُ إلَيْهِ الاوْلِيآءُ» . البته نمی خواهیم بحث انسان کامل را در این جلسه پی بگیریم، اما می خواهیم از آن جهت که انسان کامل وجه الله است، مطالبی را بیان فرمایید. شاید دلیل نکته ای که ذکر شد این باشد که کسی می تواند وجه الهی را به طور کامل دریافت کند که عاری از هر نوع مانع – مخصوصاً جهل – باشد. از این نظر و با توجه به اینکه انسان کامل همانند یک آینه صاف است، بنابراین می تواند وجه الله را به طور کامل منعکس کند. بهتر است بحث را در مورد رابطه انسان کامل با وجه الله شروع کنیم.

همانطور که اشاره فرمودید، وجه الله در واقع همان انسان کامل است؛ وجه الله الاعظم همان انسان کامل است. وجه که یک چیز بیشتر نیست! حق تعالی یکی است و وجه او هم نمی تواند بیش از یکی باشد. وجوهی هم که شما در عالم می بینید، همه به یک وجه بر می گردند. اگر خداوند، واحد و متفرّد بالذات و متوحّد بالذات باشد – که همینطور هم هست – وجه او نیز واحد خواهد بود؛ وجهُ الله وجهٌ واحد.

این نکته را قبلاً هم بارها اشاره کرده ایم که وجه یا همان صورت، همه حقیقت شیء را نشان می دهد، پس وجه خداوند باید حقیقت حق را نشان بدهد. حقیقت حق یعنی همه اسماء و صفات و هرآنچه که در حق هست. همه آنچه در حق به صورت نامتناهی هست، در صفات و اسماء او ظاهر می شود. البته بین اسم و صفت هم تفاوت های ظریفی وجود دارد که شاید در فرصت دیگری درمورد آن بحث کنیم، چرا که بعضی معتقدند که اسم همان صفت است و صفت همان اسم است، در حالیکه برخی هم بین این دو تفاوت هایی قائل هستند.

همه صفات، مجموعاً وجه حق است و تنها موجودی که می تواند همه صفات حق را منعکس کرده و در خود داشته باشد، انسان کامل است و بس. زیرا انسان موجودی است که جامعیت دارد و نسخه اسرار محسوب می شود. انسان، فهرست عالم هستی بوده و کُون جامع است. هر چیزی کون دارد و مُکوّن است – هر چیزی هست – ولی هیچ موجودی جامع نیست. شجر، شجر است؛ حجر، حجر است؛ دریا، دریاست؛ صحرا، صحراست؛ کبوتر، کبوتر است؛ کلاغ، کلاغ است؛ ملک، ملک است و ملکوت هم ملکوت است، اما انسان کون جامع است. انسان، هم مُلک است و هم ملکوت؛ هم دریاست و هم صحرا؛ هم زمین است و هم آسمان؛ هم قهر است و هم لطف؛ هم غضب و شهوت است و هم رحمت؛ هم عقل است و هم جهل. همه این [صفات] در انسان جمع شده و به همین دلیل است که او متعلّم به تعلیم اسماء الهی است. خوب توجه بفرمایید! چرا که این آیه از معجزات قرآن کریم محسوب می شود. البته همه قرآن معجزه است، ولی اگر هیچ آیه ای به غیر از این آیه در قرآن کریم نبود، من می توانستم به راحتی به معجزه بودن قرآن ایمان بیاورم: «وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء كُلَّهَا» [1]

[انسان] تنها موجودی بود که خداوند همه اسماء را به او آموخت. اما اسماء چه چیزهایی هستند؟ آیا اسماء فقط الفاظ هستند؟ اسماء حق در واقع همان شئون و صفات حق هستند. آن ها همه حقایق عالم اند و خداوند همه آن ها را به انسان آموخت، در حالی که علم آن به فرشتگان آموخته نشد.

انسان کامل و توضیح استاد دینانی

یک وقت من در جایی نوشتم که 2500 سال به پیروی از ارسطو، ما در تعریف انسان می گوییم که: «انسان، حیوان ناطق است» و ناطق را فصل مقوّم و مقسّم انسان می دانیم – که البته حرف مهمی هم هست – ولی چه بهتر بود این تعریف شایع می شد – البته حکمای ما این حرف را گفته اند – که «انسان، موجودی است که متعلّم به تعلیم اسماء الهی است»؛ این فصل ممیّز انسان است. تنها موجودی که آموزش اسماء الهی دید، در مدرسه اسماء حق علم آموخت و فارغ التحصیل شد، انسان بود. انسان تنها شاگرد این مدرسه است و معلم او نیز خداست.

اینکه انسان علم اسماء را آموخته، یعنی او وجه کامل است. انسان کامل یعنی انسانی که همه صفات حق را در خودش منعکس می کند و در دو قوس صعود و نزول، دایره هستی را در می نوردد. توجه کنید! اینجاست که ملک و ملکوت به هم پیوسته می شود. پیوستگی ملک و ملکوت در انسان تحقق می یابد. اگر انسان نبود، معلوم نبود که پیوستگی ملک و ملکوت میسر باشد. به عبارت دیگر، انسان دایره هستی را درمی نوردد.

اگر ما بخواهیم هستی مطلق را به صورت هندسی ترسیم کنیم، آن را به شکل یک دایره ترسیم خواهیم کرد. البته این تنها یک فرض و اگر است، چون هستی، هندسه نیست! هندسه علم کمیّات و اندازه گیری است. اصلاً کلمه «هندسه» همان کلمه «اندازه» است که عربی شده است.

دایره از یک نقطه شروع می شود. وقتی یک پرگار را حرکت می دهید، سر آن در یک نقطه قرار خواهد گرفت و با حرکت پرگار، دایره ترسیم می شود. در حقیقت، دایره هستی با یک فرود و فراز تشکیل می شود. این دایره هستی، وجود انسان کامل است، از همین رو وجه الله کامل هم انسان است. یعنی [هستی انسان] از یک نقطه شروع می شود که آن نقطه شروع، ازل است. من قبل از ازل چیزی را پیدا نمی کنم و بلکه چیزی وجود ندارد. سپس [این نقطه] حرکت کرده و از وحدت به کثرت نزول پیدا می کند. بنابراین از وحدت به کثرت آمدن، خودش نوعی نزول و پایین آمدن است. البته منظورم بالا و پایین جغرافیایی و جهتی نیست، بلکه هر چه از وحدت به کثرت بیاییم نزول است.

در این نزول، یک نیم دایره تشکیل شده و در نهایت به مرکز کثرت – یا به قول صدرالمتألهین، «هیولای اولی» که جز قابلیت چیز دیگری ندارد – می رسد. [نقطه انتهای این حرکت] به غیر از قابلیت چیز دیگری ندارد. به قابلیت محض که رسید، پایین تر از قابلیت یا پتانشیلیتی [2] چیز دیگری نبوده و نیستی و عدم است. سپس مجدداً از این قابلیت، حرکتی شروع شده و در طی آن از کثرت محض به وحدت می رسد. آنگاه در یک نیم دایره دیگر، به همان نقطه آغاز – که ازل باشد – باز می گردد.

این دو نیم دایره نزول و صعود، دایره وجود انسان است. پس تمام کثرات در این دایره مندرج است. این دایره هم وجه حق است و همه چیز در وجه الله منعکس می باشد. انسان کاملی که ما آن را اینگونه ترسیم می کنیم، اولیاء و انبیاء مصادیق آن هستند و حضرت ختمی مرتبت (ص) نیز مظهر کامل این دایره هستی است.

بنابراین انسان کامل وجه الله است؛ یعنی همه چیزِ حق در این انسان ظاهر می شود. حالا می خواهم چه نتیجه ای بگیرم؟ این که رسیدن به حق از طریق انسان کامل میسر است. هیچ کس و هیچ وقت امکان ندارد که بدون عبور از انسان کامل – یعنی بدون اتصال به انسان کامل – به حق برسیم. این اتصال هم یک اتصال لفظی و در حرف نیست، بلکه باید اتصالی به انسان کامل پیدا کرد تا بتوانیم دایره هستی را درنوردیده و به حق تعالی برسیم.

اینکه ما گاهی اولیاء را «شفیع» خود قرار می دهیم، حق داریم. من نمی دانم آن آدم های خشک مغزی که این حرف ها را نمی فهمند، باطن انسان کامل را نمی دانند و دچار یک خدای وهمی هستند و در یک مفهوم به دنبال خداوند رفته و این حرف ها [اشاره به اتصال انسان کامل با خدا] را شرک می دانند، اینها چه جور موجوداتی اند؟! اصلاً بدون اتصال به انسان کامل، راهی برای رسیدن به حقیقت نیست! سرّ رسالت و ضرورت وجود انبیاء نیز همین است؛ یعنی یک انسان کاملی وجود دارد که تمام انسانها باید از مسیر آن انسان کامل عبور کنند تا بتوانند دایره هستی را درنوردند. این همان چیزی است که ما وجه الله می گوییم. وجه الله اعظم یعنی وجود انسان کامل.


[1] قرآن کریم، سوره البقره، آیه 31 : « وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلاَئِكَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِي بِأَسْمَاء هَـؤُلاء إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ ؛ و [خدا] همه نامها را به آدم آموخت سپس آنها را بر فرشتگان عرضه نمود و فرمود: اگر راست مى گوييد، از اسامى اينها به من خبر دهيد. »

[2] Potentiality


اطلاعات و مشخصات

شماره سریال: m-022-a

شماره قسمت: 022

مدت زمان: 11:31

فرمت فایل تصویری: | H.264/AVC MPEG-4 | 600×400px | 25fps | 320kbps |

فرمت فایل صوتی: | MP3 | 44.1KHz | Mono | 64kbps |

پیوند کوتاه:
www.maarefat.com/?p=2284

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *