منوی برگه ها
منوی دسته ها

ارسال شده در ۰۹ بهمن ۱۳۹۳ در امامت, انسان شناسی, فصل چهارم, نبوت | ۲ دیدگاه

دریچه ورود به عالم غیب

دریچه ورود به عالم غیب

وقتی من از غیب و ظاهر می گویم، شما به بیرون نگاه می کنید و می گویید از این طرف باید به غیب رسید یا از آن طرف؟! از تمام جهات ششگانه، چه به آسمان روی، چه به اعماق زمین بروی به غیب نخواهید رسید. اگر با انواع قمرها و شاتل ها به اعماق فضا بروید، یا یک چاه بکنید و به اعماق زمین بروید، آیا به غیب خواهید رسید؟ والله نخواهید رسید!

ادامه مطلب

ارسال شده در ۱۳ آبان ۱۳۹۳ در تجلی, فصل چهارم, قرآن, هستی شناسی | ۴ دیدگاه

معیت قیومی و رابطه خالق با مخلوق

معیت قیومی و رابطه خالق با مخلوق

اساساً مهم ترین مسئله، مسئله رابطه حق تعالی با غیر خودش است. رابطه خداوند با موجودات – که همان معیت او با غیر اوست – از قبیل هیچ یک از انوع معیت ها و ارتباط هایی که ما تاکنون می شناسیم نیست. بزرگان ما و من نیز به پیروی از آنها، این معیت را «معیت قیومی» می نامم. معیت قیومی به چه معناست؟

ادامه مطلب

ارسال شده در ۲۷ اسفند ۱۳۹۲ در شناخت شناسی, علم کلام, فصل چهارم, فلسفه, منطق | ۰ دیدگاه

قیاس و برهان در نظر معتزله و اشاعره

قیاس و برهان در نظر معتزله و اشاعره

انسان نسبت به ادراکات، یک فانوس است. انسان یک خورجین یا یک توبره ای نیست که ادراکات در آن انباشته شود، بلکه یک فانوس است که همواره روشن و روشن تر می گردد. البته این فانوس، نفت می خواهد که نفت آن همان صغری و کبری و آن استعداد است. یعنی ما باید از تمام مسائل پیرامون خود استفاده کنیم، تا این فتیله روشن شود.

ادامه مطلب

ارسال شده در ۰۸ بهمن ۱۳۹۲ در انسان شناسی, فصل چهارم, هستی شناسی | ۰ دیدگاه

نزول و صعود حقیقت مطلق در دایره وجود انسان کامل

نزول و صعود حقیقت مطلق در دایره وجود انسان کامل

اگر ما بخواهیم هستی مطلق را به صورت هندسی ترسیم کنیم، آن را به شکل یک دایره ترسیم خواهیم کرد. دو نیم دایره نزول و صعود، دایره وجود انسان است. بنابراین رسیدن به حق از طریق انسان کامل میسر است. اصلاً بدون اتصال به انسان کامل، راهی برای رسیدن به حقیقت نیست! سرّ رسالت و ضرورت وجود انبیاء نیز همین است؛ یعنی یک انسان کاملی وجود دارد که تمام انسانها باید از مسیر آن انسان کامل عبور کنند تا بتوانند دایره هستی را درنوردند.

ادامه مطلب

ارسال شده در ۲۱ خرداد ۱۳۹۲ در ابن عربی, انسان شناسی, تجلی, عرفان, فصل سوم | ۶ دیدگاه

انسان کامل وجه حق است

انسان کامل وجه حق است

در بخش قبلی شاهد بودید که پس از واژگان وجود و نور، یکی دیگر از واژگان برای بیان حقیقت هستی، واژه «وجه» بوده است. وجه که در لغت به معنای «صورت» به کار رفته، در واقع بیانگر حقیقت هستی و حق تبارک و تعالی می باشد. این حقیقت در هر موجودی به اندازه ظرفیت وجودی او ظاهر شده است و به این ترتیب همه موجودات را شامل می شود. اما نکته ای که در اینجا حائز اهمیت است آن است که چه موجودی بیشترین بهره را از این حقیقت داراست؟ به عبارت دیگر چه موجودی در میان این موجودات، تصویر جامعی از حقیقت را نمایش می دهد؟ این مسئله که به نوعی پایه و اساس عرفان به شمار می آید، در این مقاله و در بیان دکتر دینانی به نحو احسن و به وجه کاملی تبیین شده است. *       استاد! ریشه این بحث [= وجه حق] را جناب محیی الدین در «فصّ ابراهیمی» بنا نهاده است. در آنجا می گوید حضرت ابراهیم، خود دارای مقام خلیلی است و از...

ادامه مطلب

ارسال شده در ۱۲ فروردین ۱۳۹۲ در ابن سینا, فصل سوم, فلسفه, قرآن, ملاصدرا, هستی شناسی | ۱ دیدگاه

کفایت حق و دعوت به تماشای آیات آفاقی و انفسی

کفایت حق و دعوت به تماشای آیات آفاقی و انفسی

همان طور که مطلع هستید، در قسمت پیشین به تبیین برهان صدیقین و اختلاف تقریر آن توسط ملاصدرا و ابن سینا پرداخته شد. اکنون در ادامه بحث قبلی و پرداختن به وجه اختلاف دو تقریر از این برهان توسط این دو شخصیت بزرگ، توجه خود را به آیه ای جلب می کنیم که نقش عمده ای در بیان حقیقت این برهان ایفا می کند و آن آیه: « سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَ فِي أَنفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ ». همان طور که در متن این آیه مشاهده می شود، خداوند متعال می فرماید: « نشانه‌های خود را در آفاق و در انفس به آنها خواهیم نمود، تا برایشان روشن گردد که او، خود حقّ است. آیا کافی نیست که پروردگارت خود شاهد هر چیزی است؟ ». در این آیه به دو مسئله اشاره شده است؛ یکی اینکه در ابتدا می فرماید نشانه های خود را به آن ها نشان می دهیم تا به حقانیت خداوند پی ببرند. این موضوع...

ادامه مطلب

ارسال شده در ۱۸ اسفند ۱۳۹۱ در انسان شناسی, فصل سوم, فلسفه, هستی شناسی | ۶ دیدگاه

توازن و تعادل در سایه آگاهی کامل

توازن و تعادل در سایه آگاهی کامل

در این مقال نیز ادامه تفسیر آیه شهد الله را پی می گیریم و به بیان رابطه علم و آگاهی که در ابتدای آیه به آن اشاره شده است با قسط و میزان که در ادامه آیه شاهد آن هستیم می پردازیم. *       استاد! نکات بسیار لطیف و زیبایی را در رابطه با آیه « شَهِدَ اللّهُ أَنَّهُ لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ » و همچنین در مورد مقام ملائکه و اولوا العلم فرمودید. اما آیه کریمه قرآن در ادامه می فرماید: « … وَأُوْلُواْ الْعِلْمِ قَآئِمَاً بِالْقِسْطِ ». مفسرین در اینجا به عبارت «قسط» نگاه های متفاوتی داشته اند که نمی توان آن را با کاربرد عرفی این مفهوم یکی دانست. ما معمولاً قسط را معادل «عدالت» می دانیم اما بسیاری از بزرگان عرفا مخصوصاً صاحب بیان السعادة، در بیان معنای این واژه می گوید: هر کسی به توازن عقل و عشق رسید و معمار وجود او، عقل او شد، مصداق مفهوم قسط خواهد بود. این سخن کسی است که ما او را سردسته فرقه ای می دانیم که...

ادامه مطلب

ارسال شده در ۰۶ اسفند ۱۳۹۱ در شناخت شناسی, فصل سوم, فلسفه, قرآن | ۲ دیدگاه

علم انسان؛ از حضور تا حصول

علم انسان؛ از حضور تا حصول

همان طور که پیگیر سیر مطالب معرفت هستید، بحث با جناب دکتر دینانی در تبیین مقام حضور و ظهور هستی، به تفسیر این آیه از قرآن کریم رسید: «شَهِدَ اللّهُ أَنَّهُ لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ وَالْمَلاَئِکَةُ وَأُوْلُواْ الْعِلْمِ قَآئِمَاً بِالْقِسْطِ لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ» با توجه به مطالب بسیار مهمی که در قسمت پیشین در باب علم حضوری و علم حصولی و همچنین معنای شهود گفته شد، در این قسمت کمی دقیق تر به مقوله علم و دو نوع حضوری و حصولی آن (با توجه به آیه قرآن) می پردازیم. در نهایت نیز نگاهی خواهیم داشت به مقام علمی حضرت ختمی مرتبت و مقایسه علم انسان کامل و فرشتگان. *       استاد با توجه به آیه « شَهِدَ اللّهُ أَنَّهُ لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ وَالْمَلاَئِکَةُ وَأُوْلُواْ الْعِلْمِ » [1] این سؤال مطرح می شود که چرا شهود وحدت خدا تنها در خدا و ملائکه و اولوا العلم خلاصه شده است؟ چرا این ویژگی در میان همه موجودات، فراگیر نیست؟ اولاً عبارت « اولوا العلم » فراگیر است؛ زیرا...

ادامه مطلب

ارسال شده در ۰۲ بهمن ۱۳۹۱ در دین و شریعت, عرفان, فصل دوم, نبوت | ۲۵ دیدگاه

سخن گفتن خدا با موسی و حقیقت وحی

سخن گفتن خدا با موسی و حقیقت وحی

در پی بحث قبلی که پیرامون داستان حضرت موسی (ع) در قرآن بود در این جلسه درباره سخن گفتن خدا با حضرت موسی صحبت می کنیم. همانطور که می دانید حضرت موسی (ع) در میان پیامبران به «کلیم الله» ملقب است و صفت تکلّم خداوند در این پیامبر تجلی یافته است. از طرف دیگر سخن گفتن خداوند با پیامبران همان معنای «وحی» می باشد. مقوله وحی و ماهیت آن در میان متفکران اسلامی جایگاه ویژه ای دارد و همیشه این سخن در میان بوده که منشأ و ریشه اصلی و اولی سخنان و کلماتی که بر زبان پیامبر به عنوان وحی جاری می شود از کجاست؟ آیا پیامبر دخل و تصرفی هم در آنچه از طرف خدا به او می رسیده انجام می داده یا اینکه عین سخن خدا را منتقل می کرده است؟ با توجه به اینکه حضرت حق از هرگونه تجسم و اوصاف نقصانی مخلوقات مبرّاست، سخن گفتن او چگونه قابل تصور است؟ این سؤال اساسی است که در این جا به پاسخ آن از زبان دکتر...

ادامه مطلب