منوی برگه ها
منوی دسته ها

ارسال شده در ۱۱ فروردین ۱۳۹۳ در شناخت شناسی, فصل چهارم, فلسفه | ۱ دیدگاه

مراتب عقل حدّ یقف ندارد

مراتب عقل حدّ یقف ندارد

آگاهی آدمی حدّ یقف ندارد. آگاهی شما به چه مرحله ای می رسد که دیگر بالاتر از آن، آگاهی متصور نباشد؟ شما به هیچ مرحله ای از آگاهی – که از شئون عقل است – نمی رسید، مگر آنکه فوق آن مرتبه دیگری از آگاهی هست. چنانچه باز هم بالاتر روید، دو مرتبه فوق آن آگاهی هست. وقتی من از عقل سخن می گویم، به این عقل اشاره می کنم، نه به عقل اقتصادی و عقل سیاسی فلان سیاست مدار. مراتب چنین عقلی لایتناهی است.

ادامه مطلب

ارسال شده در ۰۹ فروردین ۱۳۹۳ در اخلاق, فصل چهارم, فلسفه | ۰ دیدگاه

اصل اعتدال در اخلاق ارسطویی

اصل اعتدال در اخلاق ارسطویی

در کتب اخلاقی امّهات اصول اخلاقی را چهار فضیلت شمرده اند. این چهار اصل عبارتند از حکمت، عفّت، شجاعت و عدالت. در عدالت، به اصطلاح دو طرف اکستریم یا افراط و تفریط نداریم. ما نمی توانیم بگوییم که یک شخص بیش از حد عادل است یا به اندازه کافی عادل نیست. عدالت حد وسط ندارد، بلکه خود عدالت یعنی حد وسط! بنابرین قرار دادن عدالت به عنوان یک اصل در کنار سه اصل اخلاقی دیگر نمی تواند درست باشد.

ادامه مطلب

ارسال شده در ۲۷ اسفند ۱۳۹۲ در شناخت شناسی, علم کلام, فصل چهارم, فلسفه, منطق | ۰ دیدگاه

قیاس و برهان در نظر معتزله و اشاعره

قیاس و برهان در نظر معتزله و اشاعره

انسان نسبت به ادراکات، یک فانوس است. انسان یک خورجین یا یک توبره ای نیست که ادراکات در آن انباشته شود، بلکه یک فانوس است که همواره روشن و روشن تر می گردد. البته این فانوس، نفت می خواهد که نفت آن همان صغری و کبری و آن استعداد است. یعنی ما باید از تمام مسائل پیرامون خود استفاده کنیم، تا این فتیله روشن شود.

ادامه مطلب

ارسال شده در ۰۲ مهر ۱۳۹۲ در دین و شریعت, عرفان, فصل چهارم | ۴ دیدگاه

مسئله رفع تکلیف در عرفان

مسئله رفع تکلیف در عرفان

این طور تواهم کرده اند که اگر کسی واصل شد یا به قول شما فانی شد و از خودی رَست، دیگر تکلیف برای آن شخص برداشته می شود. اما مشکل اینجاست که این افراد تکلیف را بد معنی می کنند. بد هم معنی نمی کنند، اما ما باید مراتب انسان را بفهمیم و حقیقت تکلیف را بدانیم تا این مسئله روشن شود.

ادامه مطلب

ارسال شده در ۲۵ شهریور ۱۳۹۲ در تجلی, عرفان, فصل چهارم, هستی شناسی | ۱ دیدگاه

تقابل صوفی و سوفسطایی در تعریف حقیقت

تقابل صوفی و سوفسطایی در تعریف حقیقت

عرفا می گویند هر چه هست حق است و چیزی غیر حق نیست. سوفسطاییان هم می گویند اصلاً عالمی وجود ندارد و ما توهم می کنیم که عالم موجود است. پس آیا حرف عرفا شبیه حرف سوفسطاییان نیست؟! ابداً !! وقتی عرفا می گویند همه چیز حق است، نمی خواهند بگویند که عالم موجود نیست. اما سوفسطاییان پیش از سقراط می گفتند که عالم چیزی نیست و ما توهم می کنیم که عالم وجود دارد.

ادامه مطلب

ارسال شده در ۰۳ مرداد ۱۳۹۲ در تجلی, عرفان, فصل چهارم, قرآن, ملاصدرا | ۰ دیدگاه

عرفانی به بلندای کوه

عرفانی به بلندای کوه

کوه از این جهت مظهر عرفان است که بالای حسی است، چون انصافاً هم خیلی ارتفاع دارد. رفیع ترین موجودات در کره زمین کوه ها هستند. اما این رفعت، سمبل یک رفعت معنوی است و رفعت معنوی، صرفاً از آنِ انسان است. هیچ موجودی در عالم، رفعت انسان را ندارد؛ نه جماد، نه نبات، نه حیوان، و حتی نه فرشته! فرشته هم تا حدودی رفعت دارد و از یک جا به بعد تمام می شود.

ادامه مطلب

ارسال شده در ۲۵ خرداد ۱۳۹۲ در ابن عربی, انسان شناسی, عرفان, فصل سوم | ۳ دیدگاه

چهار مرغ نفسانیت

چهار مرغ نفسانیت

در این بخش به تفسیر آیه ای از قرآن کریم پرداخته شده است که در آن آیه حضرت ابراهیم از خداوند تقاضا می کند چگونگی زنده شدن مردگان را به او نشان دهد. اما همچون همیشه با فرا رفتن از ظواهر ضمن حفظ آن و نیز تعمّق در آیات قرآن می توان به حقایق مهمی دست یافت که از جمله در این آیه نیز به آن اشاره شده است. این چهار مرغ، چه مرغانی بودند؟ منظور از زنده شدن مردگان چیست؟ چرا حضرت ابراهیم از خدا می خواهد که زنده شدن مردگان را هم اکنون به او نشان دهد؟ پاسخ این سؤالات به ضمیمه نکات مهم دیگر را در بیان دکتر دینانی جستجو کنید. *       جناب محیی الدین می گوید از آنجا که حضرت ابراهیم باید تحقق وجه الهی و تجلی اسماء و صفات حق باشد، خداوند خواست او را با محبت خویش پر کند تا دیگر غیری در حضرت ابراهیم نباشد. این هم که حضرت ابراهیم می گوید: « كَيْفَ تُحْيِي الْمَوْتَى » [1] نه از این جهت...

ادامه مطلب

ارسال شده در ۰۳ فروردین ۱۳۹۲ در ابن سینا, کتاب, منابع و مراجع | ۸ دیدگاه

متن مقدمه شیخ الرئیس ابوعلی سینا بر کتاب «منطق المشرقیین»

متن مقدمه شیخ الرئیس ابوعلی سینا بر کتاب «منطق المشرقیین»

بسم الله الرحمن الرحيم بالعزيز الحكيم أثق و عليه أتوكل الحمد لله أهل أن يحمد لعزته و جبروته و نسأله التوفيق لنيل مرضاته و الرأفة عنده و أن يصلي على أنبيائه الهادين و خصوصا على المصطفى محمد و آله الطاهرين المقدمة و بعد فقد نزعت الهمة بنا إلى أن نجمع كلاما فيما اختلف أهل البحث فيه. لا نلتفت فيه لفت عصبية أو هوى أو عادة أو إلف ، و لا نبالي من مفارقة تظهر منا لما ألفه متعلمو كتب اليونانيين إلفا عن غفلة و قلة فهم ، و لما سمع منا في كتب ألفناها للعاميين من المتفلسفة المشغوفين بالمشائين الظانين أن الله لم يهد إلا إياهم ، و لم ينل رحمته سواهم ، مع اعتراف منا بفضل سلفهم [1] في تنبهه لما نام عنه ذووه و أستاذوه و في تمييزه أقسام العلوم بعضها عن بعض ، و في ترتيبه العلوم خيرا مما رتبوه ، و في إدراكه الحق في كثير من الأشياء ، و في تفطنه لأصول صحيحة سرية في أكثر العلوم ، و في اطلاعه الناس على ما...

ادامه مطلب

ارسال شده در ۰۳ فروردین ۱۳۹۲ در ابن سینا, حکمت خسروانی, فصل سوم, فلسفه | ۲ دیدگاه

ابن سینا؛ فیلسوف مشایی یا حکیم اشراقی؟!

ابن سینا؛ فیلسوف مشایی یا حکیم اشراقی؟!

ابن سینا، رئیس المشائین! این لقب و عنوانی است که بیش از هزار سال پس از وفات ابن سینا، هنوز هم در مورد او بکار می رود. در طول تاریخ تفکر جهان اسلام، ابن سینا، این حکیم و دانشمند بلند مرتبه، به عنوان بزرگترین فیلسوف مشایی شهرت یافته است. اما شواهد بسیاری وجود دارد که ابن سینا در بسیاری از موارد به این مکتب فلسفی – که ریشه یونانی و ارسطویی دارد – وفادار نمانده و بعضاً بر مشرب فلسفی دیگری سخن گفته است. از جمله این شواهد می توان به مواردی اشاره کرد که ابن رشد – یکی از بزرگترین فیلسوفان غرب جهان اسلام که شکی در ارسطویی و مشایی بودن وی نیست – به ابن سینا خرده گرفته و نظریات او را بر خلاف فلسفه ارسطو دانسته است. ابن رشد بر اساس همین اختلاف نظرهایی که ابن سینا با ارسطو داشت، او را شایسته عنوان «فیلسوف» ندانسته و وی را یک «متکلم» خطاب کرده است. اما یکی دیگر از مهم ترین شواهدی که نشان می دهد ابن...

ادامه مطلب

ارسال شده در ۰۲ فروردین ۱۳۹۲ در شناخت شناسی, فصل سوم, فلسفه | ۷ دیدگاه

تعریف عقل و توسعه در معنی آن

تعریف عقل و توسعه در معنی آن

شاید با شنیدن این همه صحبت هایی که در مورد عقل و جایگاه آن شده است و همچنین مطالبی که در مورد نسبت آن با دیگر مقولات از جمله نسبت عقل و عشق ابراز شده است، این سؤال برایتان به وجود آمده است که اصلا عقل به چه معناست؟ وقتی از عقل صحبت می شود در حقیقت چه شیئی مورد نظر ماست؟ آیا می توان تعریفی از عقل ارائه داد؟ این پرسش، کانون و محور صحبت های جناب دکتر دینانی در این قسمت است. *       خب استاد! مفهوم ضرورت ازلی یا همان واجب الوجود را بسیار زیبا و در عین حال، بسیار ساده توضیح دادید و جای هیچ گونه ابهامی باقی نماند. جناب بوعلی نیز ضرورت ازلی را «وجود اول» می نامند. اما اینکه [برای شناخت و ادراک این مسئله] می گوید: «به صراحت عرفان عقلی» [جای توضیح و بحث بیشتری دارد]. مقداری در مورد عرفان عقلی توضیح بفرمایید. عرفان عقلی، تعبیر بسیار زیبایی از ابن سیناست. عقل در اینجا [اشاره به] عقل مفهومی نیست. اینجاست که شیخ الرئیس...

ادامه مطلب
صفحه 1 از 212