منوی برگه ها
منوی دسته ها

ارسال شده در ۰۴ اسفند ۱۳۹۱ در شناخت شناسی, فصل سوم, فلسفه, قرآن, هستی شناسی | ۰ دیدگاه

مقام حضور و شهود در کلام قرآن

مقام حضور و شهود در کلام قرآن

به همان اندازه که ادراک و علم حضوری نقش بسیار مهم و غیر قابل انکاری در نظام معرفت شناسی فلسفی دارد، به همان اندازه نیز (و بلکه بیشتر!) فهم آن مشکل و دشوار است و اگر فهم را به معنای در آمدن در قالب مفاهیم در نظر بگیریم، فهم آن اساساً غیر ممکن خواهد بود! این دشواری و دور از دسترسِ حصولی بودن حضور نه تنها باعث شده تا عموم مردم (و افرادی که تنها مدعی اند و به معرفت حضوری راه نیافته اند) در درک معنای آن دچار خطا و توهّم شوند، بلکه تاریخ نشان داده است که برخی از متفکران و اندیشمندان نسبتاً بزرگ در شرق و غرب عالم نیز، در رسیدن به معنای حضور واقعی به بیراهه کشیده شده اند و حضور را با برخی ادراکات خیالی و وهمی (از جمله برخی از حالات نفس) اشتباه گرفته اند. این در حالی است که حکیم بزرگ و مسلمان ایرانی، شیخ الرئیس ابوعلی سینا با دقت و توجه تمام به این موضوع مهم، توانست تا با ارائه فرض...

ادامه مطلب

ارسال شده در ۲۸ بهمن ۱۳۹۱ در شناخت شناسی, فصل سوم, فلسفه, هستی شناسی | ۳ دیدگاه

اصل حضور در فرض انسان معلّق

اصل حضور در فرض انسان معلّق

پیرو صحبت های قبلی که همگی حول محور هستی و مفهوم آن بود، امروز بحث را با موضوع علم حضوری و روش رسیدن به آن ادامه می دهیم و پس از تعیین جایگاه علم حضوری در نظام فکری صدرالمتألّهین و بیان برخی از اندیشه های این فیلسوف و حکیم بزرگ در این باره، می پردازیم به یکی از جنجالی ترین و در عین حال، کلیدی ترین مسائلی که ابن سینا برای اولین بار آن را در جهان اسلام مطرح کرده است و آن چیزی جز فرض «انسان معلّق» نیست. افرادی که دارای نگاه دقیقی در فلسفه هستند حتماً با تعریف حضور و علم حضوری آشنایی داشته و تفاوت آن را با حصول و علم حصولی به خوبی می دانند. اما برای اینکه مقدمات ورود افراد نا آشنا در این بحث را نیز مهیا کرده باشیم به تعریف مختصری از علم حصولی و علم حضوری می پردازیم. به طور کلی ادراک انسان به دو دسته تقسیم می شود: ادراک حصولی و ادراک حضوری. حکما در تعریف خودِ علم و ادراک،...

ادامه مطلب

ارسال شده در ۲۴ بهمن ۱۳۹۱ در فصل سوم, فلسفه, هستی شناسی | ۰ دیدگاه

تصور هستی؛ پرده ای بر چهره حقیقت

تصور هستی؛ پرده ای بر چهره حقیقت

در قسمت پیشین به این مطلب اشاره شد که یکی از معماها و مسائل غامض و پیچیده در مباحث هستی شناسی این است که انسان در عین اینکه از هستی (یا همان وجود) تصور بدیهی و روشنی دارد اما فهم و ادراک کامل هستی در قالب تصور برای او (از نظر عقلی) محال و غیر ممکن است، زیرا تصور هر شیء باید همه آن شیء را در بر داشته باشد درحالی که درمورد مسئله وجود، تحقق چنین امری امکان پذیر نیست. متاسفانه دیده می شود که عده از متفکران و فیلسوفان اسلامی عصر حاضر نیز توجه دقیقی به این معنا نداشته و در مباحث مربوط به وجود و اصالت آن، مفهوم و تصور وجود را به خطا جایگزین اصل هستی و وجود نموده اند و به تبع آن در برخی از مسائل بنیادی در هستی شناسی به بیراهه رفته اند. بنابراین شایسته است تا با توجه و دقت ویژه در این مسئله (که حقیقتاً مسئله ای عمیق و صعب الوصول است) از چنین خطاهایی اجتناب کرد. این امر جز...

ادامه مطلب