منوی برگه ها
منوی دسته ها

ارسال شده در ۰۳ بهمن ۱۳۹۲ در تجلی, شناخت شناسی, فصل چهارم | ۲ دیدگاه

حضرت آگاهی یا عالم ناآگاهی؟!

حضرت آگاهی یا عالم ناآگاهی؟!

من نمی دانم این روزها که بعضی ها از ضمیر ناخودآگاه صحبت می کنند چگونه متوجه این مطلب نیستند؟ این افراد درباره چیزی صحبت می کنند که ناخودآگاه است و می خواهند انسان را به ناآگاه ببرند! آیا اصلاً می توان به ناآگاه رفت؟! اصلاً آیا ناآگاه برای خودش جایی است؟! این یک وهم است، ولی در عالم معقول و برای کسی که تعقل داشته باشد، بیرون از فضای آگاهی چیزی نیست.

ادامه مطلب

ارسال شده در ۲۸ دی ۱۳۹۲ در ابن سینا, عرفان, فصل چهارم, هستی شناسی | ۰ دیدگاه

تفسیر ابن سینا از عنایت و علم عنایی

تفسیر ابن سینا از عنایت و علم عنایی

حق تعالی در ازل و حتی قبل از آفرینش، «توجّه» داشت. اما سؤال مهم این است که چه چیزی می تواند شایسته توجه حق بوده باشد؟ چه چیزی در ازل بود در حالی که جز خدا چیزی نبود، و نیز چه چیزی شایستگی داشت که توجه حق را به خود جلب و جذب کند؟ این مسئله خیلی مهمی است.

ادامه مطلب

ارسال شده در ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۲ در ابن عربی, تجلی, فصل سوم, ملاصدرا, هستی شناسی | ۲ دیدگاه

وحدت وجود و کثرت اعیان

وحدت وجود و کثرت اعیان

اکنون که با مفهوم «ضرورت ازلی» آشنا هستیم و مفاد و معنای قاعده «بسیط الحقیقة» را به خوبی می دانیم، می توانیم به نتیجه مهمی در زمینه هستی شناسی دست یابیم که چیزی جز اصل «وحدت وجود» نیست. گذشته از اینکه تاکنون چه افرادی و با چه میزان درکی با این موضوع مواجه شده اند و نسبت به آن موضع موافق یا مخالف اتخاذ نموده اند، می توان گفت که در صورت فهم دقیق معنای وحدت وجود و با حکم عقل نسبت به تصدیق آن، می توان به نتایج و حقایق مهمی دست یافت که انصافاً اساس و ریشه همه مسائل عقلی و فلسفی خواهد بود. این مسئله از یک نظر بدیهی و کاملاً مطابق با عقل و نهاد وجودی انسان است اما از طرف دیگر فهم آن به دقت و ظرافت زیادی نیاز دارد. بنابراین فهم آن در گرو ممارست و تلاش فکری و عقلی و در نهایت حضوری است و نباید طوری برداشت شود که می توان به راحتی از کنار آن رد شد. آنچه که هم...

ادامه مطلب

ارسال شده در ۰۶ اسفند ۱۳۹۱ در شناخت شناسی, فصل سوم, فلسفه, قرآن | ۲ دیدگاه

علم انسان؛ از حضور تا حصول

علم انسان؛ از حضور تا حصول

همان طور که پیگیر سیر مطالب معرفت هستید، بحث با جناب دکتر دینانی در تبیین مقام حضور و ظهور هستی، به تفسیر این آیه از قرآن کریم رسید: «شَهِدَ اللّهُ أَنَّهُ لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ وَالْمَلاَئِکَةُ وَأُوْلُواْ الْعِلْمِ قَآئِمَاً بِالْقِسْطِ لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ» با توجه به مطالب بسیار مهمی که در قسمت پیشین در باب علم حضوری و علم حصولی و همچنین معنای شهود گفته شد، در این قسمت کمی دقیق تر به مقوله علم و دو نوع حضوری و حصولی آن (با توجه به آیه قرآن) می پردازیم. در نهایت نیز نگاهی خواهیم داشت به مقام علمی حضرت ختمی مرتبت و مقایسه علم انسان کامل و فرشتگان. *       استاد با توجه به آیه « شَهِدَ اللّهُ أَنَّهُ لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ وَالْمَلاَئِکَةُ وَأُوْلُواْ الْعِلْمِ » [1] این سؤال مطرح می شود که چرا شهود وحدت خدا تنها در خدا و ملائکه و اولوا العلم خلاصه شده است؟ چرا این ویژگی در میان همه موجودات، فراگیر نیست؟ اولاً عبارت « اولوا العلم » فراگیر است؛ زیرا...

ادامه مطلب

ارسال شده در ۲۸ بهمن ۱۳۹۱ در شناخت شناسی, فصل سوم, فلسفه, هستی شناسی | ۳ دیدگاه

اصل حضور در فرض انسان معلّق

اصل حضور در فرض انسان معلّق

پیرو صحبت های قبلی که همگی حول محور هستی و مفهوم آن بود، امروز بحث را با موضوع علم حضوری و روش رسیدن به آن ادامه می دهیم و پس از تعیین جایگاه علم حضوری در نظام فکری صدرالمتألّهین و بیان برخی از اندیشه های این فیلسوف و حکیم بزرگ در این باره، می پردازیم به یکی از جنجالی ترین و در عین حال، کلیدی ترین مسائلی که ابن سینا برای اولین بار آن را در جهان اسلام مطرح کرده است و آن چیزی جز فرض «انسان معلّق» نیست. افرادی که دارای نگاه دقیقی در فلسفه هستند حتماً با تعریف حضور و علم حضوری آشنایی داشته و تفاوت آن را با حصول و علم حصولی به خوبی می دانند. اما برای اینکه مقدمات ورود افراد نا آشنا در این بحث را نیز مهیا کرده باشیم به تعریف مختصری از علم حصولی و علم حضوری می پردازیم. به طور کلی ادراک انسان به دو دسته تقسیم می شود: ادراک حصولی و ادراک حضوری. حکما در تعریف خودِ علم و ادراک،...

ادامه مطلب

ارسال شده در ۱۱ بهمن ۱۳۹۱ در عرفان, فصل دوم | ۰ دیدگاه

معیاری برای زیبا دیدن

معیاری برای زیبا دیدن

همان طور که در بیانات گذشته دیدید، علاوه بر اینکه زیبایی واقعیت دارد و امری عینی است، به فاعل و بیننده نیز بستگی دارد. درست است که زیبایی هست اما باید چشم زیبا بین هم وجود داشته باشد. چنانکه چشمی دارای نقص یا ایرادی باشد و نتواند حقیقت را آن طور که هست مشاهده کند، مسلماً شیء زیبا را هم زشت خواهد دید. پس طبیعتاً این سؤال ایجاد می شود که ملاک زیبا دیدن چیست و یا به بیان دیگر، چه کنیم تا زیبا ببینیم؟ نظر دکتر دینانی را در این زمینه بشنوید. از بیانات حضرتعالی در مورد زیبایی، چنین بدست می آید که بیننده باید زیبا‌بین باشد … –        ضمن اینکه زیبایی، واقعیت هم دارد. بله زیبایی هم واقعیت دارد. برخی از افراد، زیبایی را از مقوله کشف و شهود می دانند، برخی نیز آن را کیفیتی در ذهن می دانند که در برخورد با محسوسات حاصل می شود، برخی نیز آن را به فاعل شناسا یا همان بیننده مربوط می دانند (همان طور که شما نیز فرمودید)....

ادامه مطلب

ارسال شده در ۱۰ بهمن ۱۳۹۱ در حکمت خسروانی, عرفان, فصل دوم | ۰ دیدگاه

نور و حقیقت زیبایی

نور و حقیقت زیبایی

آنچه شما در این پست و سه پست آینده شاهد آن هستید، مجموعاً قسمت دهم از برنامه معرفت را تشکیل می دهد. قسمت دهم معرفت نیز آخرین برنامه ایست که با موضوع کربلا و ایام دهه محرم پخش شده است. بنابراین در قسمت یازدهم، شاهد موضوع جدیدی خواهیم بود. اما آنچه در قسمت دهم برنامه معرفت مورد بحث و گفتگو قرار گرفته است موضوع زیبایی و زیبایی شناسی (بویژه در حادثه کربلا) از نگاه فلسفی و عرفانی است. به این ترتیب که در ابتدا تعریفی از ماهیت زیبایی ارائه می شود و در ادامه بحث پیرامون نحوه زیبا دیدن و جنبه های معرفتی و اخلاقی مربوط به انسان و زیبایی سخن به میان می آید. آنچه در زیر آمده است نیز، مباحث مقدماتی و در واقع تعریف و بیان ماهیت زیبایی و زشتی از نگاه قرآنی و فلسفی و عرفانی است. با استعانت از آیات سوره نور و این مطلب که خداوند خود را نور آسمان ها و زمین معرفی کرده است، وارد تعریف نور و زیبایی شده و...

ادامه مطلب

ارسال شده در ۰۲ بهمن ۱۳۹۱ در دین و شریعت, عرفان, فصل دوم, نبوت | ۲۵ دیدگاه

سخن گفتن خدا با موسی و حقیقت وحی

سخن گفتن خدا با موسی و حقیقت وحی

در پی بحث قبلی که پیرامون داستان حضرت موسی (ع) در قرآن بود در این جلسه درباره سخن گفتن خدا با حضرت موسی صحبت می کنیم. همانطور که می دانید حضرت موسی (ع) در میان پیامبران به «کلیم الله» ملقب است و صفت تکلّم خداوند در این پیامبر تجلی یافته است. از طرف دیگر سخن گفتن خداوند با پیامبران همان معنای «وحی» می باشد. مقوله وحی و ماهیت آن در میان متفکران اسلامی جایگاه ویژه ای دارد و همیشه این سخن در میان بوده که منشأ و ریشه اصلی و اولی سخنان و کلماتی که بر زبان پیامبر به عنوان وحی جاری می شود از کجاست؟ آیا پیامبر دخل و تصرفی هم در آنچه از طرف خدا به او می رسیده انجام می داده یا اینکه عین سخن خدا را منتقل می کرده است؟ با توجه به اینکه حضرت حق از هرگونه تجسم و اوصاف نقصانی مخلوقات مبرّاست، سخن گفتن او چگونه قابل تصور است؟ این سؤال اساسی است که در این جا به پاسخ آن از زبان دکتر...

ادامه مطلب