منوی برگه ها
منوی دسته ها

ارسال شده در ۲۷ فروردین ۱۳۹۳ در امامت, دین و شریعت, فصل چهارم, فقه | ۳ دیدگاه

شفاعت؛ حقیقت تکوینی

شفاعت؛ حقیقت تکوینی

بعضی از افراد بحث شفاعت را مشکل دانسته اند، در حالی که هیچ مشکلی در آن نیست. علت این موضوع هم آن است که مردم تصور درستی از شفاعت ندارند. شفاعت اگر در مقام لفظ باشد، به نحوی که شما لفظاً بگویید که من تو را شفیع قرار دادم و به تو متوسل می شوم اما در باطن شما چیزی متناسب با آن لفظ نباشد، لقلقه لسان خواهد بود.

ادامه مطلب

ارسال شده در ۱۹ فروردین ۱۳۹۳ در دین و شریعت, فارابی, فصل چهارم, فلسفه, نبوت | ۶ دیدگاه

وحی، تنزل عقل است

وحی، تنزل عقل است

بین متفکران جهان اسلام از همان ابتدا این مسئله وجود داشت که عقل و وحی چه نسبتی با هم دارند؟ تلاش های فراوانی در این راستا انجام شده است، از جمله ابن رشد که کلمه «توفیق» را بکار برده است. از آن طرف ابن سینا هم به گونه دیگر تلاش کرده است. حتی ملاصدرا نیز در صدد پاسخ به این مسئله بر آمده و می توان به یک معنی گفت که همه فلسفه او در واقع نوعی سازگاری میان عقل و وحی محسوب می شود. اما ابونصر فارابی کلامی گفت که بعد از هزار سال هنوز اعتبار آن محرز است و جای تأمل دارد.

ادامه مطلب

ارسال شده در ۱۱ فروردین ۱۳۹۳ در شناخت شناسی, فصل چهارم, فلسفه | ۱ دیدگاه

مراتب عقل حدّ یقف ندارد

مراتب عقل حدّ یقف ندارد

آگاهی آدمی حدّ یقف ندارد. آگاهی شما به چه مرحله ای می رسد که دیگر بالاتر از آن، آگاهی متصور نباشد؟ شما به هیچ مرحله ای از آگاهی – که از شئون عقل است – نمی رسید، مگر آنکه فوق آن مرتبه دیگری از آگاهی هست. چنانچه باز هم بالاتر روید، دو مرتبه فوق آن آگاهی هست. وقتی من از عقل سخن می گویم، به این عقل اشاره می کنم، نه به عقل اقتصادی و عقل سیاسی فلان سیاست مدار. مراتب چنین عقلی لایتناهی است.

ادامه مطلب

ارسال شده در ۱۶ تیر ۱۳۹۲ در تجلی, سید حیدر آملی, فصل چهارم, قرآن | ۱ دیدگاه

تجلی در کلمه؛ تجلی در عقل

تجلی در کلمه؛ تجلی در عقل

کلام یعنی بارز و ظاهر شدن، و نخستین تجلی خداوند نیز در کلمه بوده است. چنانچه در آن جمله معروف آمده است: « اول کلمة شقّت أسماء الممکنات کلمة کُن ». پس اولین چیزی که در گوش عالم ممکنات طنین افکند و اولین صدایی که در گوش هستی طنین افکند، کلمه «کُن» حق تبارک و تعالی بود. این نخستین طنین بود که در گوش ممکنات پدید آمد.

ادامه مطلب

ارسال شده در ۲۸ آذر ۱۳۹۱ در عرفان, فصل دوم | ۱۳ دیدگاه

عرفان، تجربه شخصی نیست!

عرفان، تجربه شخصی نیست!

آنچه در دو قسمت پیشین گفته شد، صرفاً جنبه نظری عشق و عرفان را تبیین می کرد. اما با حفظ جایگاه و اهمیت مباحث نظری باید گفت که برای تکمیل این مبحث، یک بحث عملی و کاربردی نیز لازم است. مقاله پیش رو در صدد تبیین همین حوزه از عشق و سلوک عرفانی است. یکی از خطاهایی که امروزه در فهم عشق و عرفان صورت گرفته است، آن است که گفته می شود: عرفان، یک تجربه شخصی است. به این معنا که هر کس می تواند با فراهم آوردن مقدماتی، به چنین تجربه و حالتی برسد. مشکل اساسی این بیان از عرفان، در نظر نگرفتن جنبه نظری و معرفتی عرفان است و اینکه عرفان را صرفاً یک تجربه شخصی و قابل تحقق برای هر شخص به حساب می آورند. در حالی که چنین حالت و تجربه ای می تواند بر اثر استعمال یک ماده مخدر نیز ایجاد شود! بنابراین بطلان این مطلب که گفته می شود، عرفان تنها یک حالت و تجربه شخصی است، روشن می شود. اما با...

ادامه مطلب